نگرش های اقتصادی امام باقر علیه السلام

بازدید: 739 بازدید

بسم الله الرحمن الرحیم

فیش منبر

نگرش های اقتصادی امام باقر علیه السلام

               کانال فیش منبر در ایتا

https://eitaa.com/fishemenbar

عرضه در سایت طلبه یار = https://www.talabeyar.ir

 اسلام، هم دین دنیاست و هم دین آخرت و در کنار توصیه به اصلاح امر آخرت، به سامان بخشیدن دنیا نیز سفارش کرده است. بر این اساس، اسلام درباره وضعیت اقتصادی پیروانش بی تفاوت نمانده و با ارائه راهکارهایی بسیار ارزشمند، سمت و سویِ شکوفایی اقتصادی را نشان داده است.

استاد شهید مرتضی مطهری رحمه الله در این باره می فرماید: «اسلام دو پیوند با اقتصاد دارد: مستقیم و غیرمستقیم. پیوند مستقیم اسلام با اقتصاد؛ از آن جهت است که مستقیما یک سلسله مقررات اقتصادی درباره مالکیت، مبادلات، مالیاتها، ارث، هبات، صدقات، وقف و مجازاتهای مالی و غیره دارد.

پیوند غیرمستقیم اسلام با اقتصاد، از طریق اخلاق است. اسلام مردم را توصیه می کند به امانت، عفت، عدالت، احسان، ایثار، منع دزدی و خیانت و رشوه. همه اینها در زمینه ثروت است، و یا قسمتی از قلمرو این مفاهیم، ثروت است.»

بی گمان یکی از مهم ترین انگیزه های مکتب نبوی صلی الله علیه و آله در توصیه به شکوفاسازی اقتصاد و بهره مندی از دارایی کافی، نقش مهم یک اقتصاد مطلوب در مدد رساندن به دینداری و اصلاح امر آخرت است؛ همان گونه که در حدیث نبوی صلی الله علیه و آله چنین می خوانیم: «نِعْمَ الْعَوْنُ عَلی تَقْوَی اللّهِ الْمالُ؛ مال و دارایی، چه کمک خوبی برای پرهیزکاری است.»

خلاصه اینکه، اسلام، ثروت پرستی را محکوم کرده است؛ نه ثروت را، و دنیاطلبی را رد کرده است، نه دنیا را؛ چنان که باز در حدیث نبوی صلی الله علیه و آله می خوانیم: «لا تَسُبُّو الدُّنْیا، فَلَنِعْمَ الْمِطِیَّهُ لِلْمُؤْمِنِ عَلَیْها یَبْلُغُ الْخَیْرَ وَعَلَیْها یَنْجُو مِنَ الشَّرِّ؛ به دنیا دشنام ندهید؛ چرا که دنیا مرکب خوبی برای مؤمن است که با آن به خیر دست می یابد و از شرّ نجات می یابد.»

از این رهگذر، اهل بیت علیهم السلام بر مسئله اقتصاد اهتمام می ورزیدند. ایشان، هم خود به سامان بخشیدن آن همت می گماشتند و هم دوستان و پیروانشان را به این امر فرا می خواندند.

امام باقر علیه السلام نیز از این قاعده مستثنا نمانده و در کنار همه ابعاد معنوی و تعالی بخش خویش، سیمایی اقتصادی از خود به جای گذاشته است. مقاله حاضر، کند و کاوی مختصر، درباره گفتار و رفتار اقتصادی حضرت باقر علیه السلام است.

۱٫ امام باقر علیه السلام و توصیه به تجارت

تجارت به عنوان یکی از مصداقهای کار، نقش فراوانی در سوددهی و رونق اقتصادی دارد و به همین سبب، مورد توجه و سفارش اهل بیت علیهم السلام بوده است. همچنین تجارت، یکی از عوامل اصلی ریشه کن ساختن فقر و تهیدستی است و سبب می شود دارایی انسان با برکت شود.

حضرت باقر العلوم علیه السلام از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل می کند: «الْبَرَکَهُ عَشْرَهُ اَجْزاءٍ: تِسْعَهُ اَعْشارِها فِی التِّجارَهِ؛ برکت ده جزء دارد که نه جزء آن در تجارت است.» لازمه یک تجارت سودآور، آگاهی تاجر از قوانین و اصول این کار است، و به عبارت دیگر امور تجاری، به عقل اقتصادی نیازمند است تا بر اثر آن، سوددهی خویش را تضمین کند. امام پنجم علیه السلام در این باره فرموده است: «… فَاِنَّ الْمَغْبُونَ فِی بَیْعِهِ وَشَرائِهِ غَیْرُ مَحْمُودٍ وَلا مَأجُورٍ؛ آنکه در خرید و فروشش [عقل اقتصادی لازم را ندارد و] ضرر می کند، نه ستایش می شود و نه پاداشی دارد.»

جالب آنکه آن حضرت در سخنی حکیمانه به یکی از قوانین تجارت سودآور اشاره کرده، می فرماید: «اِنَّ مَنْ باعَ اَرْضا اَوْ ماءا، وَلَمْ یَضَعْ ثَمَنَهُ فِی اَرْضٍ وَماءٍ ذَهَبَ ثَمَنُهُ مَحْقا؛ هر که زمین یا آبی (چشمه و قناتی) را بفروشد، و به زمین و چشمه ای دیگر تبدیل نکند، پول او از بین خواهد رفت.»

نکته: از نظر پنهان نماند که کنار توصیه آموزه های دینی به تجارت، به شیوه حلال آن نیز سفارش فراوانی شده است؛ و اینکه تاجر باید به قوانین شرعی این حرفه نیز آگاه باشد، تا از این طریق کسبش حلال و درآمدش پاکیزه باشد؛ چنان که از امام پنجم علیه السلام در این باره می خوانیم: «وَجَدْنا فِی کِتابِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْن علیه السلام : «اَلا اِنَّ اَوْلِیاءَ اللّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا یَحْزَنُونَ» اِذا اَدُّوا فَرائِضَ اللّهِ، وَاَخَذُوا بِسُنَنِ رَسُولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله ، وَتَوَرَّعُوا عَنْ مَحارِمِ اللّهِ، وَزَهِدُوا فِی عاجِلِ زَهْرَهِ الدُّنِیا، وَرَغِبُوا فِیما عِنْدَ اللّهِ، وَاکْتَسَبُوا الطَّیِّبَ مِنْ رِزْقِ اللّهِ ـ لا یُرِیدُونَ التَّفاخُرَ وَالتَّکاثُرَ ـ ثُمَّ اَنْفَقُوا فِیما یَلْزَمُهُمْ مِنْ حُقُوقٍ واجِبَهٍ؛ فَاُولئِکَ الَّذِینَ بارَکَ اللّهُ لَهُمْ فِیما اکْتَسَبُوا وَیُثابُونَ عَلی ما قَدَّمُوا لاِآخِرَتِهِمْ؛ در کتاب علی بن الحسین (امام سجاد علیه السلام ) چنین دیدیم: «آگاه باشید که اولیای خدا نه ترسی دارند و نه دچار اندوه می شوند»؛ در صورتی که فریضه های خدا را ادا کنند و سنّتهای پیامبر را به کار بندند و از حرامهای خدا اجتناب ورزند و از خوشیهای زودگذر دنیا درگذرند و به آنچه نزد خداست راغب باشند، و روزی حلال و طیّب خدا را با کسب و ـ کوشش به دست آورند ـ به دور از تکاثر و تفاخر ـ و سپس حقوق واجبی را که بر عهده دارند، بپردازند، که در این صورت از کسانی هستند که خدا به کسب و کار ایشان برکت می دهد و به پاداش آنچه برای آخرت، از پیش فرستاده اند، خواهند رسید.»

همچنین حضرت باقر علیه السلام می فرماید: «العِبادَهُ سَبْعُونَ جُزءا، اَفْضَلُها طَلَبُ الْحَلالِ؛ عبادت، هفتاد جزء دارد که برترین آنها کسب حلال است.»

۲٫ بیزاری امام باقر علیه السلام از بیکاری، تنبلی و وانهادن کسب و کار

به همان اندازه که این امام همام به کسب و کار ترغیب می فرماید، از بیکاری و تنبلی و رها کردن کار، نهی و مذمّت می کند. بی گمان، بیکاری، افزون بر آنکه زمینه ساز بروز لغزشها و ناهنجاریهاست، و عزت نفس را از آدمی می ستاند، مانع اصلی بهبودی و شکوفایی اقتصادی نیز هست. اگر ماشین اقتصادی شخص و جامعه، فاقد «موتور محرّکه»، یعنی کار و تلاش همیشگی باشد، متوقّف، و به ایستایی و رکود دچار می شود.

با نگاهی به سیره پیامبران الهی علیهم السلام در می یابیم که خداوند تبارک و تعالی، حتّی برای آنان نیز ترک کسب و کار را نپسندید و آنان را به کوشش فرا خواند؛ چنان که در حدیثی قدسی چنین آمده است:

«اَوْحَی اللّهُ اِلی داوُودَ علیه السلام : اِنَّکَ نِعْمَ الْعَبْدُ لَوْلا اَنَّکَ تَاْکُلُ مِنْ بَیْتِ الْمالِ، وَلا تَعْمَلُ بِیَدِکَ شَیْئا، فَبَکی داوُودُ علیه السلام اَرْبَعِینَ صَباحا فَاَوْحَی اللّهُ اِلَی الْحَدِیدِ: اَنْ لِنْ لِعَبْدِی داوُود، فَاَلاَْنَ اللّه عَزَّ وَجَلَّ لَهُ الْحَدِیدَ، فَکانَ یَعْمَلُ فِی کُلِّ یَوْمٍ دِرْعا فَیَبِیعُها بِاَلْفِ دِرْهَمٍ، فَعَمِلَ ثَلاثْمِأَهَ وَسِتِّینَ دِرْعا، فَباعَها بِثَلاثَمِأَهَ وَسِتِّینَ اَلْفا، وَاسْتَغْنی عَنْ بَیْتِ الْمالِ؛ خداوند به داوود علیه السلام وحی کرد: «تو بنده خوبی هستی، امّا از بیت المال ارتزاق می کنی و با دستت کسب و کار نمی کنی!» پس داوود علیه السلام چهل صبح گریه کرد تا آنکه خداوند به آهن وحی کرد که برای بنده من داوود، نرم شو! پس خداوند [بدینگونه] آهن را برایش نرم ساخت، و او [از آن پس شروع به کار کرد، بدین گونه که] هر روز، زره ای درست می کرد و آن را به هزار درهم می فروخت. پس سیصد و شصت زره درست کرد و آن را به سیصد و شصت هزار [درهم [فروخت و [بدین گونه با کار کردن] از بیت المال بی نیاز شد.»

امام باقر علیه السلام می فرماید: «اِنِّی اَجِدُنِی اُمْقِتُ الرَّجُلَ مُتَعَذِّرَ الْمَکاسِبِ، فَیَسْتلْقِی عَلی قَفاهُ وَیَقُول: اللّهُمَّ ارْزُقْنِی، وَیَدَعُ اَنْ یَنْتَشِرَ فِی الاَْرْضِ وَیَلْتَمِسَ مِنْ فَضْلِ اللّهِ، فَالذَّرَّهُ تَخْرُجُ مِنْ حُجرِها تَلْتَمِسُ رِزْقَها؛ من بیزارم از کسی که عذرتراشی می کند و سراغ کسب و کار نمی رود، و [در خانه[ بر پشت دراز می کشد و می گوید: «خدایا! به من روزی عطا کن!»؛ و سرازیر شدن در اطراف کره زمین [برای کسب و کار را] و درخواست از فضل خدا را وامی نهد؛ در حالی که مورچه از خانه اش به طلب روزی خارج می شود [و روزی اش را با تلاش به دست می آورد].»

همچنین ایشان فرمود: «اِنِّی لاَُبْغِضُ الرَّجُلَ اَنْ یَکُونَ کَسْلانا عَنْ اَمْرِ الدُّنِیا وَمَنْ کَسِلَ عَنْ اَمْرِ دُنِیاهُ فَهُوَ عَنْ اَمْرِ آخِرَتِهِ اَکْسَلُ؛ از آن کسی که در کار دنیا[ی خود] تنبل باشد، نفرت دارم. آن کسی که در کار دنیای خویش تنبل باشد، در کار آخرتش تنبل تر خواهد بود.» آن حضرت در حدیثی دیگر می فرماید: «اِنَّ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ، حِینَ اَهْبَطَ آدَمَ علیه السلام مِنَ الْجَنَّهِ، اَمَرَهُ اَنْ یَحْرُثَ بِیَدِهِ، فَیَاْکُلَ مِنْ کَدِّها بَعْدَ نَعِیمِ الْجَنَّه؛ خدای عزّ و جلّ در آن هنگام که آدم را از بهشت به زمین فرود آورد، به او فرمان داد تا به دست خود زراعت کند و پس از [محروم ماندن از[ نعمتهای بهشت از دسترنج خود بخورد.»

و باز از آن حضرت آمده است: «اَلْکَسَلُ یَضُرُّ بِالدِّینِ وَالدُّنِیا؛ تنبلی به دین و دنیا آسیب می رساند.»

آن حضرت در حدیثی دیگر می فرماید: «قالَ مُوسی علیه السلام : یا رَبِّ اَیُّ عِبادِکَ اَبْغَضُ اِلَیْکَ؟ قالَ جِیفَهٌ بِاللَّیْلِ، بَطّالٌ بِالنَّهارِ؛ موسی علیه السلام گفت: «پروردگارا! کدام یک از بندگانت، نزد تو منفورترند؟» خداوند فرمود: «آن کس که شب چون مردار است و روز بیکار.»

امام باقر علیه السلام بار دیگر در حدیثی زیبا می فرماید: «لا تَحِلُّ الصَّدَقَهُ لِغَنِیٍّ وَلا لِذِی مِرَّهٍ سَوِیٍّ، وَلا لِمُحْتَرِفٍ، وَلا لِقَوِیٍّ. قُلْنا: ما مَعْنی هذا؟ قالَ: لا یَحِلُّ لَهُ اَنْ یَاْخُذَها وَهُوَ یَقْدِرُ اَنْ یَکُفَّ نَفْسَهُ عَنْها؛ صدقه دادن به ثروتمند و همچنین به تندرست، و به صاحب حرفه و به انسان توانا [بر کار[ روا نیست. گفتیم: معنای این کلام چیست؟ امام فرمود: بر کسی که می تواند از گرفتن صدقه خود داری کند، گرفتن آن حلال نیست.»

البته این یادآوری لازم است که کوشش، تنها در کارهای بدنی و فیزیکی خلاصه نمی شود؛ بلکه کار، مصداقهای دیگری نیز دارد؛ همانند کارهای فکری، پژوهشی، تبلیغی، نویسندگی و مانند اینها. می توان به تناسب ذوق، سلیقه و استعداد، یک یا چند نمونه از این کارها را برگزید و بدان سرگرم شد.

۳٫ امام باقر علیه السلام و تلاش اقتصادی

تلاش برای سامان دادن به امور اقتصادی، افزون بر آنکه به عزتمندی و سربلندی شخص و جامعه می انجامد، شرط اصلی شکوفایی اقتصادی نیز است. اسلام برای کار، اهمیت فراوانی قائل شده است و هیچگاه بیکاری را برای پیروانش تجویز نکرده است. از نگاه این دین مبین، در جامعه اسلامی هر کسی باید به کاری سرگرم و بدین گونه، وجودش برای دیگران ثمربخش باشد.

داستان

شخصی به نام محمّد بن منکدر می گوید که روزی در هوایی گرم، اطراف مدینه، ابو جعفر محمّد بن علی علیه السلام (امام باقر علیه السلام ) را د یدم. وی برای کار کردن از مدینه بیرون آمده بود. با خود گفتم: «سبحان اللّه! بزرگی از بزرگان قریش در چنین هوای گرمی و با چنین حالی در طلب دنیاست، باید نزد وی بروم و او را موعظه کنم.» پس به او نزدیک شدم و سلام کردم. وی در حالی که عرق می ریخت پاسخ سلامم را داد. پس به او گفتم: «آیا بزرگی از بزرگان قریش در چنین هوا و شرایط دشواری به دنبال دنیاست؟! اگر در چنین حالی اجل تو فرا برسد چه خواهی کرد؟» او در پاسخ گفت: «اگر در چنین حالتی مرگم فرا برسد، در شرایطی فرا رسیده است که من در حال اطاعت از خداوند هستم؛ چرا که بر اثر این کار و کوشش، خود و خانواده خود را از تو و مردم بی نیاز می سازم. من از آن می ترسم که مرگم در حالی فرا برسد که به نافرمانی خدا مشغول هستم.»

محمّد بن منکدر با شنیدن چنین پاسخی، عرض کرد: «خدا تو را از رحمت خویش برخوردار سازد، راست گفتی. من خواستم تو را موعظه کنم؛ اما شما مرا موعظه کردی.»

۴٫ پدیده فقر

 

یکی از اهداف دین ما در توصیه به کارهای اقتصادی، ریشه کن ساختن «پدیده فقر» است. اسلام هرگز «پدیده فقر» را تأیید و بدان توصیه نمی کند. امام باقر علیه السلام در بیانی نیایش گونه می گوید: «اَسْئَلُکَ اللّهُمَّ الرَّفاهِیَّهَ فِی مَعِیشَتِی ما اَبْقَیْتَنِی… وَلا تَرْزُقْنِی رِزْقا یُطْغِینِی وَلا تَبْتَلِیَنِی بِفَقْرٍ اَشْقی بِهِ؛ خداوندا! از تو رفاه در زندگی را تا زنده هستم درخواست می کنم… به من چندان روزی مده که سرکش و گستاخ شوم، و به فقری نیز گرفتارم مساز که بدبخت شوم.»

در این باره آیه شریفه می فرماید: «وَلَوْ کُنتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَمَا مَسَّنِیَ السُّوآءُ»؛ «اگر غیب می دانستم سود فراوان می بردم و بدی به من نمی رسید.»

حضرت باقر العلوم علیه السلام در تفسیر این آیه فرمود: «مقصود از «سوء» در آیه شریفه، «فقر» است.»

«باری، بررسی مشکلات اجتماعی و علت شناسی نابسامانیها، روشن می سازد که فقر، اساس مشکلات و نابسامانیهاست. هر چه ذهنی فکر کنیم و واقعیات زندگی را نادیده بگیریم، این واقعیت را نمی توان نادیده گرفت که آدمی در این زندگی در قالبی مادی جای دارد، و با اشیاء سروکار دارد و در محیطی زندگی می کند که به وسایل و ابزار مادی نیازمند است؛ همانند: غذا، لباس، مسکن، نظافت، بهداشت و… . در حقیقت جغرافیای حیات انسان در این دنیا، جغرافیای اقتصادی است و ماهیت حیات انسانی با این امور مادی پیوندی الزامی و جبری دارد.» اساسا به تعبیر امام باقر علیه السلام ، آدمی، میان تهی آفریده شده است و ناگزیر باید بخورد و بیاشامد؛ حتی در روز رستاخیز. در این باره به این حدیث زیبا از ایشان توجّه کنیم:

«عَنْ زُرارَهَ بْنَ اَعْیَنَ قالَ: سَاَلْتُ اَبا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ: «یَوْمَ تُبَدَّلُ الاَْرْضُ غَیْرَ الاَْرْضِ» قالَ: تُبَدَّلُ خُبْزَهً نَقِیَّهً یَاْکُلُ مِنْهَا النّاسُ حَتّی یَفْرُغُوا مِنَ الْحِسابِ؛ فَقالَ لَهُ قائِلٌ: اِنَّهُمْ لَفِی شُغُلٍ یَوْمَئِذٍ عَنِ الاَْکْلِ وَالشُّرْبِ؟ فَقالَ علیه السلام : اِنَّ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ خَلَقَ ابْنَ آدَمَ اَجْوَفَ وَلابُدَّ لَهُ مِنَ الطَّعامِ وَالشَّرابِ. اَهُمْ اَشَدُّ شُغُلاً یَوْمَئِذٍ اَمْ مَنْ فِی النّارِ؟ فَقَدِ اسْتَغاثُوا، وَاللّهُ عَزَّ وَجَلَّ یِقُولُ: «وَ إِن یَسْتَغِیثُوا یُغَاثُوا بِمَآءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ »؛، زراره گوید که از امام محمّد باقر علیه السلام معنای این سخن خداوند را پرسیدم: «روزی که زمین به زمینی دیگر مبدّل شود»؛ فرمود: «به نان پاکیزه ای تبدیل می شود که مردمان از آن می خورند تا از حساب آسوده شوند.» گوینده ای گفت: «مردمان در آن روز گرفتارند و به خوردن و نوشیدن نمی توانند بیندیشند!» امام علیه السلام فرمود: خداوند، آدمی را میان تهی آفرید و ناگزیر باید بخورد و بیاشامد. آیا اهل محشر گرفتارترند یا کسانی که در دوزخ به سر می برند؟ اهل دوزخ [نیز] آب می طلبند و خداوند درباره ایشان می فرماید: «اگر آب بطلبند، به آنان آبی داده خواهد شد مانند مس گداخته که چهره ها را می سوزاند و چه بد شرابی است.»

۵٫ توصیه به کشاورزی

کشاورزی، یکی از ارکان اقتصاد هر کشور و از عوامل اصلی قطع وابستگی اقتصادی هر جامعه است. بی گمان، ادامه حیات انسانها در گرو آن است که از خوردنیهایی چون: نان، برنج و… استفاده کنند و این صنعت کشاورزی است که این بخش از نیازمندی انسان را رفع می کند.

تاریخ نشان می دهد که یکی از راههای نفوذ استعمار در کشورها، وابسته کردن صنعت کشاورزی آنها به بیگانگان و در نتیجه رکود این بخش است. بر این اساس، بحث کشاورزی بحثی جدی و قابل توجه است. همان گونه که از روایات استفاده می شود، اساسا هر کسی که از آب و خاک کافی برخوردار باشد، و با وجود آن در تنگدستی به سر برد، از رحمت خدا دور است.

به این حدیث حضرت باقر علیه السلام در این باره توجّه کنیم: «کانَ اَمِیرُ الْمُؤْمِنِین علیه السلام یقول: مَنْ وَجَدَ ماءً وَتُرابا ثُمَّ افْتَقَرَ فَاَبْعَدَهُ اللّهُ؛ هر که با وجود داشتن آب و خاک، [باز هم] فقیر و نیازمند باشد، خدا وی را [از رحمت خود[ دور گرداند.»

همچنین ایشان می فرماید: «خَیْرُ الاَْعْمالِ الْحَرْثُ، تَزْرَعُهُ فَیَاْکُلُ مِنْهُ الْبِرُّ وَالْفاجِرُ؛ اَمّا الْبِرُّ فَما اَکَلَ مِنْ شَیْ ءٍ اِسْتَغْفَرَ لَکَ وَاَمّا الْفاجِرُ فَما اَکَلَ مِنْهُ مِنْ شَیْ ءٍ لَعَنَهُ؛ وَیَاْکُلُ مِنْهُ الْبَهائِمُ وَالطَّیْرُ؛ بهترین کارها کشاورزی است؛ چیزی را می کاری و نیکوکار و بدکار از آن می خورند. نیکوکار می خورد و برایت [از خدا] آمرزش می طلبد، و بدکار می خورد و آنچه خورده است، او را لعن و نفرین می کند، و چرندگان و پرندگان از آن می خورند.»

همچنین حضرت باقر العلوم علیه السلام فرموده است: «لَقی رَجُلٌ اَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَتَحْتَهُ وَسَقٌ مِنَ النَّوی؛ فَقالَ لَهُ: ما هذا یا اَبَا الْحَسَن تَحْتَکَ؟ فَقالَ: مِأَهُ اَلْف عَذْقٍ اِنْ شاءَ اللّه. قالَ: فَغَرَسَهُ فَلَمْ یُغادِرْ مِنْهُ نَواهً واحِدَهً؛ مردی امیر مؤمنان علیه السلام را دید که بار زیادی از هسته خرما را با خود حمل می کرد؛ پس به او گفت: «اینها چیست که با خود داری؟» فرمود: «صد هزار درخت خرما؛ اگر خدا بخواهد.» آن مرد گوید: «آن حضرت همه آن هسته ها را کاشت و [حتّی] دانه ای را هم دور نینداخت.»

.۶ انفاق

یکی از فضیلتهای اخلاقی که تأثیر بسزایی در بهبود اقتصادی جامعه دارد، «انفاق» است. در واقع، ارزشمندی انفاقاز آنجا ناشی می شود که شخص، بدون هیچ الزام شرعی و تنها بر اثر تعهد اخلاقی و حس دگرخواهی و از روی اختیار وبرای خدا، آن را انجام می دهد.

امام پنجم علیه السلام در این باره می فرماید: «اِنَّ رَجُلاً جاءَ اِلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْن علیه السلام فَقالَ لَهُ: اَخْبِرْنِی عَنْ قَوْلِ اللّهِ عَزّ وَجَلَّ: «فِی اَمْوالِهِمْحَقٌّ مَعْلُومٌ» ما هذَا الْحَقُّ الْمَعْلُومُ؟ فَقالَ لَهُ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْن علیه السلام : الْحَقُّ الْمَعْلُومُ، الشَّی ءُ یُخْرِجُهُ مِنْ مالِهِ لَیْسَ مِنَ الزَّکاتِ وَلا مِنَ الصَّدَقَهِالْمَفْرُوضَتَیْنِ. قالَ: فَاِذا لَمْ یَکُنْ مِنَ الزَّکاتِ وَلا مِنَ الصَّدَقَهِ فَما هُوَ؟ فَقالَ هُوَ الشَّی ءُ یُخْرِجُهُ الرَّجُلُ مِنْ مالِهِ، اِنْ شاءَ اَکْثَرَ وَاِنْ شاءَ اَقَلَّ، عَلی قَدْرِ مایَمْلِکُ. فَقالَ الرَّجُلُ فَما یَصْنَعُ بِهِ؟ فَقالَ: یَصِلُ بِهِ رَحِما وَیُقَوِّی بِهِ ضَعِیفا، وَیَحْمِلُ بِهِ کَلاًّ، اَوْ یَصِلُ بِهِ اَخا لَهُ فِی اللّهِ اَوْ لِنائِبَهٍ تَنُوبُهُ؛ مردی نزدامام سجاد علیه السلام رفت و گفت: «مرا از این سخن خداوند که می فرماید: «در اموالشان حقی معلوم است» آگاه کن؛ که این حقمعلوم چیست؟» امام علیه السلام فرمود: «حق معلوم، مقداری است که انسان از مال خویش بیرون می کند؛ غیر از زکات و صدقه[خمس [واجب.» گفت: «اگر غیر از زکات و خمس است پس چیست؟» امام علیه السلام فرمود: «این، مقداری است که هر کس ازمال خویش [به اختیار خود] جدا می کند؛ زیاد یا کم به فراخور ثروت و دارایی اش.» آن مرد گفت: «با این مقدار چه بایدبکند؟» امام علیه السلام فرمود: «با آن صله رحم کند، ناتوانی را قوّت ببخشد، مشکل درمانده ای را از دوشش بردارد، یا به وضعبرادر دینی خود رسیدگی کند و یا برای دیگر پیشامدها که پیش می آید.»

انفاقهای غیر واجب که تحت عناوین مختلفی آمده است، از منابع عظیم اجتماعی است که در تأمین نیازهای جامعهو تحقق عدالت اجتماعی، می تواند نقش بنیادین داشته باشد.

ممکن است در مرحله ابتدایی به نظر آید که انفاقهای غیرواجب، جنبه اخلاقی دارد، پس چون پشتوانه اجراییندارد، نمی توان از نظر اقتصادی روی آن حساب کرد؛ ولی با پذیرش مختار و آزادبودن انسان و تأثیر مستقیم عقاید برتمام رفتارهای او از جمله مسائل اقتصادی، آشکار می شود دستورهای اخلاقی و استحبابی هم بر افراد معتقد، نقشفراوانی دارد. چنین انسانهایی اگر الزام و اجباری هم در بین نباشد، باز هم رفتار آنان در روابط اجتماعی و اقتصادی باباورهایشان هماهنگ است.

نکته: انفاق با همه ارزشمندی آن در صورتی آثار عملی مثبتی در جامعه به جای می گذارد که برای اهل آن صورتپذیرد؛ یعنی برای کسانی که از بَد حادثه سزاوار انفاق شده اند و زمینه را برای برخاستن شخص از جای خویش (درصورتی که به طور کامل زمین گیر نشده است) و روآوردن وی به کار و تلاش فراهم آورد؛ در غیر این صورت، انفاق،عاملی برای گداپروری و رکود اقتصادی خواهد بود.

به تعبیر استاد شهید مرتضی مطهری رحمه الله : «انفاق باید به گونه ای باشد که مفید باشد، موجب ازدیاد ثروت اجتماع باشد،اجتماع را ترمیم کند، و صرف بهبود و سلامت اجتماع شود؛ ولی اگر صرف گداپروری شود، نه اینکه ثمری ندارد؛ بلکهبر بدبختی و زیان و فقر اجتماع می افزاید و بلای اجتماعی می گردد، و خلاصه آنکه انفاق باید مقرون به منطق و حکمتبوده باشد.

انفاق صحیح، ترمیم و اصلاح است و هدر نمی رود و به اجتماع برمی گردد؛ همان گونه که در آیه ۲۷۲ سوره بقرهمی خوانیم: «وَما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ یُوَفَّ اِلَیْکُمْ»؛ «و آنچه از خیر انفاق نمودید به شما برمی گردد»، که ظاهر این است که در دنیا بهانسان برگردانده می شود.

به هر حال، انفاق باید حکیمانه و منطقی واز روی توجّه به اثر و نتیجه باشد؛ تنها حسن نیت و اخلاص، کافی نیست؛[بلکه] حکمت و منطق و تعقل هم لازم است. اگر انفاق، بدون توجه به نتیجه باشد و صرفا جنبه احساساتی و ترحمیداشته باشد، زیان آور است.»

۷٫ نهی از کارهای کاذب

یکی از انواع کارهایی که اهل بیت علیهم السلام و حضرت باقر علیه السلام پیروانشان را از دست یازیدن بدان باز داشته اند، «کارهایکاذب» است؛ کارهایی که محوریت در آنها، تنها سود شخصی است و از توجّه به منافع دیگران، و نیز از مفید و مولّد بودنآنها، چشم پوشی شده است. در این نوع کارها، معمولاً کوشش، جایگاهی ندارد و شخص در پی ثروتهای بادآورده است.

جناب شیخ الرئیس ابو علی سینا در کتاب «الالهیّات من کتاب الشفاء» در واکنش به کارهای کاذب و دروغین چنینمی نویسد: «همان گونه که باید بیکاری ممنوع باشد، باید از رواج کارهایی که زمینه انتقال املاک و منافع را فراهم می آورد،بدون اینکه در مقابل این انتقال ملک و منفعت، سودی به صاحب آن برسد جلوگیری شود؛ مانند قمار کردن؛ زیرا کسی کهقمار می کند، در مقابل آنچه برنده می شود، سودی به طرف مقابل نمی رساند.

باید جلوی این گونه کارها را گرفت و جامعه را چنان سامان داد که اگر کسی چیزی از دیگران می ستاند، در مقابلِصنعت و پیشه ای باشد و سودی مادی به دیگران برساند.

همچنین باید از کارهایی که ضدّ مصلحت جامعه است جلوگیری به عمل آید؛ مانند: آموزش دزدی و دلالی و ماننداینها. نیز باید کارهایی که انسان را از کسب و حرفه و صنعت بی نیاز می کند و باعث می شود که انسان در نظام جامعهشرکت نکند و در آن سهم نداشته باشد، مانند: رباخواری، ممنوع و غیرقانونی اعلام شود؛ چرا که در رباخواری، شخصرباخوار، ثروت خود را افزایش می دهد، بدون آنکه کاری انجام دهد و بخشی از مشکلات جامعه را بر دوش بگیرد.»

نمونه ای از نهی امام محمّد باقر علیه السلام از کارهای کاذب را در این حدیث می خوانیم: «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ اَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام اَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الرَّجُلِ یَتَقَبَّلُ بِالْعَمَلِ فَلا یَعْمَلُ فِیهِ وَیَدْفَعُهُ اِلی آخَرَ فَیَرْبَحُ فِیهِ؟ قالَ: لا، اِلاَّ اَنْ یَکُونَ قَدْ عَمِلَ فِیهِ شَیْئا؛ محمّد بن مسلم از امامباقر علیه السلام درباره کسی پرسید که تعهد می کند کاری را انجام دهد؛ ولی بعدا همان کار را بدون آنکه بخشی از آن را عهده دارشود، به دیگری واگذار می کند و از این راه، منافعی تحصیل می کند. امام علیه السلام فرمود: «نه [نمی تواند چنین کاری را انجامدهد؛] مگر آنکه قسمتی از کار را خود انجام داده باشد.»

از این رهگذر می بینیم که در کارهایی همانند آنچه در این روایت آمده است، آنجا که در کنار سود بردن، تلاششخصی نیز شکل می گیرد، امام علیه السلام بی درنگ آن را مجاز اعلام می فرماید. به این روایت توجّه کنیم:

«عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ اَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قالَ: سَئَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ الخَیّاطِ یَتَقَبَّلُ الْعَمَلَ فَیَقْطَعُهُ وَیُعْطِیهِ مَنْ یَخِیطُ وَیَسْتَفْضِلُ؟ قالَ: لا بَاْسَ، قَدْعَمِلَ فِیهِ؛ محمّد بن مسلم می گوید از امام باقر علیه السلام پرسیدم از مردی خیاط که کاری را قبول می کند، [و خود نیز بخشی ازکار را انجام می دهد] به این ترتیب که پارچه را خود می برد؛ اما دوختن آن را به دیگری واگذار می کند و با این عمل،سودی به دست می آورد. حضرت فرمود: «مانعی ندارد چون او خود [روی پارچه] کار کرده است.»

۸٫ رباخواری

ربا در اصطلاح شرع، معاوضه یکی از دو جنس متماثل مکیل یا موزون است به دیگری با زیادت در یکی از آن دو؛ ویا اقتراض مالی با تعهد به پرداخت چیزی بیش از مقدار قرض شده.

ربا یکی از ناهنجاریهای اخلاقی واقتصادی است که آموزه های دینی ـ به دلیل آثار زیانبارش ـ ، به شدّت از آن نهیکرده اند. در زشتی پدیده «ربا» همین بس که خداوند، آن را اعلان جنگ با خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله دانسته است و می فرماید:«فَاِنْ تَفْعَلُوا فَاْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ»؛ اگر چنین کنید (و دست از رباخواری برندارید)، اعلان جنگ با خدا و رسول خدابدهید.»

امام باقر علیه السلام در این باره می فرماید: «اَخْبَثُ الْمَکاسِبِ کَسْبُ الرِّبا؛ پلیدترین کسبها، کسب از راه رباخواری است.»همچنین از آن حضرت، روایت شده است: «اِنَّما حَرَّمَ اللّهُ الرِّبا لِئَلاّ یَذْهَبَ الْمَعْرُوفُ؛ همانا خداوند ربا را حرام کرد کهنیکوکاری از میان نرود.»

حضرت باقر العلوم علیه السلام در حدیثی دیگر می فرماید: «دِرْهَمُ رِبا اَعْظَمُ عِنْدَ اللّهِ مِنْ اَرْبَعِینَ زَنْیَهً؛ یک درهم ربا نزد خداوند،از چهل بار زناکردن سنگین تر است.»

در حقیقت «نتیجه ربا، نابودی و فنای عده ای بیچاره و تمرکز ثروت در دست طبقه دیگری است که از مزایای ثروتو سرمایه به اندازه کافی بهره مندند. طبقه فقیر روز به روز بر بارشان افزوده و طبقه رباخوار بر قطر و وسعتسرمایه هایشان اضافه می شود، تا آنچه بخواهند بکنند و به هرگونه ای که اراده نمایند با اموال و حتی نیروی کار مردم بازیکنند و نیروهای خلاقه و قدرت کار و فعالیت افراد را در راه سیر کردن اشتهای سیرناشدنی خویش به کار اندازند.

آری، خداوند جهان بر همه اسرار هستی آگاه است و نتایج سوء و زندگی بر بادده ربا و تراکم غلط و نابجای سرمایهرا می داند که چگونه به جمع شدن میلیونها ثروت در دست عده ای منجر شده و در بانکها از جریان افتاده، و از اثر آن،عده ای بیکار بر اریکه راحتی تکیه زده، به عیاشی و تن پروری می پردازند و در مقابل، گروهی، از همه چیز محروممی شوند؛ عده ای برخلاف فطرت از اثر اتراف و تمرکز ثروت، بدون کار زندگی می کنند و گروهی بر اثر محرومیت وحتی با نیروی کار و فعالیت خود قادر به ادامه زندگی نخواهند بود. از اینرو است که قرآن مقدّس، به شدت با ربا مبارزهکرده، و با اساسِ این مبادله ظالمانه جنگیده و آن را جنگ با خداوند دانسته است.»

به تعبیر استاد شهید مرتضی مطهری رحمه الله «نظر دین در تحریم ربا به دو چیز مهم است: ۱٫ اینکه مردم از گرفتاریهاییکدیگر سوء استفاده نکنند و آنجا که باید به یکدیگر اعانت و مساعدت کنند، مزد و پاداش ـ آن هم پاداش گران ـنخواهند. و اساسا در اجتماع لازم است عواطف نیز تقویت شود تا پاره ای از مشکلات به واسطه محبت و عواطف حلشود؛ ۲٫ اینکه دین نمی خواهد افرادی پیدا شوند که بخورند؛ اما کار نکنند. خود کارل مارکس، مبتکر کمونیسم می گوید:ربا یکی از مظاهر دزدی سرمایه داری از اموال طبقات کارگر است.»

۹٫ احتکار و زراندوزی

احتکار و زراندوزی، از فزون طلبی، سودپرستی و منفعت طلبی شخص، و بی غمی و بی خیالی او نسبت بههمنوعانش حکایت می کند. احتکار، یکی از بیماریهای اجتماعی است که به روابط بازار و مبادلات صدمه می زند و آنهارا از مسیر طبیعی خود منحرف می سازد.

این فزون طلبی، باعث می شود عده ای با پولی که در اختیار دارند کالای مورد نیاز مردم را خریداری و به منظور سودبیش تر آن را عرضه نکنند و در نتیجه، بازار را از وضع عادی، خارج کرده و قحطی مصنوعی به وجود آورند.

حکومت اسلامی در نظام دادن به جامعه و جلوگیری از هرج و مرج مسئولیّت دارد. با توجه به این مطلب، از نظرفقهی هیچ گونه تردید و خلافی نیست که حاکم اسلامی در حمایت از مردم و به عنوان اقدام اجرایی در برانداختناحتکار، محتکر را مجبور می کند که کالای خود را از انبار خارج سازد و در معرض فروش قرار دهد و اگر امتناع ورزید وحاضر نشد کالا را عرضه کند، حاکم خود به جای او به فروش کالا اقدام می کند و بدین ترتیب، مردم را از تنگنا رهاییمی بخشد.

امام باقر علیه السلام به روایت از رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: «خَمْسَهٌ لَعَنْتُهُمْ وَکُلُّ نَبِیٍّ مُجابٍ: الزّائِدُ فِی کِتابِ اللّهِ وَالتّارِکُ لِسُنَّتِی…وَالْمُسْتَاْثِرُ بِالْفَیْی ءِ الْمُسْتَحِلُّ لَهُ؛ پنج نفرند که من و هر پیامبر مستجاب الدعوه ای آنان را لعنت کرده ایم: کسی که بر کتاب خداچیزی بیفزاید، آنکه سنت و روش مرا رها کند… و کسی که مال عمومی را به خود منحصر سازد و آن را حلال شمارد.»

بی گمان، احتکار مشمول آیه «کنز» نیز می شود که می فرماید: «وَالَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّهَ وَلاَ یُنفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللَّهِفَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِیمٍ * یَوْمَ یُحْمَی عَلَیْهَا فِی نَارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوَی بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَـذَا مَا کَنَزْتُمْ لأَِنفُسِکُمْ فَذُوقُوا مَا کُنتُمْتَکْنِزُونَ »؛ «و کسانی که زر و سیم را گنجینه می کنند و آن را در راه خدا هزینه نمی کنند، ایشان را از عذابی دردناک خبر ده.روزی که آن [گنجینه]ها را در آتش بگدازند، و پیشانی و پهلو و پشت آنان را با آنها داغ کنند [و گویند:] این است آنچهبرای خود اندوختید. پس [کیفر [آنچه را می اندوختید بچشید.»

کنز در لغت به معنای روی هم انباشتن و گرد آوردن است. مال زیاد و انباشته، کنز نامیده می شود. اشخاصی که باشکلها و شیوه های گوناگون، اموالی را گرد می آورند، اهل کنز هستند.

پولها و سرمایه های شخصی باید به نوعی به سود جامعه در گردش باشد و از احتکار آن جلوگیری به عمل آید. ایناصل شاید بر این بینش اسلامی استوار باشد که جامعه در اموال شخصی اشخاص نیز حق دارد؛ از اینرو می بینیم کهاسراف در مال شخصی نیز حرام و ممنوع است؛ چون اجتماع نیز در مال شخصی حق دارد، و اسراف مستلزم تضییع حقاجتماعی در اموال شخصی است.

به تعبیر استاد شهید مطهری رحمه الله : «اسراف و تبذیر و هرگونه استفاده نامشروع از مال، ممنوع است؛ نه تنها از آن جهتکه نوع عملی که روی آن مال صورت می گیرد، حرام است؛ بلکه از آن جهت که تصرّف در ثروت عمومی است، بدونمجوّز.»

۱۰٫ گدایی

گدایی در عبارتی کوتاه، یعنی کوشش برای بهبود وضعیت اقتصادی به قیمت نابودی کرامت و شخصیت انسان.هرگز یک انسان عزتمند، دست نیاز به سوی دیگران دراز نمی کند. برای انسان عزتمند، «با سیلی صورت را سرخ داشتن»بسی دلپذیرتر از آن است که مقابل دیگران، دست نیاز بگشاید. گدایی از آنجا که به معنای پذیرفتن وضع حاضر و تسلیمدر برابر آن است، نوعی تلقین عملی نسبت به این کار نازیبا است. در نتیجه همین تلقین، هرگز احوال اقتصادی شخصبهبود نمی یابد و شخص، همواره در فقر و تهی دستی به سر خواهد برد.

امام باقر علیه السلام در این باره در حدیثی زیبا می فرماید: «اُقْسِمُ بِاللّهِ لَهُوَ حَقٌّ ما فَتَحَ رَجُلٌ عَلی نَفْسِهِ بابَ مَسْأَلَهٍ اِلاَّ فَتَحَ اللّهُ عَلَیْهِ بابَفَقْرٍ؛ سوگند به خدای، سوگندی به حق! که هیچ کس دری از سؤال (گدایی) بر خود نمی گشاید؛ مگر اینکه خدا، دری ازفقر بر روی او بگشاید.»

همچنین آن حضرت می فرماید: «لَوْ یَعْلَمُ السّائِلُ ما فِی الْمَسْأَلَهِ، ما سَأَلَ اَحَدٌ اَحَدا؛ اگر سؤال کننده (گدا) از آنچه در گداییاست باخبر بود، هرگز کسی از کس دیگر درخواست نمی کرد.» همچنین از ایشان نقل شده است: «اَلْیَأْسُ مِمّا فِی اَیْدِی النّاسِعِزُّ الْمُؤْمِنِ فِی دِینِهِ، اَوَ ما سَمِعْتَ قَولَ حاتَم:

اِذا ما عَزَمْتُ الْیَأْسَ اَلْفَیْتُهُ الْغِنیاِذا عَرَفَتْهُ النَّفْسُ، وَالطّمَعُ الْفَقْرُ

بی توجهی به آنچه در دست مردمان است، مایه عزت مؤمن در دین اوست. آیا این گفته حاتم را نشنیده ای که «هر گاهتصمیم گرفتم [از مردم و مال مردم] ناامید باشم و جانم آن را پذیرفت، دیدم بی نیاز و توانگرم؛ و طمع داشتن [به مالمردم]، عین فقر است.»

 

بازدیدها: ۷۳۶

ادامه مطلب