قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه » فیش مرثیه » فیش مرثیه شب هشتم-استاد میرباقری

فیش مرثیه شب هشتم-استاد میرباقری

بسم الله الرحمن الرحیم

فیش مرثیه

شب  هشتم محرم

استاد میرباقری

@fishemenbar ایتا وسروش

عرضه در سایت طلبه یار = http://www.talabeyar.ir

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَّآلِ مُحَمَّدٍ وَّعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَالْعَنْ أَعْدَائَهُمْ اَجْمَعِیْن

اَللَّهُمَّ کُن لِولیِّک الحُجهِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ و عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعهِ …..

*یابقیه الله … به عاشورای امام حسین نزدیک میشیم همه امیدِ شیعیان دوستانِ شما به این ایامه به ما فرمودید : گریه بر امام حسین حیات قلب می آورد،گریه برامام حسین طهارتِ نفس می آورد،گریه برامام حسین کِیدِ شیطان و دشمنان رو خنثی میکنه .

یابقیه الله! ای کاش می دانستیم این شبها کجا حلقه ماتم دارید؟ما می آمدیم گرد شما حلقه می زدیم با شما عزاداری می کردیم … حالا آقاجان ما محرومیم؛شما که دستتون بازه تقاضایِ ما اینه یه عنایت به مجلس ما کنید من نمیگم قدم رو چشم مابگذارید،شما همه جای عالم حاضرید …*

گمان مدار که گفتم برو دل از تو بریدم

نفس شمرده زدم و از پیت پیاده دویدم

محاسنم به کف دست بود و اشک به چشمم

گهی به خاک فتادم گهی ز جای پریدم

دلم به پیش تو،جان در قفات ،دیده به قامت

خدا داند و دل شاهد است که من چه کشیدم

دوچشم خود بگشای وسوال کن که بگویم

زخیمه تا سرنعش تو من چگونه رسیدم؟!

ز اشک دیده لبم تر شد آن زمان که به خیمه

زبان خشک تو را در دهان خویش مکیدم

(علی جان!)

نه تیغ شمر مرا می کشد نه نیزه ی خولی

زمانه کشت مرا لحضه ای که داغ تو دیدم

*أَلسَّلامُ عَلَى الْمَقْطُوعِ الْوَتینِ … یاوقتی ازبالای اسب نگاه کرددید … فَقَطَعُوهُ بسُیوفَهُم اِرباً اِرباً .. رگ دلش پاره شد …*

نه تیغ شمر مرا می کشد نه نیزه خولی

زمانه کشت مرا لحضه ای که داغ  تو دیدم

هنوز العطشت میزد آتشم که زمیدان

صدای یا ابتای تو را دوباره شنیدم

سزدبه غربت من هرجوان  وپیر بگرید

شد به خون جوانم خضاب موی سپیدم

*باعلی خداحافظی کرد، یه نگاه به قد و بالاش انداخت،دنبال سرش حرکت کرد،محاسنشو تو دست گرفت ،اشکش جاری…خدایا تو میدانی چه کسی رو به میدان فرستادم … هر وقت دلم برا رسول خدا تنگ می شد،به قد و بالاش نگاه می کردم،آینه تمام نمای پیغمبر تو بود … رفت میدان، جنگ نمایانی کرد…

برگشت محضرامام حسین، آقا تشنگی منو از پا انداخته … چرا آمدحرف چی بود؟اینجا دیدید اهل مقتل،اهل مرثیه ، شعرای بزرگوار، شعرای شعر آیینی،لطائفی روگفتند ، چرا برگشت آب خواست؟ مگه نمی دونست امام حسین آب نداره؟! امام حسین این جور اقدامی بودکرد، علی جان زبانتو در دهانم بگذار، انگشتر در دهان علی گذاشت ، اینابرای چی بود؟بعضی ارباب معرفت گفتند : یه ودائعی بود امام حسین تو لحظه آخر باید به علی میداد ، باید کاملا مهیا می شد برا دریافت این حقایق …

رفت میدان با همه وجود،آماده شد برگشت حضرت اون ودایع روبهش دادند، شهادتش رو امضا کردند،فرمودند:علی جان برو امیدوارم به زودی از دست جدم سیراب بشی … لذاطولی نکشید ندای علی ازمیدان آمد«اَبتا عَلیکَ مِن السَلام»به سرعت خودش رو به میدان رسانید ولی وقتی رسید که دیگه کار از کار گذشته بود … نوشتند با زانوها خودش رو تا به کنار بدن علی رسانید،رو خاک ها نشست “فبکت بکائاََ عالیا …” بلند بلند تو میدان گریه کرد … سپس سر علیش رو به دامن گرفت؛ از پردۀ دل صداش زد : ولدی علی …*

پسرم سخنی گوی ودلم راخوش کن

تو که آتش زده ای خاموش کن

*وقتی جواب نشنید،دیدن صورت علی رو،رو سینه چسبانید، آرام نشد…”وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلى خَدِّهِ …” دیدند خم شد … صورت رو صورت علی گذاشت … “علی! علی الدُنیا بَعدَک العَفا…”

وقتی صورت ازصورت علی برداشت دیدندخون تازه ازمحاسنش جاریِ … “السلام علی شیب الخضیب…”

چندجاصورت خودش روخضاب کرده… یکی اون لحظه ای بودکه با تیر سه شعبه قلبشو هدف گرفتن،دست برد زیر خونها سر و صورت خودش روخضاب کرد،یکی همون لحظه ای که خون ازگلوی علی اصغرجاری بود، دست برد زیر خونها به آسمان پاشید…سروصورتش رو خضاب کرد…یکیم کناربدن علی وقتی صورت ازصورت علی برداشت صورتش، محاسنش غرق درخون شده بود…*

جوانان بنی هاشم بیایید

علی رابردرخیمه رسانید

خدا داند که من طاقت ندارم

علی را بر در خیمه رسانم

 دانلود

بازدیدها: ۴۳۹

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *