مرثیه شب هفتم (حضرت علی اصغر)

بازدید: 1170 بازدید

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ”

“اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِکَ اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَهَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَیْنَ وَ شایَعَتْ وَ بایَعَتْ وَ تابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً…”

از آب هم مضایقه کردند کوفیان

خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

بودند دیو و دَد همه سیراب …

(حر سلام الله علیه وقتی برگشت یه صحبتی کرده بااین دشمن،فرمود:این آب حیوانات ازش می خوردند،چطوره شماآل الله رومنع کردید؟!

غوغا میکنه تشنگی توخیمه ها …)

بودند دیو و دَدهمه سیراب ومی مکید

خاتم زقحط آب، سلیمان کربلا

زان تشنگان هنوز به عیّوق میرسد

فریاد العطش ز بیابان کربلا

*کاری کردند امام حسین وقتی می خواست بره میدان همه اهلبیتش ، اطفالش تشنه بودند،چهره شون از تشنگی پژمرده شده بود ؛ مرحوم مُقَّرَم نوشته : دخترسه ساله اش موقع وداع آمد، دامنشُ گرفت، بابامیدان میری برو ولی بدان دخترت تشنه است … مادرها از اطفال شرمنده بودند …

حسین آمدبه میدان و … ( ومیدونید از امشب آب رو بر حرم سیدالشهدا بستن … خدا لعنتشون کنه … موکل گذاشت .. گفت حق نداره کسی به شریعه نزدیک بشه … شنیدید چهار هزار موکل برا شریعه- محل برداشتن آب- گذاشته بودند کسی نره آب برداره ، اگر هم رفتن آب آوردن با جنگ وگریز ، باسختی ، یه مشک آب مثلا برا خیمه آوردن ، تو اون سرزمین گرم ) *

حسین آمد به میدان و علی اصغر در آغوشش

چو ابری بر رخ ماهی ، عبای شاه رو پوشش

لب خاموش او گوید

*(زبان نداره حرف بزنه ولی همه وجودش زبانه)*

لب خاموش او گوید زسوز دل حکایتها

زبی تابی وبی آبی سرش خم گشته بر دوشش

لبش بی رنگ و دل پرخون ،نگاه مات او محزون

هوای کربلا برده همه صبر و همه هوشش

نه می نالد ز بی شیری ،نه می گرید زبی آبی

درآغوش پدر دیگر شده مادر فراموشش

زبان خویش راگاهی برون آرد به آرامی

مگرمرطوب گرداند لبان خشک وخاموشش

مگواصغرکه چون اکبر فدای راه ثاراللَّه

چو ماهی می تپد اما تبسم برلب نوشش

رباب از انتظار آن دم برون آمد که شاه آمد

سراپا غرق درخون ونبود اصغر در آغوشش

*مرحوم سید در لُحوف نقل کردن، فرمودند: وقتی امام حسین تنهاشد، دیدهمه رفتند،خودش عازم میدان شد، آمدمقابل لشکر، اول استنصارکرد “هل من ناصر ینصرنی؟! هل من ذابُ یذُبُ عن حرم رسول الله؟!

صدای گریه ازاهل حرم بلند شد، خودشو به حرم نزدیک کرد، اینجا رو بعض دیگه ای از ارباب مقاتل نقل کرده اند، بهشون فرمود: مگه نگفته بودم تا من زنده ام بلند گریه نکنید، دشمن منو شماتت می کنه .عرض کردند آقا وقتی صدای غربت شمابه گوش رسیده این طفل بی قرار شده ،دیگه آرام نمی گیرد، هرچه از این دامن به اون دامن از این آغوش به اون آغوش او را منتقل می کنیم قرار ندارد ،نوشته اند طفل رو به امام حسین داد بی بی زینب، فرمود آقا این طفل خیلی تشنه است مدتی آب نخورده بیقراره، میشه براش آب فراهم کنید؟ چه کند امام حسین، طفل رو آورد مقابل لشگر،مردم من باشما جنگ دارم این طفل با شما سرجنگ ندارد، مردم نمی بینید از تشنگی‌ بی تاب شده؟*

ببینید ببینید گلم تاب ندارد

ببینید ببینیدگلم رنگ ندارد

اگرآمده میدان سرجنگ ندارد …

گلم سرخ وسفید است

از او قطع امیدست

واویلا ، واویلا ، واویلا ، واویلا …

جز این کودک معصوم دگر یار ندارم

جزاین هدیه کوچک به دادار ندارم

*فرمودند : إن لَم تَرحَمونی فَارحَموا هذَا الطِّفلَ ! اما تَرَونَه کیف یَتَلَظّی عَطَشا؟! …

نمی بینید چگونه در اثر تشنگی بی تاب شده؟! همین طوری که مشغول گفتگو بادشمن بود حرمله کارو یک سره کرد … یابقیه الله !

“ذُبِحَ الطفل مِنَ الاُذُنِ إلَی الاُذُن …”

هی یه نگاه کرد، دید خون از گلوی علی می جوشد،دست وپا میزنه، هی یه لبخند ملیح رو لبش نشسته ،تیر سه شعبه راه نفس رو برعلی بسته… نمی دونم چقدر برا امام حسین این صحنه سخت بود؟ این لبخند بادل آرام امام حسین چه کرد؟ این تیر سه شعبه چه کردبادل امام حسین؟ منادی الهی ندا داد ازطرف حق ندا آمد:”صبراََ لک یاحسین…”

حسین جان آرام باش … طفلت رو به ما واگذار کن …

فرمود : “هَوَّنَ عَلَىَّ ما نَزَلَ بی أَنَّهُ بِعَیْنِ الله”

آنچه این بلای عظیم رو بر من آسان میکنه خدایا همین است توشاهدی …

دیدن عباشُ رو علی کشید ، سر و صورتشو با خون علی خضاب کرد ، خونها رو به آسمان پاشید ، عباشو رو علی ش کشید “یُقَدِّمُ رِجلَیه و یُوخِّرُ اُخری”

مسیرشو کج کرد ، پشت خیمه گاه بربدن علی ش نمازخواند، بدن رو دفن کرد …*

دفن کردم عقب خیمه گهم

جسمت از خصم نهان اصغرمن

آه دشمن زکجا یافت تو را

که سرت زد به سنان اصغر من

*(من تو را به خاک سپرده بودم…)*

قبر تو سینۀ پر داغ من است

لالۀ سوخته جان اصغر من

 

دانلود

بازدیدها: ۱۸۱۹

ادامه مطلب