Warning: parse_ini_file() has been disabled for security reasons in /home/talabeya/public_html/wp-content/plugins/litespeed-cache/inc/const.cls.php on line 288

Warning: parse_ini_file() has been disabled for security reasons in /home/talabeya/public_html/wp-content/plugins/litespeed-cache/inc/const.cls.php on line 288

Warning: parse_ini_file() has been disabled for security reasons in /home/talabeya/public_html/wp-content/plugins/litespeed-cache/inc/const.cls.php on line 288

Warning: parse_ini_file() has been disabled for security reasons in /home/talabeya/public_html/wp-content/plugins/litespeed-cache/inc/const.cls.php on line 288
طلبه یار | سایتی جامع برای همه طلاب

فیش جامع ذی القعده و ذی الحجه

✍️برنامه #اندروید

#فیش_ذی_القعده_و_ذی_الحجه

🔶فیش منبر و مرثیه و مدیحه تمام مناسبتهای ماه ذی القعده 👇

🔷ولادت #حضرت_معصومه
🔷ولادت امام رضا علیه السلام
🔷دحوالارض
🔷شهادت امام جواد علیه السلام

🔶فیش منبر و مرثیه و مدیحه تمام مناسبتهای ماه ذی الحجه 👇

🔷ازدواج امیرالمومنین و حضرت زهرا
🔷شهادت امام باقر علیه السلام
🔷روز عرفه
🔷شهادت مسلم بن عقیل(ع)
🔷عید قربان
🔷ولادت امام هادی (ع)
🔷عید سعید غدیر
🔷ولادت امام کاظم (ع)
🔷روز مباهله

🔰دانلود مستقیم

 

دانلود فیش ذی القعده و ذی الحجه

 

بازدید: 50

عظمت حضرت خدیجه (استاد فرحزاد)

بسم الله الرحمن الرحیم

فیش منبر

عظمت  حضرت خدیجه کبری

*استاد فرحزاد*

کانال فیش منبر و مرثیه در ایتا

https://eitaa.com/fishemenbar

سایت طلبه یار = http://www.talabeyar.ir

«مَا أَصِفُ مِنْ دَارٍ أَوَّلُهَا عَنَاءٌ وَ آخِرُهَا فَنَاءٌ فِی حَلَالِهَا حِسَابٌ وَ فِی حَرَامِهَا عِقَابٌ»(مجلسی/ بحارالأنوار/ ج۷۰/ ص:۱).

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش

درفـراق خـارهـجــران صـبـر بـلـبـل بایـدش

ای دل انـدربند زلـفـش ازپریــشـانی منال

مرغ زیـرک چون به دام افـتـد تحمل بایـدش

تکیه برتقوا ودانش در طریقت کافریست

راهـرو گــر صـدهــنـر دارد تـوکـل بایـدش

رند عالم سوز را با مصـلحت بینی چکار

کارمـلـک اسـت آن که تـدبـیروتامل بایدش

برکات ذکر صلوات

یکی از آثار و برکات ذکر صلوات از بین بردن نفاق و تفرقه و اختلاف و دوئیت است. نفاق درونی، نفاق بیرونی و نفاق اجتماعی را از بین می برد. صلوات دل ها را به هم نزدیک می کند نفاق را در وجود انسان از بین می برد. چند تا روایت هم به این مضمون داریم که در یکی از آن روایت ها حضرت امر کردند صلوات را بلند بفرستید. پیامبرخدا صلی الله … فرمودند:

«ارْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ بِالصَّلَاةِ عَلَی فَإِنَّهَا تَذْهَبُ بِالنِّفَاقِ» (شیخ کلینی/ الکافی/ ج۲/ ص:۴۹۱).

موقع صلوات فرستادن بلند صلوات بر محمد و آل محمد بفرستید که این صلوات بلند نفاق را از بین می برد.

چهار بانوی به کمال رسیده

امشب شب دهم ماه مبارک رمضان است شب وفات جانگداز بی بی دو عالم ام المؤمنین حضرت خدیجه کبری علیهاالسلام هست. از مردها و زن ها عده ای کامل شده اند در روایت داریم چهار بانو هستند که به کمال رسیدند که کامل شدگان زنان این چهار بانو هستند.

۱-حضرت آسیه

یکی از آن زن هایی که به کمال رسید حضرت آسیه فرزند مزاحم، همسر فرعون است. داستان حضرت آسیه خیلی عجیب است که در قرآن هم به آن اشاره شده است. هر وقت خدای متعال می خواهد بانویی را برای اسوه و الگو برای دیگران مثال بیاورد یک مورد هم حضرت آسیه را مطرح می‌کند کسی که در خانه طاغوت، همسر طاغوت، هم سفره طاغوت، هم نفس طاغوت و در محیطی که شوهرش ادعای خدایی می کرد

«فَحَشَرَ فَنادى ، فَقالَ أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلى» (النازعات : ۲۳،۲۴).

بتواند به کمال برسد کار آسانی نیست.

در قرآن داستان فرعون زیاد ذکر شده، به عنوان یکی از جانی ها و ظالم ها و طاغوت هایی که اهل آتش جهنم هست در خانه او نزدیکترین فردش یک زن مؤمنه کامله بشود. اگر در قیامت بگوییم محیط، جو، خانواده، محل کار و زندگی ما فاسد بود محیط آلوده بود خدا حضرت آسیه را مثال می زند که در بدترین شرایط و بدترین موقعیت ها بود ولی یکی از بهترین زنان عالم شد. خدا تأثیر سفره فرعون، غذای فرعون را بر می دارد والا غذای فرعون غذای ناب و حلال که نیست از خون مردم درست شده است ولی این خانم در آن جا با آن شرایط قرار گرفته، خدای متعال برای او به اندازه اش حلال می کند چون مالک اصلی خداست. در آن شرایط و محیط چون حامی حضرت موسی و حامی دین خدا بود خدای متعال اثرش را برداشت. حضرت آسیه بچه نداشت وقتی که با شوهرش فرعون نشسته بودند دیدند که یک صندوقی روی آب می رود رفتند آوردند دیدند یک بچه زیبا و دلربایی در این صندوق هست. حضرت آسیه به فرعون گفت: ما اولاد نداریم خوب است به عنوان فرزند این را برداریم تا روشنی چشم من و تو باشد، فال خوب زد گفت: انشاءالله این بچه عاقبتمان را به خیر می کند. همین طور هم شد این بچه، موسی کلیم الله شد و حضرت آسیه را نجات داد. فرعون فال بد زد به دلش بد گذشت گفت نکند این همان بچه ای باشد که پدر ما را در می آورد اتفاقا همین هم بود، فال بد زد. فرعون در مقابل حضرت موسی علیه السلام ایستاد و در عاقبت در رود نیل غرق شد و به جهنم رفت و از اصحاب تابوت که هفت نفرند هست، که اصل شعله های جهنم از آن جا مشتعل و ملتهب است. در هر صورت فرعون این فرزند را بزرگ کرد حضرت آسیه از او حمایت کرد وقتی هم که به پیامبری رسید حضرت آسیه به موسی کلیم الله ایمان آورد فرعون گفت: به او ایمان می آوری؟ گفت: بله، هر چه تهدیدش کرد من خدا هستم. گفت: تو کی خدا شدی؟ به قول خودمان من که زنت هستم می دانم. فرعون هر چه کرد آسیه گفت فایده ندارد من به تو ایمان نمی آورم. فرعون او را شکنجه داد گفت او را روی زمین بخوابانید با میخ بدنش را به زمین بکوبید و بدنش را شکنجه بدهید در زیر آن شکنجه ها آیه قرآن هم هست که حضرت آسیه این دعا را می خواند:

«رَبِّ ابْنِ لی عِنْدَکَ بَیتاً فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ» (التحریم: ۱۱).

ای خدا پیش خودت (بهشت مراتبی دارد یک بهشتی است که بهشت قرب و پیش خداست یعنی از همه نزدیکتر است.) در آن بهشت قرب برای من خانه ای بنا کن و مرا از ظلم و عمل ظالمانه و از دست ظالم نجات بده. خدا دعایش را مستجاب کرد جای خودش را در بهشت دید زیر شکنجه ها میخ به بدنش می کوبیدند می خندید. آدمی که دیگر از بدن جدا بشود یعنی فارق بشود مثل اصحاب امام حسین (سلام الله علیهم اجمعین) می شود در شرح حال عابس بن ابی شبیب شاکری است که کلا خودش را برداشت زره اش را در آورد گفت: می خواهم این تیرها به بدنم بخورد در راه خدا شهید بشوم. حضرت آسیه از این شکنجه ها لذت می برد که زودتر پرواز بکند و روحش برود. فرعون مادر زنش را حاضر کرد گفت: ببین دخترت خدایی مرا انکار کرده دیوانه هم شده، ما شکنجه اش می دهیم تبسم می کند. نمی دانست که این چه می بیند و روحش دارد به کجا پرواز می کند. حضرت آسیه در بدترین شرایط دین و ایمانش را حفظ کرد به پیامبر زمان ایمان آورد و با ایمان کامل از دنیا رفت.

۲-حضرت مریم علیهاالسلام

دومین بانویی که به کمال رسیده جناب مریم بنت عمران و مادر حضرت عیسی روح الله علی نبینا و آله و علیه السلام است، که داستانش در قرآن آمده است. در قرآن نام مردها فراوان آمده، نام انبیاء یا مؤمنین، حتی نام یکی از اصحاب پیامبر به نام زید بن حارثه در قرآن آمده است

«فَلَمَّا قَضى زَیدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناکَها» (الأحزاب : ۳۷).

که پسر خوانده پیامبر بود. از نام مردها چه خوب ها و چه بدها مثل ابولهب آمده اما از نام خانم ها از اول تا آخر قرآن فقط اسم یک خانم در قرآن آمده و آن هم نام حضرت مریم است، نام بقیه خانم ها مثل همین حضرت آسیه با عنوان همسر فرعون آمده، نام حضرت زهراء با عنوان فراوان آمده

«إِنَّا أَعْطَیناکَ الْکَوْثَرَ»(الکوثر : ۱).

ولی نام زهراء در قرآن نیست. تنها خانمی که نامش صریحا در قرآن آمده بلکه یک سوره هم در قرآن به نام این خانم هست حضرت مریم علیهاالسلام است، که خدای متعال می فرماید:

«وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَةُ یا مَرْیمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلى نِساءِ الْعالَمینَ»(آل عمران : ۴۲).

و زمانی که ملائکه گفتند: یا مریم خدا تو را انتخاب کرده، خدا تو را پاک کرده، خدا تو را بر زن های عالم برگزیده و انتخاب کرده و برتری داده است. مادر بزرگوار حضرت مریم نذر کرد که خدا فرزندی به من مرحمت کن او را خادم خانه خدا می کنم خادم مسجد می کنم. فکر می کرد فرزندش پسر است ولی وقتی متولد شد دید دختر است گفت: حالا دختر باشد جاروکش مسجد می شود. به مسجد آوردش، چون نذر کرده بود وقف خانه خدا کرد. حضرت مریم در مسجد عبادت می کرد مسجد را تمیز می کرد غذا و مائده آسمانی برای او نازل می شد. تنها بانویی که در عالم بدون شوهر و ازدواج، خدا در دامنش پیامبری هم چون حضرت عیسی پیامبر اولواالعزم را به وجود آورد این بانو بود. خدا قدرتش را در همه جا نشان می دهد حضرت آدم و حوا را بدون پدر و مادر و حضرت عیسی را بدون پدر درست کرد. برای خدا کاری ندارد هر چه اراده کند می شود. حضرت مریم حامله شد و عیسی روح الله به وجود آمد آمدند دورش را گرفتند خیلی به او اهانت کردند گفتند: پدرت آدم بدی نبود مادرت آدم بدی نبود تو که ازدواج نکردی این فرزند از کجاست. حضرت مریم گفت: از این نوزاد و طفل بپرسید. طفل تازه متولده شده به زبان آمد و گفت: من پیامبر هستم خدا به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است، مادر من هم پاک است. آبروی مادرش را حفظ کرد. حضرت مریم هم از آن بانوانی هست که در اعلاء درجه بهشت همسر پیامبر ما خواهد شد

۳-حضرت زهراء علیهاالسلام

سومین بانویی که سیده و سرور همه زنان عالم هست حضرت صدیقه کبری فاطمه زهراء علیها السلام است، که با احدی در عالم قابل قیاس نیست. واقعا شان و منقبت حضرت زهراء علیهاالسلام از قلم و بیان بیرون است. ما روایاتی داریم که

وَ إِنَّمَا سُمِّیتْ فَاطِمَةَ لِأَنَّ الْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِهَا (مجلسی/ بحارالأنوار/ ج۴۳/ ص:۱۹).

فاطمه را فاطمه نام نهادند چون مردم از شناخت ذات و حقیقت حضرت زهراء بریده شدند جدا شدند. آیا کسی در عالم هست که به همه انبیاء و امامان، به همه فرشته ها فرمانده و حکمران باشد؟ به آن ها فرمان بدهد و اطاعتش بر جمیع ما خلق الله واجب باشد؟ فقط یک بانو داریم یک خانم است آن هم حضرت زهراء علیهاالسلام است. امام باقرعلیه‌السلام فرمودند: فرمان و اطاعت حضرت زهراء بر همه انبیاء و ملائکه، بر همه جن و انس و حتی بر ما امامان واجب است.[۱]

امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند: ما حجت بر مردم هستیم ولی مادرمان فاطمه حجت بر ما هست.[۲]

حضرت زهراء تنها بانویی است که سرور و سیده زنان عالم و مردان عالم است باید زیر لوای او باشیم

۴-حضرت خدیجه سلام الله علیها :

چهارمین بانویی که به کمال رسید مادر بزرگوار حضرت فاطمه زهراء علیهاالسلام حضرت خدیجه کبری علیهاالسلام است که امشب شب وفات این بانوی بزرگوار ومادر مومنین است. می دانید حضرت خدیجه مادر همه ما هست طبق آیه قرآن همسران پیامبر ام المومنین هستند. البته در روایات ما هست همسرانی که وفادار بودند ولی همسرانی که با جان پیامبر، با جانشین پیامبر (امیرالمومنین علیه السلام ) بی وفایی کردند و جنگیدند آن ها از شرافت همسر بودن کنار گذاشته شدند. اما همسرانی که باوفا بودند مثل حضرت خدیجه علیهاالسلام ازدواج با آن ها بعد از پیامبر بر این امت حرام است و به افتخار ام المومنین بودن نائل شدند و در حکم مادر امت هستند مادر مومنین هستند که حضرت خدیجه کبری علیهاالسلام یکی از آن هاست. وقتی پیامبر به رسالت مبعوث شدند اول بانویی که ایمان آوردند حضرت خدیجه علیهاالسلام بودند. پیامبراکرم که وارد خانه شدند حضرت خدیجه علیهاالسلام فرمودند: یک نوری در شما می بینم (چون روایت داریم خانه به قدوم حضرت منور شد) فرمود: نور رسالت است نور نبوت است من به پیامبری مبعوث شدم به من ایمان بیاور. حضرت خدیجه عرض کرد: من خیلی جلوتر به شما ایمان آوردم از آن اول که شما را انتخاب کردم و خاطر خواه شما شدم می دانستم که شما روزی پیامبر خواهید شد من جلوترها در دلم ایمان آوردم حالا هم در ظاهر ایمان می آورم :

«أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ»(شیخ صدوق/ من لایحضره الفقیه/ ج۱/ ص:۲۸۱).

این بانوی بزرگواری اول ثروتمند در منطقه حجاز بود در آن زمان ۸۰ هزار شتر یعنی ۸۰  هزار تا ماشین داشتند که بار و مسافر جا به جا می کردند. طلا و ملک و امکانات داشت و دیگران از سرمایه او استفاده می کردند می رفتند تجارت می کردند ولی همه این مال و ثروت را در راه خدا و پیامبر مصرف کرد. ما همه مدیون زحمات این بانو هستیم.

همسران بهشتی پیامبرصلی الله

روایت داریم دو نفر از امت های گذشته در اعلاء درجه بهشت همسر پیامبر ما می شوند یکی حضرت آسیه ودیگری حضرت مریم هست (گاهی بهشت و جهنم در دنیا کنار هم جمع می شوند یک مورد هم اینجاست شوهر در قعر جهنم و خانم در اعلاء درجه بهشت) که همسر پیامبر ما می شوند. همسر پیامبر ما بودن خیلی مقام می‌خواهد. پیامبر ما در موقع وفات حضرت خدیجه علیهاالسلام به ایشان فرمودند: پهلوی حضرت آسیه و حضرت مریم می‌روید سلام مرا به آن ها برسان. پس واقعا این برای ما درس است اگر کسی واقعا پیوندش با خدا باشد خدا حفظش می‌کند. کسی که توکلش به خدا باشد از خدا کمک بخواهد حتی غذای فرعون، نفس فرعون به او اثر نمی‌کند.

پیامبرصلی الله … و ازدواجش با حضرت خدیجه علیها السلام

پیامبر به قدری به این بانو عشق می ورزید که فرمودند: «فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَیبَاهِی بِکِ کِرَامَ مَلَائِکَتِهِ کُلَّ یوْمٍ مِرَاراً»(مجلسی/ بحارالأنوار/ ج۱۶/ ص:۱).

ای خدیجه تو این قدر پیش خدا عزیز هستی که خدا هر روز چند بار به ملائکه مباهات می کند خدا مباهات می کند که همچین بنده و کنیزی مثل خدیجه در روی زمین دارد. واقعا هم خیلی فداکاری و ایثار کرد تمام ثروتش را در اختیار پیامبر گذاشت از مال گذشت از جان گذشت از آبرو گذشت. می دانید چه قدر مردم مکه ملامتش کردند سرزنشش کردند سرکوبش کردند. حضرت خدیجه علیها السلام خیلی بلاء دید زن های مکه با او قهر کردند شاید نزدیکانش هم با او قهر کردند گفتند: این همه خواستگارهای درجه یک داری همه ثروتمندها و سرشناس ها خواستگار تو هستند تو آمدی با یک یتیمی که مال ندارد ثروت ندارند خانه ندارد ازدواج کردی. پیامبر ما در ۲۵ سالگی با حضرت خدیجه ازدواج کرد پیامبر در آن زمان یک اتاق اجاره ای هم نداشت. معمولا داماد یک خانه ای دارد یا خانه ای اجاره می کند که عروس را ببرد ولی هم پیامبر و هم امیرالمومنین موقع ازدواج خانه نداشتند. این هایی که می گویند باید حتما سن به سی، چهل سال برسد و خانه و حقوق کذا و همه چیز باشد بعد ازدواج کنیم دیگر بگذارند برای آخرت، یک مرتبه با حورالعین ازدواج کنند. اولا دنیا سختی دارد آدم باید یک مقدار قانع و راضی باشد و بعد هم خدا زود به زود می رساند خدا در قرآن می گوید: ازدواج بکنید. می دانست که ما فوری می گوییم پولش چه می شود؟ حقوقش چه می شود؟ خانه اش چه می شود؟ خداوند متعال می فرماید :

«إِنْ یکُونُوا فُقَراءَ یغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ»(النور : ۳۲).

اگر بی پولی باعث شده که در وقتش دست به این کار نمی زنید خدا شما را بی نیاز می کند. اگر دختر یا پسر فقیر هستند یا خانواده هایشان فقیرند، خدا بی نیازشان می کند.

آقای قرائتی می گفت: از همه دنیا بروید سراغ بگیرید بالای ۹۰ درصد تمام این هایی که در دنیا هستند اعم از کافر، بت پرست، یهودی، نصاری، مسلمان بپرسید آقا قبل از ازدواج وضعیتت بهتر بود یا بعد از ازدواج؟ بالای ۹۰ درصد می گویند بعد از ازدواج رزقمان و روزیمان بهتر شده است. آن خدایی که روزی این دختر را در خانه بابایش می داد حالا در خانه شوهر می فرستد. حالا یک وقت شوهر معتاد است بی عرضه است نمی رود کار بکند آن یک حرف دیگر است آن استثنا ء است همان ۵ درصد، ۱۰ درصد استثناء شده است. در آن جا مقصر خود آن شوهر تنبل، بیکار معتاد است والا خدا وعده روزی را داده است. ما چه قدر روایت داریم که سفارش می کنند بروید زندگی مشترک و نکاح و ازدواج را برای بچه هایتان و خودتان انجام بدهید چون ازدواج روزی را زیاد می کند:

«إتّخذوا الأهل فإنّه أرزق لکم» (بهاء الدین خرمشاهى-مسعودانصارى/ پیام پیامبر /متن عربى/ ص:۶۹۸).

ازدواج این طور نیست که روزی را کم بکند روزی را بیشتر می کند خدا برکت می دهد. البته یک مشکلمان همین است جوانی که تازه ازدواج کرده روز اول می خواهد خانه ۳۰۰ متری و حقوق یک میلیونی و نمی دانم تلفن و ماشین داشته باشد خوب بله این نمی شود پدر شما بعد از ۵۰ سال به اینجا رسیده شما می خواهید روز اول پایت را روی پله آخر بگذاری. این توقعات بالا رفته تشریفات و تجملات و چشم هم چشمی زیاد شده است. والا کسی که قانع و راضی باشد حتما خدا رزقش را به اندازه نیاز در وقتش می رساند. این برای ما عبرت است که هم امیرالمومنین و هم پیامبرخدا در شب عروسی یک اتاق اجاره ای هم نداشتند. آیا این ها عزیز خدا نبودند؟ عالم برای این ها خلق نشده بود؟ همه عالم به یک موی این ها نمی ارزد عالم فانی قابل قیاس با یک موی این ها نیست دنیا ارزشی ندارد پوچ است خیال است. باید بگذارید و بروید چرا این قدر غصه دنیا را می خورید. پیامبر در خردسالی پدر و مادرشان را از دست دادند و در خانه پدربزرگشان بودند بعد هم در خانه عمویشان حضرت ابوطالب زندگی کردند وجایی نداشتند در مقابل هم حضرت خدیجه که اول ثروتمند منطقه بود. خیلی خانم را سرزنش کردند ولی تحمل کرد محبت همه مشکلات را حل می کند پیامبر را دوست داشت فهمیده بود که این آقا کیست جا نزد. این عروس با تقوا و با ایمان و با ادب مادر ماست، امامان ما افتخار می کنند، به ما گفتند هنگام سلام به محضر امام زمان علیه السلام بگویید:

السَّلَامُ عَلَیکَ یا ابْنَ خَدِیجَةَ الْکُبْرَى وَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ»(شیخ طوسی/ تهذیب الأحکام/ ج۶/ ص : ۵۴).

سلام بر شما ای امام زمان که فرزند خدیجه بزرگ هستی. امامان به این مادر و به این جده افتخار می کنند ما هم افتخار می کنیم مادر مومنین است.

این خانم خدمت پیامبر زانو زد و عرض کرد: یک وقت غصه نخورید که جا ندارید پول ندارید خانه ندارید، مال من مال شماست خانه من خانه شماست من هم کنیز شما هستم. همان روز اول همه را به صاحبش، به خدا واگذار می کند. گفت: در واقع مال من مال شماست خانه من هم خانه شماست من هم کنیز شما هستم نوکر شما هستم خیلی گردن ما حق دارد. جدا به این بانو باید به چشم مادری نگاه کرد در حق پیامبر ما هم مادری کرد. پیامبر آن قدر این خانم را دوست داشت که بارها می نشست و برای دوری و فراق حضرت خدیجه گریه می کرد این خیلی مهم است

فضائل حضرت خدیجه علیها السلام

شب اول عروسی همه مال و جان و هستی اش را فدای شوهرش کرد پیامبرخدا هم بعد از وفات این بانو بارها می نشستند گریه می کردند خیلی مهم است شما تصور بکنید مثلا حالا یک آدمی هست که ناشناس است گمنام است اما فرض بفرماید یک مرجع تقلید، یک پرفسور، یک رهبر، یک شخصیت جهانی بنشیند های های گریه کند بگویند آقا چرا گریه می کنید؟ بگوید خانم من ۵ سال قبل از دنیا رفته است. اول شخصیت عالم بنشیند برای یک خانم گریه کند بعضی از همسران پیامبر اعتراض هم می کردند گفتند: ما هستیم چرا برای خانمی که مسن بوده و حالا از دنیا هم رفته شما گریه می کنید؟ پیامبر فرمودند:

خَدِیجَةُ وَ أَینَ مِثْلُ خَدِیجَةَ صَدَّقَتْنِی حِینَ کَذَّبَنِی النَّاسُ»(مجلسی/ بحارالأنوار/ ج۴۳/ ص:۹۲).

شما می دانید چه همسری را از دست دادم؟ خدیجه چه شخصیتی بوده؟ دیگر چه کسی برای من مثل خدیجه می شود؟ وقتی که مردم مکه از من جدا شدند او مرا رها نکرد، همه قهر کردند او با من پیوند زد، شما فرزند برای من نیاوردید او برای من فرزند آورد.

شب معراج وقتی پیامبر از معراج برگشتند و خواستند از جبرئیل وداع بکنند به منزل برگردند به جبرئیل فرمودند دیگر کاری ندارید؟ جبرئیل گفت: یا رسول الله، خدا می فرماید سلام مرا به حضرت خدیجه برسان. سلام من جبرئیل را هم به همسرت حضرت خدیجه برسان. وقتی پیامبر وارد منزل شدند به خدیجه فرمودند: خدا برای تو سلام رساند. جبرئیل هم برای تو سلام رساند. خیلی مهم است خدا به یکی سلام برساند حضرت خدیجه عرضه داشت:

«رَبِّی هُوَ السَّلَامُ وَ مِنْهُ السَّلَامُ وَ إِلَیهِ یعُودُ السَّلَامُ»(شیخ کلینی/ الکافی/ ج ۱/ ص : ۲۷۹).

سلام خود خداست از او سلام می آید و به او برمی گردد و بر پیک و وحی خدا جبرئیل سلام و درود من باد. این بانویی که یک عمر وفاداری کرد ایثار کرد گذشت کرد داغ چندین فرزند دید معروف این است ۲ تا پسر و ۴ دختر برای پیامبر آورد اما همه این عزیزان الا یک دختر در زمان خود حضرت خدیجه از دنیا رفتند. پیامبر ما و حضرت خدیجه خیلی داغ دیدند بعضی هایشان در شیرخوارگی از دنیا رفتند. دنیا ارزش ندارد پیامبر و اهل بیت پیامبر چه قدر داغ دیدند اگر این جا جای ماندن و جای خوشی بود خدا این خوشی های دنیا را به آن ها می داد. سالی که حضرت خدیجه از دنیا رفت سال حزن و اندوه نامگذاری شد دیگر پیامبر نتوانست در مکه بماند به طرف مدینه آمد حامی و فداکاری مثل حضرت خدیجه را از دست داد

وصایای حضرت خدیجه(سلام الله علیها)

حضرت خدیجه در بستر بیماری قرار گرفته بود حالات آخر احتضار، در بستر افتاده بودند پیامبر عظیم الشان هم کنار بستر حضرت خدیجه۳قرار گرفتند وصیت های این همسر با وفاء را بشنوند. خانم شروع کردند به وصیت کردن،

یکی از وصیت هایش این بود عرض کرد: یا رسول الله حلالم کن مرا عفو کن من در حق شما کوتاهی کردم. خانمی که مال و جان و آبرو و حیثیت و همه هستیش را داده ولی باز هم عذر خواهی می کند، حق پیامبر خیلی بزرگ است. پیامبر فرمودند: خدیجه جان شما همه هستی‌ات را در راه من دادی من از تو گذشتم از شما راضی هستم.

وصیت دوم من این است که یا رسول الله بعد از من یک یادگار، یک دختر ۵ ساله به نام فاطمه از من می ماند. مادر به دختر خردسال علاقه فوق العاده ای دارد دختر هم وابستگی فوق العاده ای به مادر دارد آن هم تک فرزند، چون پیامبر در یک خانه ای بودند که سه نفری زندگی می کردند بقیه بچه ها همه از دنیا رفته بودند. یک تک فرزند داشتند آن وقت حضرت خدیجه عرض کرد: یا رسول الله بعد از من شما و فاطمه ۵ ساله می مانی جای خالی مادرش را می بیند غصه دار می شود غربت به او اثر نکند شما جای خالی مرا پر کن به او بیشتر نوازش بکن محبت بکن. حتی یک روایت عجیبی هم داریم که شب عروسی حضرت زهراء علیهاالسلام پیامبرخدا به همه خانم‌ها گفتند: به خانه هایتان بروید همه رفتند ولی دیدند اسماء نرفته است. فرمودند: مگر من نگفتم همه بروید کسی این جا نماند؟ اسماء عرض کرد: یا رسول الله یکی از جاهایی که دختر احتیاج به مادر دارد شب عروسی است همسرتان حضرت خدیجه به من وصیت کرد که من شب عروسی دخترم نیستم شما جای من در حق دخترم مادری بکن کارهایی که فاطمه زهراء دارد انجام بده. پیامبر خیلی منقلب شدند گریه کردند به یاد همسری که برای عروسی حضرت زهراء هم فکر می‌کرد غصه می‌خورد. پیامبر به یاد همسرشان گریه کردند که این بانو حتی یاد این دختر بوده که یک روزی عروس می‌شود کسی باشد که جای مادر را پر بکند.

خانم در وصیت سوم گفتند: یا رسول الله من خجالت می کشم به شما بگویم به دخترم فاطمه می گویم به شما بگوید. پیامبر از اتاق بیرون رفتند فاطمه ۵ ساله کنار مادر نشست، خانم عرض کرد: فاطمه جان، من از قبر می ترسم. امام سجاد علیه السلام در دعای ابوحمزه می گوید:

«أَبْکِی لِظُلْمَةِ قَبْرِی أَبْکِی لِضِیقِ لَحْدِی»(شیخ عباس قمی/ مفاتیح الجنان/۱/ ص : ۱۸۶).

من برای تنگی قبرم برای تاریکی قبرم گریه می کنم. به خدا راست است یک روزی ما را تک و تنها در چاله قبر رها می کنند و می روند. حضرت خدیجه عرض کرد دخترم من از قبر می ترسم دوست دارم پدرت آن عبایی که موقع وحی به دوش می اندازد آن را کفن من قرار بدهد که من در قبر در امان باشم به من صدمه ای نرسد ولی خجالت می کشم به پدرت بگویم. کسی که همه اموالش را داده از تقاضای یک عبا خجالت می کشد. جان همه عالم به قربان همچین بانوی باحیاء و باادب و باعفتی، پیامبر وارد حجره شدند فاطمه زهرا عرض کرد بابا جان مادرم دوست دارد این عبای خودت را کفن او قرار بدهی ولی خجالت کشیدند این وصیت را به شما کنند. پیامبر فرمودند: باشد حتما این کار را خواهم کرد. حضرت خدیجه از دنیا رفتند پیامبر بدن این همسر را غسل دادند وقتی خواستند با عبای خودشان کفن کنند جبرئیل نازل شد عرض کرد: یا رسول الله خدای متعال سلام می رساند می فرماید کفن خدیجه با ما هست. کسی که همه هستیش را در راه خدا داده است برای هیچ کسی من ندیدم از بهشت کفن بیاید جبرئیل از طرف خدای متعال فقط برای این بانو کفن بهشتی آورده است. پیامبرخدا او را هم با عبای خودشان و هم با کفن بهشتی کفن کردند نماز خواندند در قبر وارد شدند و بدن این بانوی عزیز را در قبر دفن کردند

ذکر مصیبت

یا رسول الله وقتی همسرتان از دنیا رفت شما عبا آوردید عبایی که موقع وحی به دوش می انداختید. همسرتان از دنیا رفت جبرئیل آمد از بهشت کفن آورد مگر اباعبدالله فرزند عزیز شما نبود مگر شما نفرمودید:

«حُسَینٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَینٍ أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَیناً حُسَینٌ سِبْطٌ مِنَ الْأَسْبَاط»(مجلسی/ بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار/ ج ۴۳/ ص : ۲۶۱).

مگر حسین دردانه خدا نیست عزیز خدا نیست حتما از حضرت خدیجه خیلی پیش خدا عزیزتر است اما چرا اباعبدالله نباید یک کفن داشته باشد. امام سجاد خواست بدن پدر را بردارد هر طرف را برمی داشت قسمت دیگر روی زمین می ماند صدا زدند بروید یک حصیر بوریا بیاورید.

مگر حسین تشنه لب عزیز مصطفی نبود            کفن برای او مگر به غیر بوریا نبود

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِی الْعَظِیمِ» «أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمینَ»(هود : ۱۸).

منابع:

 

[۱] بحرانی اصفهانی، عوالم، ج ۱۱، ص ۱۹۰، دلائل الامانه، ص ۱۷۲٫

[۲] همان، ص ۷٫

 

بازدید: 291

اولین های حضرت خدیجه کبری (استاد رفیعی)

بسم الله الرحمن الرحیم

فیش منبر

اولین های حضرت خدیجه کبری

*استاد رفیعی *

کانال فیش منبر و مرثیه در ایتا

https://eitaa.com/fishemenbar

سایت طلبه یار = http://www.talabeyar.ir

در موارد متعددي خديجه کبري اول است. اين اول بودن خودش يک امتياز است. «وَ السَّابِقُونَ‏ السَّابِقُونَ‏، أُولئِكَ الْمُقَرَّبُون‏» (واقعه/۱۰ و ۱۱) بالاخره خود اول بودن امروز يک امتياز در دنيا است.

مي‌گويند: ايشان اولين نفر کنکور است. اولين نفر در اين مسابقه ورزشي است. اولين کسي است که اين اختراع را انجام داده و به نام او ثبت مي‌شود. همه‌ي دنيا هم براي اولين‌ها احترام ويژه قائل هستند. حتي در اختراعات دنيا، الآن با اينکه برق اينقدر گسترش پيدا کرده، اما باز هم نام اديسون را مي‌برند. مي‌گويند: اول کسي که در اين عرصه ورود پيدا کرد اديسون بود. عقل و ادب حکم مي‌کند اولين‌ها را ويژه تکريم کنيم.

حضرت خديجه کبري چند جا اولين است. ايشان اولين راوي و محدثه است. يعني اول کسي که از پيغمبر حديث نقل کرده است. بعضي از منابع اهل سنت، همچون بيهقي از دانشمندان اهل سنت نقل مي‌کند که حضرت خديجه کبري به پيامبر مي‌فرمايد: من وقتي طواف مي‌کنم چه بگويم؟ مي‌دانيد طواف از کارهايي است که ابراهيم مطرح کرد و خدا فرمود: ابراهيم و اسماعيل خانه مرا پاکيزه کنيد. «طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِين‏» (بقره/۱۲۵) براي طواف کننده‌ها. طواف دور خانه خدا يک عمل عبادي بود. رسم بود. اسلام که آمد همين را تأييد کرد و يک مواردي هم افزود که حج فعلي شد.

 

حضرت خديجه فرمود: وقتي طواف مي‌کنم چه بگويم؟ پيغمبر فرمود: «قُل اللهم اغفر لي ذنوبي و خطايا و اسرافي في امري» خدايا گناه و خطايا و اسراف مرا ببخش. پس ايشان اولين راوي و محدثه و ناقل حديث از پيغمبر گرامي اسلام است. ايشان نقل مي‌کند پيغمبر از غار حرا آمدند، اينطور فرمودند. تمام چيزهايي که از پيامبر نقل مي‌شود حديث است. حديث يعني سخن پيغمبر و فعل پيغمبر و سکوت‌شان. وقتي ايشان مي‌گويد: رسول خدا به خانه آمد، تب کرد و پتو به خود پيچيد و اين طور کرد. پس اين يک مقام والايي است.

نکته دوم اين است که اولين نمازگزار زن در اسلام که مهمتر اينکه در منابع هم اشاره شده، اين است که قبل از وجوب نماز است. تعبير روايات اين است که ايشان با پيغمبر نماز خواند، قبل از آنکه نماز واجب شود. پي اولين نمازگزار و اولين اقتدا کننده به پيغمبر و اولين تشکيل دهنده‌ي نماز جماعت حضرت خديجه بود.

سومين نکته اينکه اولين تصديق کننده پيغمبر گرامي اسلام حضرت خديجه بود. از غار حرا که به منزل آمدند، حضرت امير در غار حرا همراه پيامبر بودند. اين باور قبلي است، اين يعني از قبل موحد بودن، وجود زلال داشتن، حضرت خديجه نور نبوت را نگاه کرد و ديد.

 

چهارمين نکته اينکه اولين انفاق کننده‌ي مال در راه اسلام حضرت خديجه بود. بعدها هم خيلي‌ها کمک کردند اما ايشان اولين نفر است. حتي مي‌شود کتابي نوشت به نام «اولين‌ها در زندگي حضرت خديجه(سلام الله علیها)» و اينها را ثبت کرد. اولين همسر پيامبر هم که هستند. اولين حامي پيغمبر از بين زنان هم که هست. در شرايط مختلف همراه پيغمبر بود. گفتم در عرف عالم هميشه بنيان گذار و در واقع سابقون را احترام مي‌کنند. احترام خديجه کبري بر ما لازم است به واسطه‌ي اين مواردي که نقل کردم. در ادامه بحث قبل که ويژگي‌هاي حضرت را گفتيم، امروز هم ادامه مي‌دهيم. يکي از اسامي ايشان مبارکه است. در نقلي هست که نسل پيغمبر گرامي اسلام از يک بانوي با برکتي است.

من يک مقدار کلمه برکت را توضيح بدهم. قرآن کريم در سوره مبارکه تحريم وقتي حضرت عيسي را مي‌خواهد معرفي کند، مي‌فرمايد: ايشان در گهواره گفت: «وَ جَعَلَنِي مُبارَكا» (مريم/۳۱) من با برکت هستم. حرف‌هايي زد. من پيغمبر هستم. من عبدالله هستم. خدا به من سفارش نماز را کرده است. از امام صادق سؤال شد که معني «مبارکا» که حضرت عيسي فرمودند، چيست؟ فرمود: پرخير و پر اثر و پر نفع. يک کتابي در دانشگاه قرآن و حديث قم به نام «خير و برکت در قرآن و حديث» چاپ شده است. آنجا مفصل آورده که برکت يعني چه؟ در تفسير الميزان مي‌گويد: برکت يعني چيز کم و آثار زياد.

 

عبدالله جعفر شوهر حضرت زينب(سلام الله علیها) بچه بود. داشت با خاک بازي مي‌کرد. پيغمبر رد شد و فرمود: چه کار مي‌کني؟ گفت: خاک را به گل تبديل مي‌کنم و با اين گل‌ها چيزي درست مي‌کنم و مي‌فروشم و کاسبي مي‌کنم. بعضي از بچگي هم شم اقتصادي دارند. با پول‌هايش خوراکي مي‌خرم. حضرت فرمود: انشاءالله خدا به کاسبي‌ات برکت بدهد. مي‌گويند: تا آخر عمرش ايشان هيچ ضرر نکرد و ورشکسته نشد. لذا خيلي‌ها تا آخر عمرشان مي‌خواستند با ايشان شريک شوند چون مي‌گفتند: ايشان نظر کرده‌ي پيغمبر است.

پدر شيخ صدوق نامه نوشتند، حضرت حجت دعا کردند که خداوند به شما فرزنداني بدهد. خدا دو پسر به ايشان داد. خود مرحوم صادق (ابن بابويه) در مقدمه مي‌گويد: من به دعاي امام زمان متولد شدم. آقا دعا کردند خدا به تو نسل با برکت بدهد. سيصد جلد کتاب دارد. اين برکت است. قلم عادي که نمي‌تواند اين چيزها را بنويسد.

کعبه جاي خوش آب و هوايي نيست. خيلي جاي سختي است. گرم و بدون امکانات است. اما خدا مي‌فرمايد: ما کعبه را مبارک قرار داديم. «لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكا» (آل عمران/۹۶) چقدر آدم مي‌روند و مي‌آيند. مثال ديگر برکت، مثال زمان است. شب قدر چند ساعت است؟ زمستان که طولاني است بگوييد پنج ساعت، ده ساعت. قرآن مي‌گويد: «لَيْلَةٍ مُبارَكَة» (دخان/۳) چون يک شب از هزار ماه، هشتاد سال برتر است. گاهي برکت در مکان است مثل کعبه، گاهي در زمان است مثل شب قدر. گاهي در اشياء است مثل قرآن. يک کتاب چقدر نورافشاني مي‌کند. گاهي در افراد است، مثل حضرت عيسي(ع). يکي از اين افراد هم خديجه کبري(سلام الله علیها) است. ما دوازده امام داريم. چقدر سادات در اين عالم داريم، نمي‌دانيم. زياد است. تمام اين ائمه از نسل حضرت زهرا(سلام الله علیها) هستند. کوثري که «اعطيناک» به واسطه حضرت خديجه کبري است.

تمام ائمه ما در زيارت نامه‌هايشان هست که سلام بر تو اي فرزند خديجه کبري! «خديجه الغرا» يعني والا و بلندمرتبه. پس چرا امام سجاد روي منبر شام افتخار نکند و بگويد: «منا خديجه الکبري» خديجه از ماست. چرا امام حسين روز عاشورا فرياد نزند «هل تعلمون ان جدي رسول الله(صلوات الله علیه و آله)، هل تعلمون ان جدتي خديجه الکبري» مي‌دانيد جد من خديجه کبري است؟ مي‌دانيد جد من رسول الله است؟ اين است که در واقع يکي از اوصاف خديجه کبري که گاهي از آن غفلت مي‌شود، مبارکه است. فاطمه زهرا(سلام الله علیها) دختر اين خديجه کبري و اين شخصيت بزرگوار است.

ويژگي ديگر در ارتباط با حضرت خديجه، ويژگي طاهره است. اين ويژگي در قبل از اسلام مطرح بوده است. اسم ايشان خديجه است اما در جاهليت قبل از اسلام به ايشان طاهره مي‌گفتند. بخاطر شدت عفت و عفاف ايشان. طهارت يعني پاکيزگي. ما چند نوع طهارت داريم. يکي طهارت ظاهري داريم. بنده الآن وضو ندارم دست به قرآن نمي‌زنم. ولي وقتي وضو گرفتم طاهره مي‌شوم. نمي‌توانم نماز بخوانم، وضو مي‌گيرم، نماز مي‌خوانم. خداوند آب را طهور و پاک کننده قرار داده است. جايي نجس شده، مي‌شويند و مي‌گويند: پاک شده است. گاهي طهارت دروني و قلبي است. يعني يک کسي گناه کرده است. گناه مثل نقطه‌ي سياهي قلب انسان را آلوده و تاريک مي‌کند. توبه طهارت است. وقتي شما «استغفر الله ربي و اتوب اليه» مي‌گوييد، از گناه طاهر مي‌شويد. اين هم يک نوع طهارت است. اقسام زيادي دارد. يکي از اقسام طهارت و پاکيزگي هم طهارت و پاکيزگي از معصيت است. ما مي‌گوييم: «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ‏ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرا» (احزاب/۳۳) يعني عصمت، يعني خداوند شما را از گناه و معاصي و خطا پاکيزه قرار داد.

خديجه(سلام الله علیها) قبل از اسلام طهارت و پاکيزگي و عفت داشت. به همين جهت هم در انتخابش پيغمبر را انتخاب کرد. از همان اول مريد پيغمبر بود.قرآن وقتي الگو معرفي مي‌کند، بحث زن و مرد نيست. مي‌خواهد يک الگو براي همه مردم معرفي کند، مي‌گويد: حضرت آسيه، «وَ ضَرَبَ‏ اللَّهُ‏ مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْن‏» (تحريم/۱۱) نه اينکه بگوييم: خديجه کبري الگوي زنان و اميرالمؤمنين الگوي مردان است. نه، هردو الگوي زنان و مردان هستند. در جامعه سعي کنيم اين پاکيزگي را حفظ کنيم. دختر خانم و آقا پسري که ازدواج مي‌کند، قبل از ازدواج خداي نکرده ارتباط نادرستي با نامحرم نداشته باشد. آنوقت اين زندگي شيرين و مستمر مي‌شود. بعد از ازدواج هم همين است. نکند خداي نکرده يکوقت اين خانم يا آقا نگاهشان به مردان و زنان ديگر باشد. واقعاً زن براي مرد باشد و مرد براي زن باشد. اين جامعه را حفظ مي‌کند.

ما براي همايش «صدف کوثر» که براي بزرگداشت حضرت خديجه(سلام الله علیها) هست و همين هفته در شهر قم برگزار مي‌شود، خدمت مقام معظم رهبري رسيديم و يکي از مطالبي که ايشان فرمودند اين بود: که امتياز اسلام به اهميت به نظام خانواده است. در غرب اين امتياز تقريباً از هم پاشيده است. چيزي به نام نظام خانواده وجود ندارد. البته نه اينکه وجود نداشته باشد. هنوز خانواده‌هايي در غرب هستند که زندگي مستمر دارند ولي شيوه تبليغات غربي بر اين نيست. انسجام نظام خانواده يک ارزش محسوب نمي‌شود. لذا رفتن به سمت خيلي از بي بند و باري‌ها عيب نيست. من شنيدم که بعضي وقتي طلاق مي‌گيرند، جشن طلاق مي‌گيرند. آدم براي چيزي که از دست داده که جشن نمي‌گيرد. وقتي يک اتفاق ناشايست در زندگي بيافتد جشن مي‌گيريد؟ مثلاً در امتحان رد شديد يک جعبه شيريني بخريد و بگوييد: در امتحان رد شدم! اين اصلاً توجيه ندارد. مبغوضيت طلاق جاي خود هست. شما نبايد بگوييد: چرا خدا اين مبغوض را قرار داده است؟ گاهي زندگي ممکن است موجب خيلي از ناملايمات شود. مبغوض يعني خدا دوست ندارد. اما خدا اين مبغوض را يک جايي راه حلي قرار داده براي اينکه ممکن است اين زندگي دوام نياورد. آنوقت ببينيد نگاه قرآن به خانواده چقدر زيباست.

در سوره فرقان دعايي که من توصيه مي‌کنم بخوانيد که آخر سوره فرقان هست که صفات عباد الرحمن را مي‌شماريم، مي‌گوييم: خدايا خانواده ما را نور چشم ما قرار بده. «رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّيَّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُنٍ‏ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماما» (فرقان/۷۴) نمي‌گوييم: خانواده‌هاي ما را متقي قرار بده. پيشواي متقيان قرار بده. درست است بالاترين مصداق اين آيه معصومين(عليهم السلام) است. لذا انشاءالله اگر با اين اصول وارد شويم خيلي از اصول در جامعه ما تغيير مي‌کند. خيلي از معيارهاي غلط کنار مي‌رود. ويژگي سوم تواضع و فروتني اين بانوي بزرگوار است. يک کسي با اين جايگاه و مقام و ثروت وارد خانه‌ي پيغمبر گرامي اسلام شده است. البته پيامبر هنوز به پيامبري مبعوث نشده است. يعني وارد منزل محمد امين شد. ديگر من وجود نداشت. همسر پيغمبر شد. ثروت را در اختيار پيغمبر گذاشت. خانه را در اختيار پيغمبر گذاشت و به پيغمبر رو کرد که اين خانه ديگر خانه من نيست. شناسنامه و سند اين خانه عوض شد. شما صاحب اين خانه هستي. اگر زني در جامعه اينطور هست، آن آقا هم سوء استفاده نکند.

 

 

گاهي مي‌گوييم: پيغمبر فرمودند: سه گروه از زن‌ها فشار قبر ندارند و با حضرت زهرا محشور مي‌شوند.

۱- زني که بر بداخلاقي شوهرش صبر کند. يک آقايي گفت: من دلم مي‌خواهد خانم من با حضرت زهرا محشور شود، لذا بداخلاقي مي‌کنم، که ايشان صبر کند. اين مثل اين است که بگويي: صبر بر بيماري اجر دارد و خوب است. مثلاً تو خودت را از بلندي بياندازي و پايت بشکند که صبر کني و اجر ببري. مثل اينکه بگوييم: کار آتش نشان‌ها خاموش کردن آتش است و اين کار با ارزشي است. بگوييم: من خانه‌ام را آتش مي‌زنم که آنها بيايند خاموش کنند و ثواب ببرند. به هر دليلي آقا وارد خانه شد و بد اخلاق است و شما صبر کردي، اين موجب مي‌شود آن اجر را ببري.

۲- زني که بر غيرت مردش صبر کند. دلش مي‌خواهد آرايش کند و با خودنمايي بيرون بيايد، اما احساس مي‌کند به مردش خيانت کرده است. اجازه ندهيم در اين شيشه عطر باز شود و ديگران بوي اين عطر را استشمام کنند.

۳- زني که مهريه‌اش را ببخشد

من يکوقتي در يک کشوري براي تبليغ رفته بودم. در آن کشور خيلي زن سالاري هست. اين روايت را که خواندم، خانم‌ها آمدند و گفتند: اين خوب است. اما آن طرف هم بگوييد. که آقا ما که با هم خانه خريديم و ماشين خريديم و ثروتمند شديم، ما را هم در آنها شريک کنيد. من مهريه‌ام را بخشيدم، چه اشکالي دارد يک بخشي از خانه به نام من باشد؟ تواضع به زن صفت خوبي است. اما سوء استفاده مرد را نبايد به دنبال داشته باشد. پيغمبر گرامي اسلام اين تواضع و اين تصديق و حمايت را با نگاه بسيار عالي جواب داد. لذا نه فقط در دوراني که خديجه کبري(سلام الله علیها) زنده بود، با خديجه آرام مي‌شد. به او عشق مي‌ورزيد. بلکه وقتي خديجه کبري هم از دنيا رفته بود، باز هم مي‌فرمود: «اين مثل الخديجه» ديگر مانند ندارد. مجری: در اين چند جلسه که موضوع برنامه در مورد حضرت خديجه هست، يک عشق و علاقه‌ي خاصي در ما نسبت به حضرت شکل گرفته است. اگر اين حس تا امروز نبوده بخاطر غربت و مظلوميت حضرت خديجه بوده است. انشاءالله درک و معرفت ما بيشتر شود. حاج آقاي رفيعي: يکي از کارهايي که انجام مي‌دهيم مثلاً زيارت امام رضا که مي‌روم مقيد هستم يک قرآني يا صد صلوات يا دو رکعت نماز براي مادر ايشان بخوانم. حرم حضرت ابالفضل که مي‌روم مقيد هستم براي ام البنين نماز بخوانم. هروقت هم زيارت پيامبر گرامي اسلام مي‌رفتم که انشاءالله با سقوط آل سعود راه باز شود و برويم، همين کار را مي‌کردم.

دوستان توجه داشته باشند در زيارت ائمه که مي‌روند، ياد مادرانشان هم باشند.

حضرت خديجه هم براي خدا کار کرد. چون براي خدا کار کرد، نسلش با برکت شد و نامش ماندگار شد. مورد احترام پيغمبر گرامي اسلام واقع شد. رنگ خدا رنگي است که پاک نمي‌شود و ماندگار است. چرا مسجد قبا مانده است؟ براي اينکه از روز اول براي خدا بنا شد. اما مسجد ضرار چرا از بين رفت؟ چون روي چشم و هم چشمي بنا شد. چرا قابيل قرباني‌اش پذيرفته نشد اما از هابيل پذيرفته شد؟ چون هابيل براي خدا اين کار را کرد و قابيل براي خدا نکرد. ما در اسلام حسن فعلي و حسن فاعلي مي‌خواهيم. خوب بودن کار کافي نيست. انگيزه کار هم بايد خوب باشد. لذا اگر فقيري از اينجا نزد من و شما بيايد، هردو به او کمک کنيم. جنابعالي به خاطر خدا کمک کرديد، من به خاطر ريا کمک کردم. براي شما قبول مي‌شود، براي من نمي‌شود. ريا انفاق را از بين مي‌برد. اما کسي که في سبيل الله انفاق مي‌کند، مضاعف مي‌شود و ماندگار است. حضرت علي يک شب جاي پيغمبر خوابيد. آيه نازل شد «وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّه‏» (بقره/۲۰۷)

حضرت زهرا (سلام الله علیها) خانواده‌اش نان به فقير مي‌دادند. «إِنَّما نُطْعِمُكُمْ‏ لِوَجْهِ اللَّهِ» براي خدا ماندگار مي‌شود. آنجايي که حضرت انگشتر را داد، آنجايي که حضرت جاي پيغمبر خوابيد، آنجايي که انفاق کردند سه شب به يتيم و مسکين و اسير، کسي ثبت نکرد و فيلم برداري نکرد. اما خدا بزرگش کرد. اگر کار براي خدا بود، خدا آن را بزرگ مي‌کند. چرا ماندگارش مي‌کند؟ چون خودش مانده است. «وَ ما عِنْدَ اللَّهِ‏ باق‏» (نحل/۹۶) اين يک «قل» بود.

 

من براي چه به خدا دعوت مي‌کنم؟ چه چيزي گير من پيغمبر مي‌آيد؟ «قُلْ ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ» اجر من براي خداست. شما وقتي حضرت امير را احترام کنيد، نه اينکه شام براي خانه حضرت امير ببريد. نه اينکه براي حضرت امير خانه بسازيد. به حرفش گوش بدهيد. نهج‌البلاغه‌اش را عمل کنيد. در ادامه مي‌فرمايد: «قُلْ إِنَّ رَبِّي يَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَّامُ الْغُيُوبِ» بگو خداوند همواره حق پابرجا و استوار است و باطل کوبيده مي‌شود. «وَ قُلْ جاءَ الْحَقُ‏ وَ زَهَقَ الْباطِل‏» (اسراء/۸۱)

يک جاي ديگر هم مي‌گويد: بگو اگر گمراهي باشد براي خود انسان است. اگر هدايتي باشد به اذن الهي است. يعني هدايت به لطف خداست. اما عامل گمراهي خود انسان است. سومين جلسه‌اي است که ما در مورد حضرت خديجه کبري(سلام الله علیها) صحبت مي‌کنيم.

از طهارت ايشان و اولين‌هاي ايشان گفتيم.

از مبارک بودن ايشان گفتيم.

از تواضع و فروتني اين بانوي بزرگ گفتيم.

از نمازشان گفتيم.

از ايثارشان گفتيم.

از شعرشان گفتيم.

از شوهر دوستي‌شان گفتيم.

يکي ديگر از ويژگي‌هاي اين بانوي بزرگوار ساده زيستي ايشان هست.

پيغمبر گرامي اسلام در شعب ابي طالب مي‌فرمايد: گاهي فقط يک پوست داشتيم که زير خود بياندازيم.

اين ساده زيستي! امروزه مشکل در جامعه ما هست. اما نبايد تغييرات در زندگي‌ موجب دلسردي شود. مثلاً شما سي سال است با آقايي زندگي کردي. همه چيز در زندگي داشتيد. به هر دليلي اين آقا فقير مي‌شود. يا بيمار مي‌شود. خانواده‌ها مواظب باشند اين در زندگي‌شان تأثير نگذارد و کم نياورند.

مقام معظم رهبري جمله‌اي فرمودند: اين ساده نيست که کسي از تمام ثروت بگذرد و يک زندگي کاملاً ساده را بپذيرد به خاطر خدا. انشاءالله زندگي اين بزرگوار براي همه ما الگو باشد. اميدواريم که باز هم بتوانيم بيشتر از اين بگوييم. اهل سخن در منبرها، اهل هنر در فيلم‌ها، شعرا در اشعارشان، دانشگاهي‌ها و آموزش و پرورش در کتاب‌هاي درسي، هرکسي هرچه مي‌تواند براي اين بانوي بزرگوار کاري کند و قدمي بردارد. پيغمبر خدا و دوازده امام، پاسخ اين تلاش شما را خواهند داد.يعني يک برکت زيادي در زندگي ايجاد خواهد شد.

بازدید: 236

حضرت خدیجه کبری سلام الله  علیها (مهربانترین مادر)

بسم الله الرحمن الرحیم

فیش منبر

حضرت خدیجه کبری سلام الله  علیها

*مهربانترین مادر *

کانال فیش منبر و مرثیه در ایتا

https://eitaa.com/fishemenbar

سایت طلبه یار = http://www.talabeyar.ir

بسم الله الرحمن الرحیم

🔹مناسبت : وفات حضرت خدیجه(س)

🔹موضوع : بررسی نقش محوری حضرت خدیجه (س) در صدر اسلام

🔹عنوان : مهربان ترین مادر مومنین!

🔹پیام : غربت زدایی از  شخصیت حضرت خدیجه (س) در دل ها و باورها

♻ ماهیت بحث : نقش محوری حضرت خدیجه (س) در صدر اسلام و فضائل ایشان از زبان پیامبر (ص)

کاری از کانال منبر انقلابی

انگیزه سازی

اگر پيامبر ص فرمودند : من و علي پدران اين امت هستيم از اون طرف فرمودند حضرت خديجه س ام المومنين هستند يعني مادر تمامي مومنين نقش مادري حضرت خديجه س اون هم براي تمامي مومنين مقام كمي نيست. اگه اين طوري كه فرمودند ايشون مادر مومنين هستند چقدر ما بايد نسبت به اين مادر عاطفه داشته باشيم خدا مي دونه . رابطه ما با حضرت خديجه س خلاصه شده در يك شب رحلتشون و اين كافي نيست در حالي كه ايشون حق حيات به گردن ما داره.

خانمي كه پيامبر فرمود خدا از ميان خانم ها ۴ خانم رو برگزيد يكي اش حضرت خديجه س هست چرا حضرت خديجه برگزيده مي شه كنار آسيه و مريم و دخترشون حضرت زهرا س قرار مي گيره  رَسُولُ اللَّهِ ص «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي اخْتَارَ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ أَرْبَعَة… وَ اخْتَارَ مِنَ النِّسَاءِ أَرْبَعاً مَرْيَمَ وَ آسِيَةَ وَ خَدِيجَةَ وَ فَاطِمَةَ»(خصال)

چرا خدا ايشون رو گلچين مي كنند راز و رمز چي هست ؟ زينب كبري س چقدر پيش چشم ما مقامش بالاست درباره حضرت خديجه س هم همين حس رو داريم يا نه ؟ زينب كبري با همه عظمتش وقتي به دنيا آمد پيامبر ص فرمود چقدر شبيه خديجه هست حالا اين شباهت شما بگير شباهت ظاهري ولي من مي گم پيامبري كه بطن عالم رو مي بينه اين شباهت رو بيش از اين هست

اقناع اندیشه

حضرت زینب س روز ۱۱ در کربلا هنگامی که از کنار پیکرهای شهیدان عبور می کرد در ضمن جملات جان سوزی بعد از یاد کردن از حضرت خدیجه س فرمود: بِأَبِي خَدِيجَةِ الْكُبْرَى. یاد حضرت خدیجه را در کربلا زنده کردندند. چه مقامی ایشان دارند من نمی دانم ولی رسول خدا (ص) خطاب به حضرت خدیجه فرمودند:« ای خدیجه هر روز خدا چند بار نزد ملائکه مقرب به شما مباهات می کند؛ رسول الله ص : يَا خَدِيجَة …فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَيُبَاهِي بِكِ كِرَامَ مَلَائِكَتِهِ كُلَ‏ يَوْمٍ‏ مِرَاراً»(العدد القویه)

فدا شدن فقط يك كلمه نيست كه به زبان جاري بشه در اوج غربت پيامبر، كسي  قيمت پيامبر رو بفهمه و با دل نوراني حقيقت نبوت رو در وجود او لمس كن به قدري كه حاضر بشه از كنار همسران ثروت مند عبور كنه و دركنار گوهر و جودي پيامبر ص قرار بگير اين حاكي از وسعت روح حضرت خديجه س ست.

اين يك بعد فداكاري حضرت خديجه س اصلا اعتبار اجتماعي اش رو نگاه نمي كنه با يك دلي خودش پيشنهاد ازدواج رو مي ده. بعد چقدر متواضعانه با پيامبر ص برخورد مي كنه اين عظمت رو درك كرده مناقب)فَلَمَّا حَضَرَ أَبُو طَالِبٍ قَالَتْ اخْرُجَا إِلَي عَمِّي لِيُزَوِّجَنِي مِنْ مُحَمَّدٍ فَقَدْ قُلْتُ لَهُ فِي ذَلِكَ فَدَخَلَا عَلَي عَمِّهَا وَ خَطَبَ أَبُو طَالِبٍ الْخُطْبَةَ الْمَعْرُوفَةَ وَ عَقَدَ النِّكَاحَ فَلَمَّا قَامَ مُحَمَّدٌ ص لِيَذْهَبَ مَعَ أَبِي طَالِبٍ قَالَتْ خَدِيجَةُ إِلَي بَيْتِكَ فَبَيْتِي بَيْتُكَ ‏وَ أَنَا جَارِيَتُك (و چون پس از عقد، حضرت محمّد- صلّي اللَّه عليه و آله- برخاست تا با ابو طالب برود، خديجه گفت: به خانه خود برو، خانه من خانه توست و من كنيز تو هستم!)‏

پرورش احساس

اصلا مي شه از ابراز محبت هاي پيامبر ص نسبت به حضرت خديجه س عظمت شخصيت ايشون رو فهميد خرائج)در جريان خواستگاري از حضرت زهرا زنان رسول خدا صلي الله عليه و آله يادي از حضرت خديجه سلام الله عليهامي كنند : يَا رَسُولَ اللَّهِ قَدِ اجْتَمَعْنَا لِأَمْرٍ لَوْ أَنَّ خَدِيجَةَ فِي الْأَحْيَاءِ لَقَرَّتْ بِذَلِكَ عَيْنُهَا فَلَمَّا ذَكَرْنَا خَدِيجَةَ بَكَي رَسُولُ اللَّهِ ص ثُمَّ قَالَ خَدِيجَةُ وَ أَيْنَ مِثْلُ خَدِيجَةَ صَدَّقَتْنِي حِينَ كَذَّبَنِي النَّاسُ وَ آزَرَتْنِي(كمك كردن) عَلَي دِينِ اللَّهِ وَ أَعَانَتْنِي عَلَيْهِ (دين الله) بِمَالِهَا

تا يادي از حضرت خديجه مي كردند گريه مي كردند كشف الغمه) عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ: ذَكَرَ النَّبِيُّ ص خَدِيجَةَ يَوْماً وَ هُوَ عِنْدَ نِسَائِهِ/  فَبَكَي فَقَالَتْ عَائِشَةُ : مَا يُبْكِيكَ عَلَي عَجُوزٍ حَمْرَاءَ مِنْ عَجَائِزِ بَنِي أَسَدٍ/ فَقَالَ ص: صَدَّقَتْنِي إِذْ كَذَّبْتُمْ وَ آمَنَتْ بِي إِذْ كَفَرْتُمْ وَ وَلَدَتْ لِي إِذْ عَقِمْتُمْ (شما ناز بوديد) / قَالَتْ عَائِشَةُ: فَمَا زِلْتُ أَتَقَرَّبُ إِلَي رَسُولِ اللَّهِ بِذِكْرِهَا.نسل امامت از دامن حضرت خديجه

ببيند در چه شرايطي پيامبر رو تصديق كرده ايمان اورد نسل رسول الله رو از دامن او ادامه پيدا كرد حتي امامت هم متصل به دامن او مي شه مناقب آل ابي طالب) دَخَلَ النَّبِيُّ ص عَلَي فَاطِمَةَ فَرَآهَا مُنْزَعِجَةً (بي قرار)/ فَقَالَ لَهَا: مَا بِكِ؟/ فَقَالَتْ : الْحُمَيْرَاءُ  افْتَخَرَتْ عَلَي أُمِّي أَنَّهَا لَمْ تَعْرِفْ رَجُلًا قَبْلَكَ وَ إِنَّ أُمِّي عَرَفَتْهَا مُسِنَّةً / فَقَالَ ص: إِنَّ بَطْنَ أُمِّكِ كَانَ لِلْإِمَامَةِ وِعَاء (ظرف) اين بانو چه بانويي هست كه ظرف امامت قرار مي گيره

رفتار سازی

ادب اين بانو چقدر بي نظير وصيت نامه حضرت خديجه؛ الموسوعة الكبري ) ذَكَرَ صَاحِبُ البكيات : إِنَّ خَدِيجَةَ الْكُبْرَي لَمَّا دَنَتْ وَفَاتُهَا ، قَالَتْ لِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ :  اجْلِسْ هُنَيْئَةً لأتمتّع بِالنَّظَرِ إِلَيْكَ وَ أَ تَزَوَّدُ مِنْ لِقَائِكَ ، فَإِنَّهُ آخَرُ الْوَدَاعِ وَ الْمُلْتَقَي بَيْنِي وَ بَيْنَكَ فِي دَارِ النَّعِيمِ .  حضرت خديجه س زماني كه وقت مرگش نزديك گفت به پيامبر ص فرمود : چند لحظه بنشين تو تو را تماشا كنم و از تماشاي تو توشه بگيرم اين آخرين وداع من هست و ديدار من و تو در بهشت

فَجَلَسَ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عِنْدَ رَأْسِهَا ، /  فَقَالَتْ : إِنِّي قَدْ صَرَّفتُ بَاقِي عُمُرِي فِي خِدْمَتِكَ ، وَ الْآنَ قَدْ نَزَلَ بِي الْمَوْتُ المفرقُ للجماعات ، وَ إِنِّي أَلْتَمِسُ مِنْكَ أَنْ تحبوني يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ تُقَرِّبَنِي مِنْكَ وَ تَشْفَعَ لِي عِنْدَ الْمَلِكِ الْعَلَّامِ لِيَدخلني دَارَ السَّلَامِ ، وَ إِنْ كُنْتُ عَمِلْتُ فِي حَقِّكَ تَقْصِيراً فَعَفْوَكَ وَ عَطْفُكَ يَكُونُ كَثِيراً ، وَ أُوصِيكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بابنتي فَاطِمَةَ فَأَحْسِن إِلَيْهَا .

پيامبر ص بالاي سرش نشست / حضرت خديجه عرضه داشت : من عمرم را در خدمت به شما صرف كردم و الان لحظاتي است كه مرگ من فرا رسيده مرگي كه جمع ها را از هم دور مي كنه و من التماست مي كنم كه مرا در قيامت دوست داشته باشي و به خودت نزديك كني و پيش خداوند شفاعت كني تا داخل بهشت شوم و اگر من كوتاهي در حق تو كرده ام ببخشد و عاطفه تو فراوان هست و سفارش مي كنم شما را يا رسول الله به دخترم فاطمه به او نيكي كن

ثُمَّ قَالَتْ : لِي عِنْدَكَ حَاجَةُ عَظِيمَةُ وَ أَسْتَحْيِي أَنْ أَقُولَ لَكَ بِهَا مُشَافَهَةً وَ أَحَبُّ أَنْ أَقُولَ لِفَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلَامِ وَ هِيَ تَقُولُ لَكَ

سپس فرمود من تقاضاي بزرگي از شما دارم و حيا مي كنم كه رو در رو به شما بگم و دوس دارم به فاطمه بگويم و او به تو بگويد

فَنَهَضَ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مِنْ عِنْدِهَا وَ جَلَسَت مَكَانَهُ ابْنَتُهُ فَاطِمَةُعَلَيْهَا السَّلَامُ

پيامبر ص از بالاي سر خديجه س برخاست و حضرت زهرا س جاي پيامبر ص نشست

فَقَالَتْ لَهَا : بُنَيَّةَ ، ادْنِي مِنِّي . فَدَنَتْ مِنْهَا ، فَقَالَتْ لَهَا : قَوْلِي لِأَبِيكَ يَمُّنُ عَلَيَّ بِرِدَائِهِ الطَّاهِرِ الشَّرِيفِ لِأَجعَلَه لِي كَفَناً ، لَعَلَّ اللَّهَ يَرْحَمُنِي بَبَرَكَاتِهِ .

حضرت خديجه به دخترش فاطمه فرمود : دخترم به بابات بگو به من منت بگذار و عباي شريفش رو به من بدهد تا آنرا كفنم قرار بدهم شايد كه خدا به بركت اين عبا به من رحم كند

فَمَضَتْ فَاطِمَةُ عَلَيْهَا السَّلَامُ إِلَي أَبِيهَا وَ عَرَِضَتْ عَلَيْهِ مَا قَالَتِ أُمُّهَا .

فاطمه س نزد پدرش رفت و حرف مادرش را رساند

فَلَمَّا سَمِعَ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ذَلِكَ بَكَي ، ثُمَّ أَعْطَاهُ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلَامَ وَ قَالَ : خُذِيهِ لِيَطِيبَ قَلَبَهَا .

تا اين مطلب را پيامبر ص مي شنود گريه مي كند سپس به فاطمه عبايش را مي دهد و مي فرايد بگير و به خديجه بده تا دلش آرام بگيرد

فَهَبَطَ الْأَمِينُ جَبْرَائِيلُ وَ قَالَ : يَا مُحَمَّدُ ، رَبُّكَ يُقْرِؤُكَ السَّلَامَ وَ يَخُصُّك بِالتَّحِيَّةِ وَ الْإِكْرَامِ وَ يَقُولُ : إِنَّ رِدَاءَكَ لَكَ ، وَ أَمَّا كَفَنَُ خَدِيجَةَ فَهُوَ عَلَيْنَا ، لِأَنَّ لَهَا مَعَكَ حَقّاً عَظِيماً حَيْثُ أَنْفَقَت مَالَهَا فِي شَأْنِكَ .

جبرائيل نازل مي شود و مي گويد اي محمد خدايت سلام مي رساند و تو را مخصوص كرامت و تحيت قرار مي دهد و مي گويد : اين رداي تو براي خود اما كفن خديجه بر عهده ماست چرا كه براي همراهي خديجه با تو حق عظيمي است زماني كه مالش را براي تو بخشش كرد

ثُمَّ إِنَّ جَبْرَئِيلَ غَابَ سَاعَةً ، وَ أَتَي بِكَفَنٍ وَ حَنُوطٍ مِنَ الْجَنَّةِ . فَلَمَّا مَاتَتْ ، كَفََّنَِهَا بِهِ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ دَفَّنَهَا بِيَدِهِ . سپس لحظاتي جبرئيل غايب شد و كفني و حنوطي از بهشت آورد زمان رحلت حضرت خديجه س پيامبر ص او را با آن كفن كرد و با دست خودش خديجه س را دفن كرد

ذکر مصیبت

امالي شيخ طوسي) امام صادق ع : لَمَّا تُوُفِّيَتْ خَدِيجَةُ س جَعَلَتْ فَاطِمَةُ س تَلُوذُ (چسبيدن)بِرَسُولِ اللَّهِ ص وَ تَدُورُ حَوْلَهُ، وَ تَقُولُ: يَا أَبَتِ، أَيْنَ أُمِّي قَالَ: فَنَزَلَ جَبْرَئِيلُ عفَقَالَ لَهُ: رَبُّكَ يَأْمُرُكَ أَنْ تُقْرِئَ فَاطِمَةَ السَّلَامَ، وَ تَقُولَ لَهَا: إِنَّ أُمَّكِ فِي بَيْتٍ مِنْ قَصَبٍ (ني)، كِعَابُهُ مِنْ ذَهَبٍ، وَ عُمُدُهُ يَاقُوتٌ أَحْمَرُ،( مادرت در خانه اي است از جنس ني  كه گرههايش از طلا و ستونش از ياقوت سرخ) بَيْنَ آسِيَةَ وَ مَرْيَمَ بِنْتِ عِمْرَانَ، فَقَالَتْ فَاطِمَةُ ع : إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّلَامُ، وَ مِنْهُ السَّلَامُ، وَ إِلَيْهِ السَّلَامُ

 

بازدید: 151

فیش منبر حضرت خدیجه ( #ویژگی_های_مادر_مومنین)

بسم الله الرحمن الرحیم

فیش منبر

حضرت خدیجه کبری سلام الله  علیها

*********

کانال فیش منبر و مرثیه در ایتا

https://eitaa.com/fishemenbar

سایت طلبه یار = http://www.talabeyar.ir

دهم رمضان المبارک یاد آور داغ جانسوز و حادثه جانکاهی است که عصاره هستی و خاتم و افضل پیامبران را به سوگ نشاند. در سال دهم بعثت بانوی بزرگ اسلام بعد از ۲۵ سال همراهی و فداکاری در راه پیامبر صلی الله علیه و آله با کوله باری از رنجها، فداکاریها، گذشت و ایثارها، در سن ۶۵ سالگی، چشم از جهان فرو بست و همسرش محمد صلی الله علیه و آله را در میان دشمنان در فراق جانسوزی تنها گذاشت. این حادثه دردناک درست بعد از سه روز از وفات ابوطالب، حامی دلسوز و فداکار پیامبر صلی الله علیه و آله اتفاق افتاد و آنچنان حضرت ختمی مرتبت را متأثر و محزون ساخت که آن سال (دهم بعثت) را «عام الحزن» و سال غصه و غم نامگذاری نمود و در میان اندوه فراوان و اشکی چون باران، خدیجه را در محلی به نام «حجون» به خاک سپرد.

فضائل خدیجه علیهاالسلام

۱٫بصیرت ژرف

از بالاترین فضائل خدیجه کبری این است که از اندیشه بلند و فکر عمیق و بصیرت ژرف برخوردار بود؛ مخصوصاً عقل عملی او در اوج خود قرار داشت. این امر را می توان از انتخاب پیامبر اکرم به عنوان شوهر آینده و شایسته خود از بین آن همه خواستگاران پولدار و تاجر فهمید.

او در چهره و رفتار محمد صلی الله علیه و آله آینده درخشان و ممتاز او را می دید، به همین جهت راز پیشنهاد ازدواج با محمد صلی الله علیه و آله را (قبل از بعثت) چنین بیان می کند: «یَابْنَ عَمّ! اِنّی قَدْ رَغِبْتُ فِیکَ لِقِرابَتِکَ مِنّی وَ شَرَفِکَ فی قَوْمِکَ وَ اَمانَتِکَ عِنْدَهُمْ وَ حُسْنِ خُلْقِکَ وَ صِدْقِ حَدِیثِکَ؛(۱) ای پسر عمو! من به خاطر خویشاوندی ات با من، و شرف و امانتداری ات در میان قوم خود، و به جهت اخلاق نیک و راستگویی ات، به تو تمایل پیدا کردم.»

جملات فوق به خوبی نشان می دهد که محبت و ارادت این بانو به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله براساس عشق مجازی و محبت شهوانی نبوده، بلکه بر اثر معرفت و شناخت عمیقی بوده است که از شخصیت محمد صلی الله علیه و آله داشت. اما افرادی که چنین بصیرتی نداشتند، از جمله گروهی از زنان قریش سخت خدیجه را مورد ملامت و سرزنش قرار دادند، تا آنجا که گفتند: «او با این همه حشمت و شوکت با یتیم ابو طالب که جوانی فقیر است تن به ازدواج داد. چه ننگ بزرگی.»

خدیجه که انتخابش از سر شناخت و معرفت بود، محکم و قرص بر انتخاب خویش پای فشرد و در جواب سخنان ناشی از جهالت و بی خبری آنها گفت: «ای زنان! شنیده ام شوهران شما [و خودتان] در مورد ازدواج من با محمد خرده گرفته اید و عیب جویی می کنید، من از خود شما می پرسم آیا در میان شما، فردی مانند محمد وجود دارد؟ آیا در شام و مکه و اطراف آن شخصیتی به سان ایشان در فضائل و اخلاق نیک سراغ دارید؟ من به خاطر این ویژگیها با او ازدواج کردم و چیزهایی از او دیده ام که بسیار عالی است.(۲)»

  1. ایمان و اسلام محکم و پایدار

همان بصیرت ژرف خدیجه که باعث انتخاب محمد صلی الله علیه و آله برای همسری آینده او شد، عامل ایمان و اسلام او نیز گشت، و باعث شد که لقب اول زن مسلمان را به خود اختصاص دهد.

«ابن عبد البر» به سند خود از پدر «ابی رافع» نقل می کند که پیامبر خدا در روز دوشنبه (مبعث) نماز گذارد و خدیجه در (ساعات) آخر همان روز نماز خواند.(۳)

وَ خَدیجَةَ وَ اَنَا ثالِثُهُمْ. اَری نُورَ الْوَحْیِ وَ الرِّسالَةِ وَ اَشُمُّ ریحَ النُّبُوَّةِ؛(۴)رسالت را می دیدم و بوی نبوت را استشمام می کردم.»

خدیجه علیهاالسلام تا آخرین لحظه بر آن ایمان پای فشرد و در راه اسلام فداکاری و گذشت نمود و یک لحظه از رهبر اسلام و حمایت او غافل نگشت .

  1. از برترین بانوان دو سرا

برترین زنان جهان هستی را چهار زن تشکیل می دهند؛ چنانکه ابن اثیر از انس بن مالک از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نقل کرده که فرمودند:«خَیْرُ نِساءِ الْعالَمینَ مریمُ، آسِیةُ، خدیجةُ وَ فاطِمةُ؛(۵) برترین زنان عالم مریم، آسیه، خدیجه و فاطمه علیهاالسلام هستند.»

همینها که کوله بار کمال را در دنیا بستند، در بهشت نیز در صدر قرار دارند و از جمله آنها خدیجه کبری علیهاالسلام می باشد. «عکرمه» از «ابن عباس» نقل می کند که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:«اَفْضَلُ نِساءِ اَهْلِ الْجَنَّةِ خَدیجةُ بِنْتُ خُوَیْلَدٍ وَ فاطِمةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ وَ مَرْیَمُ ابْنَةُ عِمْرانَ وَ آسِیَةُ بِنْتُ مُزاحِمٍ اِمْرَأةُ فِرْعَوْنَ؛(۶) بهترین زنان بهشت اینانند: خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد و مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم، همسر فرعون.»

  1. برترین همسر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله همسران متعددی داشتند، ولی از نظر درجات یکسان نبودند.

یکی از آنها در حال حیات و بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سخت حضرت را اذیت و آزار داد، و بر خلاف دستورات او حرکت کرد، که همین امر باعث تنزل مقام و منزلت او گردید، ولی برخی از آنها مانند خدیجه کبری با تمام وجود و هستی خویش در راه اطاعت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و جلب رضایت او کوشید و در نتیجه در بین تمام همسران رتبه ممتاز را کسب نمود. مرحوم شیخ صدوق از امام صادق علیه السلام نقل می کند که آن حضرت فرمودند: «تَزَوَّجَ رَسُولُ اللّهِ بِخَمْسَ عَشَرَ اِمْرَأَةً اَفْضَلُهُنَّ خَدیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلَدٍ؛(۷) رسول خدا صلی الله علیه و آله با پانزده زن ازدواج کرد که برترین آنان خدیجه دختر خویلد بود.»

  1. مادر زهرا علیهاالسلام

طبق نص قرآن کریم همسران پیامبر مادران روحانی مؤمنان و«ام المؤمنین» هستند: «وَ اَزْواجُه اُمَّهاتُهُمْ(۸)»؛ «همسران او (پیامبر) مادران مؤمنین هستند» و خدیجه از برترین مصداقهای آیه بشمار می رود. واین سعادت در بین همه زنان حضرت، نصیب خدیجه گشت که یازده امام از نسل او از طریق فاطمه زهرا علیهاالسلام پدید آید. راستی چنین مقامی نیاز به لیاقت و استعداد بالا دارد.

از بین همه فرزندان حضرت محمد صلی الله علیه و آله فاطمه زهرا علیهاالسلام از مقام ممتازی برخوردار است؛ چرا که هم دارای عصمت است(۹) و هم امامت و وصایت از طریق نسل او استمرار یافت.

  1. سخاوت و انفاق بی بدیل

ثروت خدیجه در آن دوران زبانزد خاص و عام بود. ثروت این بانوی کاردان و عاقله به قدری زیاد بود که مالداران درجه یک قریش چون «ابو جهل» و «عقبة بن ابی معیط» در نزد او ناچیز به شمار می رفتند.

مورخان ثروت خدیجه را بدین ترتیب شمرده اند:

  1. هزاران شتر که اموال تجارتی او را حمل می کردند.
  2. قبه ای از حریر سبز با طنابهای ابریشمی بر بام خانه اش افراشته بود. این امر نمایانگر ثروت فراوان او بود و فقرا نیز از روی این علامت برای استعانت و کمک مراجعه می کردند.
  3. چهار صد غلام و کنیز که خدمات ارجاعی او را انجام می دادند.(۱۰)

هستم.»(۱۱)

شما در این باره گواه باشید و گواهی دهید.(۱۲)»

به من سود نرساند.(۱۳)»

  1. صبر و بردباری بی مانند

فردی مانند خدیجه که در درون ثروت فراوان بزرگ شده طبعا باید نازپرورده و کم تحمل باشد؛ اما خدیجه با برخورداری از نعمتها بعد از ازدواج و ایمان به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خود را برای تحمل همه سختیها آماده کرد، تحمل فشارهای مختلف مشرکان مکه، سرزنشهای بستگان، محاصره اقتصادی در شعب ابی طالب و… مخصوصا محاصره اقتصادی سخت او را اذیت و آزار داد و با کهولت سن (۶۳ ـ ۶۵ سالگی) تحمل و بردباری نهایی را به عرصه نمایش گذاشت. بنت الشاطی در این زمینه می گوید: «خدیجه در سنی نبود که تحمل آن همه رنج برایش آسان باشد، و از کسانی نبود که در جریان زندگی با تنگی معیشت خو گرفته باشد، اما در عین حال و با وجود کهولت سن، سختیهایی را که در اثر محاصره در شعب وارد می شد تا سر حد مرگ تحمل کرد.»(۱۴)

  1. حامی رسالت و محب امامت

چهار زن در این دنیا به حد کمال رسیده اند و به عنوان زنان نمونه و شایسته هستی شناخته شدند: آسیه، مریم، خدیجه، فاطمه علیهاالسلام . از مهم ترین اشتراکات این چهار زن، حمایت و اطاعت از رهبری و پیشوایان زمان خود بوده است. آسیه تا پای جان از رهبری و رسالت موسی علیه السلام حمایت نمود، مریم با تحمل تهمت و رنجها پایه های رسالت عیسی علیه السلام را محکم نمود، فاطمه زهرا علیهاالسلام تا مرز شهادت از امام خویش علی بن ابی طالب پشتیبانی و دفاع نمود و سر انجام شهید راه امامت و ولایت گشت.

و اما خدیجه علیهاالسلام از حامیان راستین رسالت بود. او نیز جان و مال خویش را تقدیم رسالت نمود. او هم رسالت مدار بود و هم امامت محور. هم حامی و همگام رسالت بود و هم محب و طرفدار امامت.

در مورد حمایت از رسالت در بخشهای پیشین اشاراتی به میان آمد، در این بخش فقط به یک نکته اکتفا می شود. حضرت آدم در بهشت نگاهی به زندگی محمد صلی الله علیه و آله و خدیجه علیهاالسلام انداخت و گفت: «یکی از برتریهای محمد بر من این است که همسر او برای اجرای اوامر خداوند با شوهرش همکاری و مساعدت نمود و حال آنکه همسر من مرا در نا فرمانی خداوند تشویق نمود.(۱۵)»

و محبتهای خدیجه صبح و شام به خانه ابو طالب روان بود.(۱۶)»(۱۷)

مرحوم محلاتی به نقل از مجلسی رحمه الله می گوید:

«روزی رسول خدا خدیجه را نزد خود خواست و فرمود: این جبرئیل است و می گوید: برای اسلام شروطی است: اول: اقرار به یگانگی خداوند، دوم: اقرار به رسالت پیامبران، سوم: اقرار به معاد و عمل به اصول و مهمات شرع، چهارم: اطاعت اولی الامر [یعنی علی] و ائمه طاهرین از فرزندان او و برائت از دشمنان آنها.» خدیجه هم به آنها اقرار نمود و آنها را تصدیق کرد.(۱۸)

تو و مولای تمام مؤمنان و امام آنها پس از من است.»

آن گاه دست خود را بالای دست امیرمؤمنان گذاشت و خدیجه دست خود را بالای دست پیامبر قرار داد و این گونه بیعت ابدی ولایت مداری را انجام داد.(۱۹)

پی نوشتها:

 

  1. سیره نبوی، ابن هشام، ج۱، ص۲۰۱؛ تاریخ طبری، ج۱، ص۵۲۱٫

۲٫بحارالانوار،ج۱۶،ص۸۱ و ج۱۰۳،ص۳۷۴٫

۳٫استیعاب، ج۲، ص۴۱۹، ش۱۳٫

۴٫تاریخ طبری، ج۲،ص۲۰۸ وشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱۳،ص۱۹۷٫

  1. خصال صدوق، باب خصال اربعه.

۶٫اسدالغابة، ج۵، ص۴۳۷؛ استیعاب، ج۴، ص۱۸۲۱٫

۷٫خصال شیخ صدوق، باب خصال اربعه.

۸٫احزاب/۵٫

  1. احزاب/۳۳٫

۱۰٫الوقایع و الحوادث، محمد باقر ملبوبی، ص۱۳؛بحارالانوار،ج۱۷،ص۳۰۹ وج۱۶،ص۲۲٫

۱۱٫همان دو.

۱۲٫بحارالانوار،ج۱۶،ص۷۵ـ۷۷٫

  1. همان، ج۱۹، ص۶۳٫

۱۴٫خدیجه کبری، نمونه زن مجاهد مسلمان.

  1. طبقات ابن سعد، ج۱،ص۱۳۴٫
  2. بحار الانوار، داراحیاء التراث، ج۳۷، ص۴۳٫

۱۷٫همان، ج۴۳،ص۳٫

  1. محلاّتی، ریاحین الشریعه، ج۲، ص۲۰۹٫
  2. همان.

 

بازدید: 164

فیش منبر*امتیازات حضرت خدیجه *

بسم الله الرحمن الرحیم

فیش منبر

حضرت خدیجه کبری سلام الله  علیها

*امتیازات حضرت خدیجه *

کانال فیش منبر و مرثیه در ایتا

https://eitaa.com/fishemenbar

سایت طلبه یار = http://www.talabeyar.ir

«وَ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیَّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ إِماماً»[۱]

مناسبت: دهم ماه مبارک رمضان مصادف با وفات حضرت خدیجه (س)

 

کیستم من بانوی اسلام، ام‌المؤمنینم          مادر کوثر، امید رحمۀ للعالمینم

آسمان معرفت، بر روی دامان زمینم          بانوی باغ جنان، محبوبۀ جان‌آفرینم

مثل زهرا دخترم آئینۀ حق الیقینم         بـارها از حق سلام آورده جبریـل امینم

من خدیجه همسر و همگام ختم المرسلینم  پیشتر از روز بعثت مصطفا را همسرم من

از نزول وحی، تنها حامی پیغمبرم من    همسرش نه، ‌همدمش نه، ‌بهترین همسنگرم من

مؤمنین را، بلکه ایمان را گرامی ‌مادرم من    بحر ایثار و وفا و معرفت را گوهرم من

در جلالت هـاجر و حـوا و مریم را قرینم     من خدیجه همسر و همگام ختم‌المرسلینم

 

ایجاد انگیزه[۲]

عفیف کندی می‌گوید: من مرد تاجری بودم که برای حج به مکه آمدم و به نزد عباس بن عبدالمطلب که سابقه دوستی با او داشتم می‌رفتم و از وی مقداری وسایل تجارت خریداری می‌کردم، پس روزی همچنان که نزد عباس در مسجدالحرام بودم، ناگاه مردی را دیدم که از منزلش خارج شد و نگاهی به خورشید کرد و چون دید ظهر شده، وضویی کامل گرفت و سپس به‌سوی کعبه به نماز ایستاد و پس از او پسری را که نزدیک به حد بلوغ بود، مشاهده کردم، او نیز آمد و وضو گرفت و در کنار وی ایستاد و پس از آن دو، زنی را دیدم بیرون آمد و پشت سر آن دو نفر ایستاد و به دنبال آن دیدم، آن مرد به رکوع رفت و آن پسرک و آن زن نیز از او پیروی کرده به رکوع رفتند، آن مرد به سجده افتاد، آن دو نیز به دنبال او سجده کردند.

من که آن منظره را دیدم به عباس (میزبان خود) گفتم: وای! این دیگر چه دینی است؟ پاسخ داد: این دین و آیین محمد بن عبدالله (ص) برادرزاده من است و عقیده دارد که خدا او را به پیامبری فرستاده و آن دیگر برادرزاده دیگرم، علی بن ابیطالب است (ع) و آن زن نیز همسرش خدیجه (س) می‌باشد.

عفیف کندی پس از آن‌که مسلمان شده بود می‌گفت: ای کاش من چهارمین آن‌ها بودم.[۳]

متن و محتوا

مورخان از اهل سنت و شیعه به اجماع معتقدند، از میان زنان، اولین کسی که به پیامبر اسلام (ص) ایمان آورد، حضرت خدیجه (س) همسر باوفا و گرامی پیامبر است؛ اما از میان مردان، تمام عالمان شیعه و بسیاری از اهل سنت بر‌آنند، امام علی (ع) اولین کسی بود که دعوت پیامبر اسلام را لبیک گفت.[۴]

امام صادق (ع) می‌فرماید: آیه «وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُون»[۵] در حق علی و کسانی که از رسول خدا متابعت نمودند و مهاجرین و انصار… نازل شده و برای آنان بهشت با نهرهای جاری مهیا شده است که در آن ابدی و جاودانند، این همان فوز عظیم است.[۶]

تجلیل از شخصیتی که حقّ بسیار زیادی بر اسلام، بلکه بر جهان بشریّت دارد و سهم بزرگی برای پیشرفت این دین آسمانی داشت،‌ بر همه مسلمانان جهان، لازم است.

 

امتیازات ویژه حضرت خدیجه (س)

حضرت خدیجه از امتیازات ویژه‌ای برخوردار بوده است. برخی از امتیازات آن بانوی نمونه عبارت‌اند از:

۱. نسل پاک حضرت خدیجه (س)

حضرت خدیجه (س) بانویی آگاه و پاک‌سرشت و انسانی شیفته معنویت و حق‌گرایی، بود. او از همان روزگار جوانی یکی از دختران نامدار و بافضیلت اهل حجاز و عرب به شما می‌رفت. علاوه بر مقامات معنوی و روحی بلند، از نظر مادی و مالی نیز در اوج بوده و دارای اموال بسیاری بوده است. او با رد درخواست بزرگان و اشراف قریش که به خواستگاری او آمده بودند و انتخاب پیامبر (ص) به‌عنوان همسر خود، نعمت برخورداری از ثروت مادی را با تضمین سعادتمندی آخرت و بهره‌مندی از نعمت‌های ابدی بهشت، کامل نمود و خردمندی‌اش را به رخ همگان کشید. او برای دستیابی به این نعمت، اولین مسلمان و اولین تصدیق‌کننده پیامبر (ص) شد.

بعد از علنی شدن دعوت پیامبر اکرم (ص)، دشمنان برای خاموش‌کردن صدای توحید و بانگ روح‌بخش «الله‌اکبر و لا اله الا الله» با هم همدست شدند و به هر طریقی با آن حضرت مبارزه نمودند. آن حضرت را بسیار اذیّت و آزار کردند؛ اما شخصیتی که آن حضرت را دلداری می‌داد و بر جراحت‌های ایشان مرهم می‌گذاشت و با مهر و عطوفت و ایمان قوی، استقبال می‌نمود، حضرت خدیجه کبری (س) بود.

بانوی بزرگ مکّه که از نظر ثروت و مال در کمال ناز و نعمت و آسایش بود، از زندگی اشرافی و تجمّلات و اموال بسیار و عزّت ظاهری، چشم پوشید و همه را برای پیشبرد اهداف عالی شوهر عزیزش داد و در کنار همسرش در سخت‌ترین شرایط، زندگی نمود و او را یاری کرد.

خدیجه ‌‌‌(س) نیز چون پیامبر‌(ص) از آزار مشرکان و بت‌پرستان بی‌نصیب نماند؛ زن‌ها از او کناره گرفته و رفت‌وآمد با او را قطع کردند؛ به او زخم‌زبان می‌زدند و سخنان درشت می‌گفتند، حتّی در هنگام زایمان به کمک او نمی‌آمدند و او را تنها می‌گذاشتند.[۷]

خداوند متعال نیز در برابر این‌همه بزرگواری و بخشندگی، حضرت خدیجه (س) را به‌عنوان مادر یازده امام برگزید و از او نسلی پاک و طاهر پدید آورد و نسل او را در میان همه نسل‌ها برگزید.

خداوند حکیم نسل پیامبر آخرالزمان را از چنین بانویی قرار داد. پیامبر ‌(ص) در عین نشاط جوانی، در سن بیست و پنج سالگی با خدیجه‌‌‌ (س) که چهل سال از عمر خویش را پشت‌سر گذاشته بود، ازدواج کرد.[۸] و حدود بیست و چهار سال، خدیجه‌‌‌ (س) چراغ خانه پیامبر ‌(ص) و انیس و غمخوار او بود و پیامبر ‌(ص) تا خدیجه ‌‌‌(س) زنده بود، یعنی تا سنّ پنجاه سالگی خودش و شصت و پنج سالگی خدیجه‌‌‌ (س)، زن دیگری اختیار نکرد.

در تعداد فرزندان حضرت خدیجه (س)، میان مورخان اختلاف است. به گفته مشهور: ثمره ازدواج رسول خدا و خدیجه، شش فرزند بود.

۱- هاشم. ۲- عبدالله. (به این دو «طاهر» و «طیب» می‌گفتند.) ۳- رقیه. ۴- زینب ۵- ام‌کلثوم. ۶- فاطمه.

پسران خدیجه پیش از بعثت پیامبر (ص)، بدرود زندگی گفتند. ولی دخترانش، نبوت پیامبر (ص) را درک کردند.

در روایات آمده به حضرت عیسی (ع) وحی شد که پیامبری در آخرالزمان خواهد آمد که «نَسْلُهُ مِنْ مُبَارَکَةٍ» که منظور از این زن مبارکه، حضرت خدیجه (س) است در ادامه آمده: این زن مبارک همنشین مادر تو در بهشت است.[۹]

از امتیازات ویژه حضرت خدیجه (س) این است که خداوند متعال ایشان و دختر گران‌قدرش و داماد و فرزندان معصومین ایشان (علیهم) را در آیه شریفه قرآن مایه چشم‌روشنی پیامبر اسلام (ص) معرفی ‌کرده و مؤمنین را به دعا برای داشتن چنین خانواده‌ای و الگو گرفته از این خانواده راهنمایی کرده است: «وَ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیَّاتِنا قُرَّهَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ إِماماً[۱۰]؛ آن‌ها کسانی هستند که می‌گویند: پروردگارا از همسران و فرزندان ما، مایه روشنی چشم ما قرار ده و ما را پیشوای پرهیزگاران بنما»

پیامبر گرامی در تفسیر این آیه فرمود: پس از نازل شدن این آیات از فرشته وحی پرسیدم: منظور از «ازواجنا» کیست؟

پاسخ داد: خدیجه (س) است؛ و «ذریاتنا» فاطمه (س) و دو نور دیده‌اش حسن و حسین (عل) هستند و در جمله‌ی «وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ إِماماً» منظور حضرت علی (ع) است.[۱۱]

آری، خدیجه‌‌‌ (س) در اسلام مقامی یافت که از میان بانوان، جز دخترش ـ که سیّده نساء عالمین استـ کسی به آن مقام و افتخار دست نیافت.

۲. سلام خاص خداوند بر ایشان

اعمال نیک و فداکاری‌هایی حضرت خدیجه (س) باعث شد که خداوند توسط جبرئیل (ع) چندین مرتبه بر وی سلام ویژه‌ای بفرستد که برای هیچ‌یک از زنان پیامبر (ص) اتفاق نیفتاده است.

از امام محمدباقر (ع) روایت شده: پیامبر اکرم (ص) هنگام بازگشت از معراج، به جبرئیل فرمود: آیا سفارش و پیامی و خواسته‌ای داری؟

جبرئیل عرض کرد: خواسته‌ام این است که از طرف خدا و من به خدیجه سلام برسانی!

آنگاه که رسول خدا (ص) به زمین رسید، سلام خدا و جبرئیل را به خدیجه (س) ابلاغ کرد. خدیجه (س) در پاسخ گفت: «اِنّ الله هُوَ السَّلام و فیه السَّلام، الیه السلام و علی جبرئیل السلام؛ همانا ذات پاک خدا سلام است و سلام از اوست و درود به‌سوی او بازگردد؛ و بر جبرئیل درود باد.»[۱۲]

در روایتی دیگر می‌خوانیم: روزی حضرت خدیجه (س) به دنبال رسول خدا (ص) بیرون آمد. جبرئیل به‌صورت مردی نا آشنا با وی روبه رو شد و از ایشان احوال رسول خدا (ص) را پرسید. ایشان نمی‌توانست بگوید رسول خدا (ص) در کجا به سر می‌برد. او می‌ترسید این مرد از کسانی باشد که قصد کشتن رسول خدا (ص) را دارد. وقتی که خدمت آن حضرت رسید و قصه را باز گفت، رسول خدا (ص) فرمودند: آن مرد جبرئیل امین بود و امر کرد که سلام خدا را به تو برسانم.[۱۳]

در روایتی نقل شده روزی جبرئیل امین به حضور پیامبر (ص) آمد و در مورد خدیجه (س) سؤال کرد. در آن هنگام، حضرت خدیجه (س) در خانه نبود، جبرئیل فرمود: چون خدیجه آمد به او خبر بده که خدایش بدو سلام می‌رساند.[۱۴]

در این سلام‌ها نکات بسیار مهمی وجود دارد: اولاً، باید بین سلام رسان و دریافت‌کننده سلام، نوعی سنخیت معنوی وجود داشته باشند؛ یعنی دریافت‌کننده باید به درجه‌ای از قرب رسیده باشد تا مورد لطف سلام رسان واقع گردد و به‌یقین حضرت خدیجه (س) به این مقام رسیده که خداوند جل و اعلی این‌گونه به او سلام رسانده است. ثانیاً، دریافت‌کننده سلامِ باید نزد خداوند متعال از ارزش والایی برخوردار باشد که این‌گونه به‌صورت خصوصی و گاهی حتی خدا فرشته بزرگ وحی را می‌فرستد تا سلامی به محضر ایشان برساند. توجه به این دو نکته، راز عظمت و یزرگی حضرت خدیجه (س) را آشکار می‌سازد.

سلامتِ من دل‌خسته، در سلام تو باشد                            زهى سعادت اگر دولت سلام تو یابم‏

۳.الگوی ایثار در اقتصادی مقاومتی

در صدر اسلام چندین نمونه از فشارها اقتصادی اتفاق افتاده که یکی از بارزترین آن‌ها محاصره اقتصادی پیامبر اکرم (ص) و یاران ایشان در مکه و شعب ابی‌طالب است. سران قریش که از پیشرفت حیرت‌انگیز آیین یکتاپرستی سخت نگران بودند، به فکر چاره افتادند. آن‌ها تصمیم گرفتند با محاصره اقتصادی و قطع کردن شریان‌های حیاتی مسلمانان، از نفوذ و گسترش اسلام بکاهند و پیامبر (ص) و یارانش را در حصار فقر و تبعید نابود کنند یا به سازش و تسلیم وادارند.

تنها نسخه‌ای که در آن وضعیت می‌توانست، کارآمد باشد و البته همان هم اجرا شد، هزینه کردن تمام ثروت خدیجه (س) بود که آن‌ها را از این گردنه سخت عبور داد. خدیجه (س) در این سه سال هیچ‌گاه همسرش را تنها نگذاشت و مانند همیشه با مال خود به یاری او شتافت. خدیجه (س) تمام ثروت خود را خرج کرد تا جایی که گفته شده بعد از محاصره اقتصادی، دیگر ثروتی نداشت.

او علاوه بر اینکه ثروت خود را در این راه صرف کرد، از خویشان خود نیز خواست که در فرصت پیش‌آمده به مسلمانان کمک کنند. از جمله افرادی که مسلمانان را یاری کردند، می‌توان حَکیمِ بْنِ حَزام، برادرزاده خدیجه (س) و اَبُوالْعاص، داماد خدیجه (س) و همسر رقیه را نام برد.

حکیم بن حَزام نیمه‌های شب مقداری گندم و خرما بر شتری می‌گذاشت و تا نزدیکی شعب می‌برد. آنگاه افسار شتر را بر گردنش می‌آویخت و آن را رها می‌کرد تا به مسلمانان برسد.[۱۵]

این ایثار بی‌نهایت یکی از دلایل وجود جایگاه ویژه حضرت خدیجه (س) و خاندان وی نزد پیامبر بوده و خداوند هم وجود پربرکت حضرت زهرا (س) را به ثمره همین ایثار به ایشان عطا کرد.

۴. نگاه ویژه پیامبر (ص) به ایشان

حضرت خدیجه (س) پشتیبان و نور چشم و موجب آرامش خاطر پیامبر اسلام (ص) بود و در فضای آکنده از تاریک‌اندیشی و تمسخر، همراز و همدل رسول اکرم (ص) و شریک غم‌هایش شد و همواره چون وزیری کارآمد و توانا و کوهی نستوه و استوار در کنار آن حضرت باقی ماند. بی‌شک حمایت‌های روحی و معنوی او از پیامبر (ص) در گسترش و بقای اسلام در سرزمین مکه نقشی عمده داشت.

پیامبر اسلام (ص) نیز علاقه فراوانی به حضرت خدیجه (س) داشت. عایشه از همسران پیامبر (ص)، علاقه و محبت شدید پیامبر به خدیجه را این‌گونه توصیف می‌کند: «من خدیجه را هرگز ندیده بودم؛ اما آن چنان‌که بر خدیجه حسد ورزیدم، بر هیچ یک از همسران پیامبر، رشک نبردم؛ چرا که پیامبر او را بسیار یاد می‌کرد.»[۱۶] پیامبر (ص) از خانه بیرون نمی‌آمد، مگر آنکه خدیجه را یاد می‌کرد و او را به نیکی ستایش می‌نمود.[۱۷]

هرگاه رسول خدا (ص) گوسفندی را ذبح می‌کرد، می‌گفت: آن را به دوستان خدیجه (س) هم بدهید. سرانجام، روزی علت این کار را پرسیدم. فرمود: من دوست خدیجه را هم دوست دارم.[۱۸]

رسول خدا‌ (ص) می‌فرمایند: «أَفْضَلُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ أَرْبَعٌ خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ وَ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ آسِیَةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ امْرَأَةُ فِرْعَوْنَ[۱۹]؛ بهترین زنان عالم مریم بنتِ عمران و آسیه بنت مزاحم و خدیجه بنت خُوَیْلِد و فاطمه بنت محمّد ‌(ص) هستند»

از ابن عبّاس روایت شده: پیامبر ‌(ص) چهار خط در زمین کشید و فرمود: «آیا می‌دانید این چیست؟» عرض کردند: خدا و رسول خدا داناتر هستند. آنگاه پیامبر‌(ص) فرمود: «فاضل‌ترین زنان بهشت، خدیجه بنت خویلد و فاطمه بنت محمّد ‌(ص) و مریم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم ـ همسر فرعون ـ می‌باشند»[۲۰]

دوری خدیجه (س) برای پیامبر (ص) تا حدی بود که پیامبر (ص) سال وفات ایشان را «عام الحزن» (سال اندوه) نامید زیرا با این اتفاق پشتیبان پیامبر اکرم (ص) کوچ کرد و بیانگر عظمت آن مصیبت غمبار بود.

حضرت علی (ع) که مدتی طولانی را نزد پیامبر، در خانه حضرت خدیجه (س) سپری کرده بود، بعد از وفات حضرت خدیجه (س)، دائماً به مناسبت‌هایی که پیش می‌آمد، از این بانوی بزرگ یاد می‌کرد و نامش را گرامی می‌داشت. از جمله، یک‌بار به دفاع پیامبر از حضرت خدیجه (س) اشاره کرد و این قضیه را چنین نقل فرمود: یک روز که پیامبر خدا در میان همسران خویش حضور داشت، یادی از همسرش خدیجه نمود و به فراق او گریست. عایشه گفت: آیا بر پیرزن سرخ مویی از تیره بنی اسد می‌گریی؟!

رسول خدا (ص) فرمود: چه کسی جای خدیجه را می‌گیرد؟ روزی که شما مرا تکذیب کردید، او مرا تصدیق کرد. روزی که کفر ورزیدید، به من ایمان آورد و هنگامی که نازا بودید، برایم فرزند آورد.[۲۱]

حضرت خدیجه (س) در لحظات آخر عمر گران‌قدر خویش به دخترشان حضرت فاطمه (س) چنین گفتند:

«یا حَبیبَتی! وَ یا قُرَّهَ عَینی! قَولی لِأَبیکِ اِنَّ اُمِّی تَقُولُ اَنَا خائِفَهٌ مِنَ القَبرِ اُریدُ مِنکَ رِدائکَ الَّذی تَلبِسُهُ حِینَ نُزُولِ الوَحیِ تُکَفِّنُنِی فیه؛ هان ای محبوب دل مادر! نور دیده‌ام! به پدر گران قدرت بگو: مادرم می‌گوید: من از خانه قبر، شب اول قبر و تنهایی در قبر نگران و ترسانم، از شما تقاضا دارم که یکی از جامه‌های خویشتن را که به هنگام فرود فرشته وحی و دریافت پیام خدا و راز و نیازهای شبانه در بر می‌کردید به من هدیه کنید تا پس از مرگ، پیکرم با آن کفن گردد.

فاطمه (س) تقاضای مادر را با پدر در میان گذاشت و پیامبر نیز بی‌درنگ ردای مورد نظر را به فاطمه (س) داد و او نیز با شادمانی آن را نزد مادر آورد.

هنگامی‌که آن بانوی گرامی جهان را بدرود گفت، پیامبر (ص) به مراسم غسل او پرداخت و هنگامی‌که خواست بر بدن ایشان جامه آخرت بپوشاند به ناگاه جبرئیل فرود آمد و پس از رساندن سلام خدا پیام خداوند را رساند که می‌فرمود: »جامه آخرت خدیجه (س) از سوی ما می‌باشد، چرا که او ثروت و امکانات خویش را در راه دین و آیین ما هزینه نمود» و آنگاه آن جامه بهشتی را به پیامبر داد و آن حضرت هم بدن مطهره خدیجه (س) را نخست با ردای خویش، آنگاه با آن جامه اهدایی کفن کرد و در آرامگاه «معلّی» در دامنه کوهی که بر فراز شهر مکه است به خاک سپرد.[۲۲]

 

[۱]. فرقان/ ۷۴.

[۲]. روش داستانی.

[۳]. الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص ۵۷.

[۴]. تفسیر نمونه، ج ‌۸، ص ۱۰۳.

[۵]. توبه/۱۰۰.

[۶]. البرهان فی تفسیر القرآن، ج ‌۲، ص ۸۳۳.

[۷]. بحارالانوار، ج ۱۶، صص ۸۰ و ۸۱.

[۸]. تاریخ اسلام در دوران پیامبر اکرم (ص)، ص ۷۱.

[۹]. الخراج و الجرایه، ج ۲، ص ۹۵۰.

[۱۰]. فرقان/ ۷۴.

[۱۱]. علم الیقین فی اصول الدین، ج ۲، ص ۹۸۶ و تفسیر قمی ذیل ایه ۷۴ سوره فرقان.

[۱۲]. بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۷.

[۱۳]. ریاحین‌الشریعه، ج ۲، ص ۲۰۶.

[۱۴]. روضه الواعظین ترجمه دامغانی، ص ۴۳۸.

[۱۵]. برگرفته از فروغ ابدیت، ج ۱، صص ۲۷۱ – ۲۸۶.

[۱۶]. مستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۸۶.

[۱۷]. الاستیعاب، ج ۲، ص ۷۲۱.

[۱۸]. الاصابه، ج ۴، ص ۲۷۵.

[۱۹]. الخصال، ج‏۱، ص ۲۰۶.

[۲۰]. الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۸۲۲؛ اسدالغابه، ج‌۶، ص ۸۳.

[۲۱]. کشف الغمه، ج ۲، ص ۱۳۱.

[۲۲]. ریاحین الشریعه، ج ۲، ص ۴۱۲.

 

بازدید: 245

فیش جامع رمضان

#فیش_جامع_رمضان

🔖فیش منبر روشمند
🔻منبر مکتوب سخنرانان مشهور
🔖منبرهای مناسبتی ماه رمضان
🔻منبرهای ویژه
🔖فیش منبر #رونق_تولید
🔹فیش مرثیه و روضه
🔸ویژه شبهای قدر و فیش قرآن بسر
🔶فیش مدیحه و مولودی
🔷ویژه برنامه عید فطر و روز قدس
🔘فیش احکام روزه
🔻توشه تبلیغی
🔺تجارب تبلیغی
⚪️و…….

#پیشنهاد_نصب 👌

💠دانلود مستقیم 👇👇

 

 

بازدید: 1407

یاری سیل زدگان در کلام امام حسین علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

فیش منبر کوتاه

یاری سیل زدگان در کلام امام حسین علیه السلام

 

      کانال فیش منبر و مرثیه در ایتا

https://eitaa.com/fishemenbar

عرضه در سایت طلبه یار = http://www.talabeyar.ir

💢خدمت رسانی به دیگران در سیره امام حسین علیه السلام

🌺در آستانه ولادت با سعادت امام حسین علیه السلام هستیم

⚪️امام حسین علیه السلام در اهمیت کمک به دیگران در شرایط حساس و با تاکید بر این باور وحیانی می فرماید:

«اعلموا ان حوائج الناس الیکم من نعم الله علیکم فلاتملوا النعم فتتحول الی غیرکم; (۱)

👌بدانید نیازمندیهای مردم که [به شما مراجعه می کنند] از نعمتهای الهی است پس نعمتها را افسرده نسازید [یعنی مبادا با رنجاندن مردم نیازمند کفران نعمت کنید] که این وظیفه خدمت رسانی به دیگران محول خواهد شد .»

💠بزرگ رهبر جهان اسلام حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله در پیامی جهانی به پیروان خود چنین رهنمود می دهد:

«ایما مسلم خدم قوما من المسلمین الا اعطاه الله مثل عددهم خداما فی الجنة; (۲)

🍃 هر مسلمانی که به گروهی از مسلمانان خدمت کند خداوند متعال به تعداد آنان، خدمتگزارانی را در بهشت به او عطا خواهد کرد .»

✅اساسا یکی از مهم ترین آرزو و درخواستهای ائمه اطهار علیهم السلام از خداوند متعال توفیق خدمتگزاری به مردم بوده است و آنان این خواسته ارزشمند خویش را در قالب دعاها و سخنان گهربار خویش ابراز می نمودند . امام سجاد علیه السلام در دعای مکارم الاخلاق با پروردگار متعال چنین نجوا می فرماید:

🔻«واجر للناس علی یدی الخیر ولاتمحقه بالمن (۳) ;

🌴خداوندا! انجام کارهای خیر را برای مردم، به دست من اجرا کن و خدمات نیکم را با منت گزاری ضایع مگردان .»

🌺امام حسین علیه السلام می فرمایند:

«فمن تعجل لاخیه خیرا وجده اذا قدم علیه غدا ومن اراد الله تبارک وتعالی بالصنیعة الی اخیه کافاه بها فی وقت حاجته وصرف عنه من بلاء الدنیا ما هو اکثر منه ومن نفس کربة مؤمن فرج الله عنه کرب الدنیا والآخرة; (۴) هر کس برای نیکی [و خدمت رسانی] به برادر خود بشتابد فردا نتیجه آن را خواهد دید و کسی که برای خدا به برادر دینی خود یاری نماید خداوند او را به هنگام نیازمندی یاری خواهد کرد و بیشتر از آن او را از بلاها و گرفتاریها دور خواهد ساخت و آن کسی که اندوه و غم را از دل مؤمنی بر طرف نماید، خداوند متعال غم و غصه های دنیا و آخرت [او] را برطرف خواهد نمود .»

 حضرت سیدالشهداء علیه السلام به خدمتگزاران راستین به مردم نوید می دهد:

🔻«من نفس کربة مؤمن فرج الله عنه کرب الدنیا والاخرة (۵) ;

🔖هر کس اندوهی رااز دل یکی از اهل ایمان بزداید، خداوند متعال غصه های دنیا و آخرت او را از میان برداشته [مشکلاتش را حل خواهد نمود ].» بنابراین خدمت رسانی در جامعه اسلامی، بویژه از سوی کارگزاران و مسئولان و صاحبان قدرت و مال و متنفذان، امری لازم و ضروری است . و شایسته است که هر مسلمان وظیفه شناس و مسئولیت پذیر در هر پست و مقامی که باشد در امر خدمت رسانی همت نماید و تلاش خود را مضاعف گرداند .

🔖

خاطر ناشاد را دلشاد کردن همت است

باغ آفت دیده را آباد کردن همت است

صید مرغان حرم کردن ندارد افتخار

طایری را از قفس آزاد کردن همت است

نان بریدن شیوه مردان والا نیست،نیست

نان برای نوع خود ایجاد کردن همت است

در زمان ناتوانی یاد یاران فخر نیست

روز قدرت از ضعیفی یاد کردن همت است

😔خب با خبر هستیم که برخی از هموطنانمون گرفتار #سیل هستند.

☀️تا توانی به جهان خدمت محتاجان کن

☀️به  دمی  یا  درمی  یا  قدمی یا  قلمی

ما به #سه طریق می تونیم کمک به آنها کنیم و بهشون خدمت کنیم:

☀️۱- وجودی :

خودمون با گروه های جهادی حرکت کنیم و به منطقه بریم و کمک کنیم واقعا به نیروی انسانی نیازه خونه ها در زیز گل و لایه ،برپایی چادر، و…

موکب ها راه افتاده برای کمک به پخت غذا و… جهاد کنیم

🔰پيامبر اکرم(ص): هر كس از آسيب رساندن آب يا آتش به گروهى از مسلمانان جلوگيرى كند، بهشت بر او واجب گردد.(۶)

خاطره دختر ایرانشهری از کمک یک روحانی درحادثه سیل ایرانشهر:
چند سال قبل از انقلاب سیل بزرگی در ایرانشهر آمده بود به گونه ای که بیش از ۹۰درصد شهر ویران شد، من در آن زمان سال اول دبستان بودم، درست به خاطر دارم که نیمه های شب بود که خبر رسید سیل همه شهر را ویران کرده است.

این بانوی راسکی با بیان اینکه پس از پخش شدن خبر سیل، مادرم  من و خواهران و برادرانم را به مکان بلندی رساند، خاطرنشان کرد: وقتی پس از فروکش کردن آب به خانه هایمان بازگشتیم از خوانه و لوازمش چیزی باقی نمانده بود به گونه ای که چند روزی را به سختی و با گرسنگی و تشنگی سپری کردیم.

دو روز از حادثه سیل ایرانشهر میگذشت که یک شخصی آمد منزل ما رو به مادرم کرد و پرسید چه چیزهای نیاز دارید؟ همین طور که صحبت می کردند چند نفری که همراه آن آقا بودند غذا و آب و پتو و دیگر لوازم مورد نیاز را می آوردن و در گوشه ای از حیاط خانه ما می گذاشتند، محبت در نگاه و صدای آن شخص موج میزد به گونه ای که با صدایی دلنشین ایشان همه ترس و نگرانی چندروز گذشته فراموشان شد.

آسکانی با اشاره به اینکه در آن زمان تصور می کردیم این کمک ها از طرف شاه است، گفت: مادرم با صدای بلند می گفت خدا خیر بدهد شاه را که به فکر ما مردم فقیر بوده و ما را فراموش  نکرده است، آن مرد خوش سیما با مهربانی به مادرم گفت که “مادر این کمک ها از طرف شاه نیست چون نه تنها به فکر مردم نیست بلکه اون حالا پاریس در حال اسکی روی برف هاست، و این کمک های از طرف اسلام و مسلمین است.
موقع رفتن با مهربانی نوازشمان کردند و رفتند، تا سالها ایشان را نشناختیم اما پس از انقلاب فهمیدیم آن مرد بزرگ و مهربان حضرت آقا خامنه ای بودند که با وجود مشکلات تبعید باز هم به نیازمندان کمک می کردند.

☀️۲- مالی:

کمک های نقدی و غیر نقدی رو برسونیم هرچند کم باشه. بیاییم خودمون و شریک کنیم

بعضی از اصحاب امام باقر(ع) به ایشان عرض کردند: شیعه در جامعه ما زیاد است. امام فرمود: آیا بی‌نیاز نسبت به نیازمند عطوفت و مهربانی می‌کند و آیا نیکوکار از خطاکار می‌گذرد و در مسائل مالی به همدیگر کمک می‌کنند. گفتیم: خیر. فرمود: پس اینها شیعه نیستند چون شیعه کسی است که این‌طور عمل کند. (۷)

توی یه خبری همین اخیرا خوندم که : 🌸 دانش آموزی عراقی تمام سرمایه خود که در یک قلک کوچک فلزی قرار داشت را وقف #سیل زدگانی کرد که از ابتدای سال نوی امسال زندگی‌ هایشان نقش بر آب شد.

در نامه‌ای به ایرانیان نوشته است:

✍ من «نور الزهراء» از نجف اشرف، همه دارايی خودم را به كودكان سيل‌زده ایرانی هديه مى‌كنم.

✔️ این نوجوان عراقی پس از شکستن قلک خود، با نوشتن هشتگی، به ايران و اسلام درود فرستاد

☀️۳-زبانی:

بعد از نمازها و در بهترین مکانها و زمانها براشون دعا کنیم از خدا مسئلت کنیم دره خونه خدا برای رفع گرفتاریشون زار بزنیم همونطور که برای گرفتاری خودمون دره خونه خدا ناله و زاری می کنیم.

💥ابا عبدالله الحسین علیه السلام می فرمایند : از پدرم امیرمؤمنان علیه السلام شنیدم که می گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است: «من سعی فی حاجة اخیه المؤمن فکانما عبدالله تسعة الاف سنة، صائما نهاره، قائما لیله; (۸) هر کس در راه حل مشکل برادر ایمانی خود تلاش نماید چنان است که نه هزار سال خدا را عبادت کرده در حالی که روزها را روزه گرفته و شبها را به عبادت گذرانیده باشد .» .

منابع:

۱) مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۳۶۹ .

۲) اصول کافی، باب خدمت به مؤمن، ح ۱ .

۳) صحیفه سجادیه، دعای ۲۰ .

۴) کشف الغمه، ج ۲، ص ۲۹ و ۳۰ .

۵) کشف الغمه، ج ۲، ص ۲۹ .

۶)كافی، ج۵، ص ۵۵

۷)(بحارالانوار، ج۷۴، ص۳۱۳)

۸)بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۳۱۵ .

بازدید: 293

تمرین خوب خواستن

بسم الله الرحمن الرحیم

فیش منبر

تمرین خوب خواستن

 

      کانال فیش منبر و مرثیه در ایتا

https://eitaa.com/fishemenbar

عرضه در سایت طلبه یار = http://www.talabeyar.ir

رهروان فضیلت، تمرین خوب خواستن و خوب زیستن را در ماه های دعا و عبادت، یعنی ماه رجب و شعبان به انجام می رسانند و روش خوب خواستن را می آزمایند. آنان بلندهمتی را که شایسته مؤمنان است و آن را از معصومین((ع)) آموخته اند، از نظر دور نمی دارند؛ در طلب خوبی های دنیا و آخرت در این ما ه ها بر می آیند و در طلب داشتن فرزندان صالح، دوستان با ایمان، معلمان شایسته، رزق حلال و….

((وَ اِذا سَئَلَک عِبادی عَنّی فَاِنّی قَریبٌ اُجیبُ دَعْوَةَ الدّاعِ))[۱]؛ «و هرگاه که بندگان من از تو درباره من می پرسند، پس بدانند که من به آنان نزدیک هستم، و دعای آن که مرا می خواند، مستجاب می کنم».

در این صحرای سوزانِ غفلت ها و لغزش ها، در میانِ این همه نگرانی ها و دغدغه ها، و در این سوزِ عطش ناک برخاسته از حرمان آب حیات، نیایش و نجوا با موجودی لطیف و دل آرام و دلربا، چه آرام بخش و روح افزا خواهد بود.

به صفای دل رندان صبوحی زدگان  چه گره ها که به مفتاح دعا بگشایند

متون دعاهای اسلامی، از زیباترین متون ادبی و هنری، و نمونه بهترین به کارگیری فصاحت و بلاغت در بیان است و این نشان می دهد که اسلام، به زیبایی و به ارزش هنر، اهمیت می دهد. هم چنین این متون، دارای یک نوع موسیقی و آهنگ نیز می باشد که تأثیر این آهنگ و تأثیر زیبایی های کلام، در روح انسان چنان است که به روح، برای در پناه عشق آمدن و در مقابل خداوند، حضور یافتن و تأثیر پذیرفتن بیشتر در برابر دعا کمک می کند.[۲]

ادعیه اسلامی ما از محتوایی والا و مضمونی عمیق نیز بهره می برند؛ چنان که امام خمینی(ره) در این زمینه می گوید: «ادعیه ائمه هُدی دعاهای آن ها، همان مسائلی را که کتاب خدا دارد، دعاهای آن ها هم دارد با یک زبان دیگر. قرآن یک زبان دارد، یک نحو صحبت می کند و همه مطالب را دارد، منتها بسیاریش در رمز است که ما نمی توانیم بفهمیم و ادعیه ائمه((ع)) که وضع دیگری دارد…».[۳]

«مناجاتِ شعبانیه»، از ادعیه ای است که دارای جایگاه و منزلتی بسیار والا و ممتاز است، به طوری که برای درک بعضی از مضامین آن راهی نیست، مگر آنکه آدمی، خود به آن عوالِم راه پیدا کند و آن حقایق را از جان و شهود حس نماید.

صلوات بر محمد و آل محمد(ص)

«اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اسْمَعْ دُعائی اِذا دَعَوْتُک، وَ اسْمَعْ نِدائی اِذا نادَیْتُک وَ أقْبِلْ عَلَی إذا ناجَیْتُک، فَقَدْ هَرَبْتُ إلَیْک وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْک مُسْتَکیناً لَک، مُتَضَرِّعاً إلَیْک، راجِیاً لِما لَدَیْک ثَوابی؛ پروردگارا! بر محمد و آل محمد درود فرست، و دعایم را بشنو و وقتی صدایت کردم، صدایم را بشنو، و آن گاه که با تو نجوا نمودم، به من رو کن. پس همانا که من، از دیگران به سوی تو گریختم، و در پیشگاه تو قرار گرفتم، در حالی که درمانده تو هستم و به سوی تو در حال تضرّع و زاری هستم، و به آن چه نزد تو از ثواب می باشد، امیدوار می باشم».

شروع دعا با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد(ص) سه پیام برای دعاکننده دارد:

  1. هیچ گاه ولی نعمتانِ جهان هستی را از یاد نبریم؛ زیرا تمام خیر در عالَم هستی به یُمن وجودِ آن هاست؛ چنان چه در زیارتِ جامعه کبیره می خوانیم: «إنْ ذُکرَ الْخَیْرُ کنْتُمْ أوَّلَهُ وَ أصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْویهُ وَ مُنْتَهاهُ؛ هرجا که نامی از خیر و نیکویی باشد، شما اول خیر و ریشه آن و فرع آن و معدن آن و مبدأ و منتهای آن هستید».

مناجات شعبانیه نیز یکی از خیرات بزرگ جهان هستی است که به برکت این خاندان پاک به دست ما رسیده است.

  1. آن نورهای مقدس را بین خود و خدای خود و برای اجابت دعاهایمان واسطه و شفیع قرار دهیم. یکی از تبرکات وجودی اهل بیت((ع))، واسطه شدن و وسیله بودن آن ها برای وصول و ره یابی آدمیان به بارگاه کبریایی حضرت حق تعالی است؛ چنان چه در قرآن آمده است: ((وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ))[۴]؛ «و به او [با وسیله و توسل به سوی خداوند] تقرب جویید».

بنابراین استمداد از مقامی بزرگ ـ به خصوص مقام بزرگی چون معصوم(ع) ـ برای نیل به آرزوها، از نظر عقل نیز، امری پذیرفته شده است.

رهی نمی روم و چاره ای نمی دانم  به جز محبت مردان مستقیم احوال

مرا به صحبت نیکان امیدِ بسیار است  که مایه داران رحمت کنند بر بطال

بوَد که صدرنشینان بارگاه قبول  نظر کنند به بیچارگان صفّ نعال

  1. ذکر نام محمد(ص) و خاندان او در اول دعا به معنای ابراز احساسات در برابر بزرگ ترین و زیباترین شاهکارهای جهان هستی است که با کلْک قدرت خداوندی بر صفحه گیتی ترسیم شده است.

خیز تا بر کِلکِ آن نقاش جان افشان کنیم  کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت

  1. صلوات بر اهل بیت((ع)) قبل از هر چیز، برای گوینده آن فایده دارد؛ همان گونه که در زیارت جامعه کبیره می خوانیم: «وَ جَعَلَ صَلَواتِنا عَلَیْکمْ وَ ما خَصَّنا بِِهِ مِنْ وِلایَتِکمْ طیبا لِخَلْقِنا وَ طَهارَةً لاَنْفُسِنا وَ تَزْکیَةً لَنا؛ و خداوند، قرار داد، صلوات بر شما و ولایت شما را، سببی برای پاکیزه شدن خلقت ما و طهارت جان های ما و تزکیه ما».
  2. صلوات بر محمد(ص) و آل او، سبب استجابت دعا می شود؛ چنان چه از امام صادق(ع) روایت است که فرمود: «مَنْ کانَتْ لَهُ اِلَی اللّهِ عَزَّ و جَلَّ حاجَةٌ فَلْیَبْدَأْ بِالصَّلاةِ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ثُمَّ یَسْأَلُ حاجَتَهُ، ثُمَّ یَخْتِمُ بِالصَّلاةِ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ. فَاِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اَکرَمُ مِنْ أَنْ یَقْبَلَ الطَّرَفَیْنِ وَ یَدَعَ الْوَسَطَ اِذا کانَتِ الصَّلاةُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لا تُحْجَبُ عَنْهُ؛ هر که به درگاه خدای عزّوجلّ حاجتی دارد، باید به صلوات بر محمد و آلش شروع کند، و سپس حاجت خود را بخواهد، و دعا را نیز به صلوات بر محمد و آل محمد ختم نماید؛ زیرا خدای عزّوجلّ کریم تر از آن است که دو طرف دعا را بپذیرد، ولی وسط دعا را وا گذارد و به اجابت نرساند؛ زیرا صلوات بر محمد و آل محمد، محجوب نیست و از طرف خداوند، پذیرفته می شود».[۵]

بنابراین در تمامی این پیام های پنج گانه ای که برای حکمت صلوات پیش از دعا ذکر شد، یک حقیقت مشترک نهفته است و آن استمداد از اهل بیت((ع)) برای وصول به حاجت ها و آرزوهاست.[۶]

مدد از خاطر رندان طلب ای دل ور نه  کار صعب است مبادا که خطایی بکنیم

سایه طایر کم حوصله کاری نکند  طلب از سایه میمون همایی بکنیم

امید به خدا

«راجِیاً لِما لَدَیْک ثَوابی»

امید به خداوند، از کلیدهای گشودن در رحمت و اجابت اوست؛ چنان چه در دعای ابوحمزه ثمالی چنین آمده است: «وَ اَعْلَمُ اَنَّک لِلرّاجی بِمَوْضِعِ اِجابَةٍ؛ و من می دانم که دعای آنان را که به تو امید دارند، مستجاب می فرمایی».

هم چنین سالار شهیدان، امام حسین(ع) در دعای شریف عرفه، در مقام امیدواری به محبوب خویش، این گونه مناجات می کند: «کیْفَ تُخَیِّبُ آمالی وَ هِی قَدْ وَفَدَتْ اِلَیْک؛ چگونه ناامیدم می فرمایی، در حالی که به تو امیدوار شدم».

نومید مشو جانا کاومید پدید آمد  امید همه جان ها از غیب رسید آمد

نومید مشو گرچه مریم بشد از دستت  کان نور که عیسی را بر چرخ کشید آمد

نومید مشو ای جان در ظلمت این زندان  کان شاه که یوسف را از حبس خرید آمد

ای شب به سحر برده در یا رب و یا رب تو آن یا رب و یا رب را رحمت بشنید آمد

خداوند، صاحب روزی

«اِلهی اِنْ حَرَمْتَنی فَمَنْ ذَا الَّذی یَرْزُقُنی؟ وَ اِنْ خَذَلْتَنی فَمَنْ ذَا الَّذی یَنْصُرُنی؟ اِلهی اَعُوذُ بِک مِنْ غَضَبِک وَ حُلُولِ سَخَطِک؛ معبود من! اگر تو محرومم کنی، کیست که روزیَم دهد؟ و اگر تو خوارم نمایی چه کسی یاریم خواهد کرد؟ معبود من! از غضب تو و فرود آمدن خشم تو به تو پناه می برم».

رزق به دو گونه است: رزق مادی و رزق معنوی. رزق مادی همانند: آب، خاک، غذا، لباس، خانه، بهره داشتن از زیبایی ظاهر و همانند آن ها و رزق معنوی همانند: علم، تقوی، عرفان، آبرو، عزت در میان اجتماع و همانند آن هاست. در این فراز از مناجات نیز که در واقع جلوه ای از توحید ناب، متجلی شده است، تمامی رزق ها، به حق تعالی منتسب شده و اینکه روزی تنها به دست اوست، تا آن جا که اگر او بنده را از روزی محروم سازد، هرگز کسی دیگر نمی تواند به او روزی برساند.

قرآن کریم به این امر این گونه اشاره کرده است: ((قُلْ مَنْ یَرْزُقُکمْ مِنَ السَّماءِ وَ اْلأَرْضِ أَمَّنْ یَمْلِک السَّمْعَ وَ اْلأَبْصارَ وَ مَنْ یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَ مَنْ یُدَبِّرُ اْلأَمْرَ فَسَیَقُولُونَ اللّهُ فَقُلْ أَفَلا تَتَّقُونَ))[۷]؛ «بگو! چه کسی شما را از آسمان و زمین روزی می دهد، چه کسی است که به شما چشم و گوش عطا می کند، چه کسی، از مرده زنده و از زنده مرده بر می انگیزد و چه کسی تدبیرِ امور را به عهده دارد، خواهند گفت: خداوند. پس بگو: چرا تقوی پیشه نمی کنید».

در جای دیگری نیز می فرماید: ((إِنَّ اللّهَ هُوَ الرَّزّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتینُ))؛ «همانا روزی دهنده، تنها خداست که صاحب قدرت و اقتدار ابدی است».[۸]

چنان پهن خوان کرم گستَرَد  که سیمرغ در قاف قسمت خورد

مهیا کن روزی مور و مار   اگر چند بی دست و پایند و زار

اگرچه مراد از رزق در آیات فوق، می تواند شامل رزق مادی و معنوی باشد ـ که فقط به دست خداوند است ـ اما با توجه به دو آیه دیگر، می توان به دو نوع از رزق معنوی نیز اشاره کرد که آن ها نیز، تنها در اختیار خداوند بزرگ بوده و پروردگار، آن ها را نیز از ناحیه خود می داند. در آیه اول، حق تعالی، نعمت و روزی معنوی بزرگ تزکیه نفس را که نصیب بنده ای می شود، از عنایات خود در حق بنده دانسته و می فرماید: ((وَ لَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَکی مِنْکمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَ لکنَّ اللّهَ یُزَکی مَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ))؛ «و اگر فضل و رحمت و عنایت خداوند، نصیب شما نمی شد، احدی از شما به تزکیه نفس و آراسته شدن به تقوی موفق نمی شدید، ولی این خداست که هرکه را خواهد مُهذَّب می سازد، و خداوند شنوا و داناست».[۹]

ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید  هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند

در آیه دیگر نیز رزق علمی را که از روزی های معنوی است، این گونه به خود منتسب می داند: ((عَلَّمَ اْلإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ))[۱۰]؛ «خداوند، عالِم نمود انسان را آن چه را که نمی دانست». هم چنین در آیه دیگر خطاب به پیامبرش، محمد(ص) می فرماید: ((وَ عَلَّمَک مالَمْ تَکنْ تَعْلَمُ))[۱۱]؛ «و خداوند، آن چه را که نمی دانستی به تو تعلیم داد».

بنابراین تمامی رزق و روزی ـ چه مادی و چه معنوی ـ به دست پروردگار و به اذن اوست، و اگر او کسی را از این رزق محروم کند، روزی دهنده دیگری وجود ندارد.[۱۲]

اقرار به تقصیر و کوتاهی نزد خدا

«الهی اِنْ عَفَوْتَ فَمَنْ اَوْلی مِنْک بِذلِک وَ اِنْ کانَ قَدْدَنا اَجَلی وَ لَمْ یُدْنِنی مِنْک عَمَلی فَقَدْ جَعَلْتُ الاقْرارَ بِالذَّنْبِ اِلَیْک وَسیلَتی؛ معبودِ من! اگر از من درگذری چه کسی از تو شایسته تر به گذشت می باشد و اگر عمرم به سر رسیده باشد و هنوز عملم موجبِ قُرب به تو نشده باشد؛ اقرار به گناهانم را نزد تو وسیله و دستاویزِ قُربِ به سمت تو قرار می دهم».

تقاضای عفو از خداوند «عَفُوّ»، در جای جای ادعیه اهل بیت((ع)) مشهود است و از جمله درخواست هایی است که به فراوانی تکرار شده است؛ تا آن جا که از آداب قنوت وتر در نماز شب، آن است که آدمی ذکر «اَلْعَفْو» را سیصد بار تکرار کند. بنابراین تا پهنه جان آدمی به آب حیات «عفو» شست وشو نشود، صفای قدم یار، در آن پهنه پدیدار نخواهد شد و تا آینه دل از غبار معاصی و کدورت ها صیقل نیابد، جمال یار در آن تابان نخواهد گشت.

آیینه شو جمال پری طلعتان طلب  جاروب کن خانه را و سپس میهمان طلب

این فراز از دعا حاوی دو نکته است:

الف) اقرار به گناهان از طرف بنده ـ البته نزد معبود خویش ـ از خصال پسندیده و نیکوست؛ زیرا هیچ بنده ای، هر چه هم اهتمام ورزد، نمی تواند حق پروردگارش را آن گونه که سزاوار اوست، ادا نماید؛ تا آن جا که نبی اکرم(ص) این گونه به پیشگاه خدای خویش عرضه می دارد: «اَنَا لا اُحْصی ثَناءً عَلَیْک اَنْتَ کما اَثْنَیْتَ عَلی نَفْسِک؛ من از عهده ثنا و ستایش تو برنخواهم آمد. تو همان گونه ای که خود، ثنایت نمودی».[۱۳]

از این رو و به حکم عقل و وجدان، اعتراف به تقصیر و اقرار به معاصی، در محضر خداوند، امری مطلوب است که نفس این عمل، گامی مهم در تثبیت بندگی بنده، در پیشگاه معبودش است. در مناجات ابوحمزه ثمالی نیز می خوانیم: «اِلهی اِنْ کانَ قَدْ دَنا اَجلی وَ لَمْ یُقَرِّبْنی مِنْک عَمَلی فَقَدْ جَعَلْتُ الاعْترافَ اِلَیْک بِذَنْبی وَسائِلَ عِلَی؛ خدایا! اگر اجلم نزدیک شده باشد ولی عمل من موجب قُرب تو نشده باشد، پس من اعتراف به تقصیر را وسیله قُربِ به تو قرار می دهم».

هم چنین در روایتی نیز از امام موسی بن جعفر(ع) آمده است که به فرزندش فرمود: «یا بُنَی! عَلَیْک بِالْجِدِّ لا تُخْرِجَنَّ نَفْسَک مِنْ حَدِّ التَّقْصیرِ فی عِبادَةِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَطاعَتَهُ، فَاِنَّ اللّهَ لا یُعْبَدُ حَقَّ عِبادَتِهِ؛ ای فرزندم، همواره کوشش کن، ولی خودت را در عبادت و طاعت خدای عزّوجلّ بی تقصیر مدان؛ زیرا خداوند، چنان که شایسته است، پرستش نشود».[۱۴]

در حکایتی نیز آمده است: مردی در بنی اسرائیل چهل سال خدا را عبادت، و سپس قربانی کرد، ولی از او پذیرفته نشد. با خود گفت: «فلانی! اعمال ناشایست تو سبب شد که خداوند قربانی ات را نپذیرد». در این هنگام آوایی از سوی خداوند شنید که: «ای مرد عابد، نکوهشی که از خود کردی و اعترافی که به تقصیر خود کردی، از عبادت چهل سال بهتر بود».[۱۵]

بنابراین اقرار و اعتراف به تقصیر نزد خدا، می تواند قُرب به پروردگار را نیز به همراه داشته باشد؛ چنان چه معصوم(ع) این گونه اشاره فرمود: «اگر در پایان عمر، عملم موجب تقرب به تو را فراهم نساخت، من به وسیله اقرار به تقصیر، به تو نزدیک خواهم شد».[۱۶]

ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم  از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم

لنگر حلم تو ای کشتی توفیق کجاست که در این بحر کرم غرق گناه آمده ایم

آبرو می رود ای ابر خطاپوش ببار  که به دیوان عمل نامه سیاه آمده ایم

واگذاری امور به خداوند

«اِلهی تَوَلَّ مِنْ اَمْری ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَعُدْ عَلَی بِفَضْلِک عَلی مُذْنِبٍ قَدْ غَمَرَهُ جَهْلُهُ؛ معبود من! تدبیر امورم را آن گونه که شایسته توست، به انجام رسان و فضل خود را به گنهکاری که غریقِ امواج جهالت است، بازگردان».

کار خود گر به خدا وابگذاری حافظ  ای بسا عیش که با بخت خدا داده کنی

علم آدمی بسیار ناچیز و اندک است، از این رو هرگز به طور جامع و کامل، به مصالح و مفاسد خویش آگاه نمی باشد. اگرچه او مأمور به سعی و تلاش و همت ورزی است و باید وظایفش را به درستی ادا کند، ولی آگاهی درست از اینکه خیر و صلاح واقعی او چیست و چه مقامی و مکانی شایسته وقوف او و چه احوالی مناسب وجود اوست، از عهده وی خارج است. بنابراین مصلحت و خیر بنده در این است که امور زندگی خویش را به پروردگارش واگذار کند؛ آن گونه که حضرت سیّدالشّهداء(ع) واگذار کرده و در دعای عرفه فرمود: «اِلهی اَغنِنی بِتَدْبیرِک عَنْ تَدْبیری وَ بِاخْتِیارِک عَنْ اِخْتِیاری؛ معبود من! تدبیرت را جایگزین تدبیرم نما و بدین گونه بی نیازم کن و اختیار خودت را به جای اختیارم اعمال فرما».

بنابراین سعادت واقعی بنده، در واگذاری تدبیر امور به پروردگارش است؛ زیرا او به خیر و صلاح بنده از همگان، آگاه تر است و جز خیرخواهی، اراده دیگری در حق بنده خود ندارد.[۱۷]

آن را که منم خرقه، عریان نشود هرگز  وان را که منم چاره، بیچاره نخواهد شد

آن را که منم منصب، معزول کجا گردد آن خاره که شد گوهر او خاره نخواهد شد

آن قبله مشتاقان ویران نشود هرگز  وان مصحف خاموشان سی پاره نخواهد شد

خداوند، ستارالعیوب

«اِلهی قَد سَتَرْتَ عَلی ذُنُوبا فِی الدُّنْیا وَ اَنَا اَحْوَجُ اِلی سَتْرِها عَلَی مِنْک فِی الاُخْری اِذْلَمْ تُظْهِرْها لأحَدٍ مِنْ عِبادِک الصّالحینَ فَلا تَفْضَحْنی یَوْمَ القِیامَةِ عَلی رُئُوسِ الاشهادِ؛ معبود من! همانا گناهانم را در دنیا پوشانیدی و من به این پرده پوشی، در آخرت محتاج ترم. همانا در دنیا، حتی نزد بندگان شایسته ات نیز، گناهانم را فاش نکردی، پس در روز قیامت، نزد آن ها که شاهد می باشند، رسوایم مفرما».

یکی از عنایت های خداوند مهربان در حق بندگان، موهبت پرده پوشی او از گناهان و زشتی های آنان است. در واقع هر انسانی، آبرو و عزت خویش در میان جامعه را مدیون پوشانده ماندن لغزش هایش از جانب خداوند کریم است. مهرورزی پروردگار در حق آدمیان، سبب شده تا آخرین حد ممکن، با پرده پوشی از معاصی او، عزت و اعتبار آن ها را در برابر دیگران حفظ کند. از جمله نکاتی که در دعاهای اهل بیت((ع)) مورد توجه آن ها بوده است، صفت «ستّاریّتِ» خداوند است که به طور مکرر و بارها، پروردگار خود را به این صفت حمیده و زیبا ستوده اند: «اَی رَبِّ جَلِّلْنی بِسِتْرِک، فَلَوِ اطَّلَعَ الْیَوْمَ عَلی ذَنْبی غَیْرُک ما فَعَلْتُهُ وَ لوْ خِفْتُ تَعْجیلَ الْعقُوبَةِ لاَجْتَنَبْتُهُ لا لأنَّک اَهْوَنُ النّاظِرینَ وَ اَخَفُّ الْمُعطَّلِعینَ بَلْ لأنَّک یارَبِّ خَیْرُ السّاتِرینَ؛ پروردگارا! کردار زشتم را در پرده دار. اگر بر گناهم کسی غیر از تو آگاه می شد، آن را مرتکب نمی شدم و نیز اگر از تعجیل عقوبت می ترسیدم، باز هم از خطا اجتناب می کردم».[۱۸]

این همه پرده که بر کرده ما می پوشی  گر به تقصیر بگیری نگذاری دیّار

خداوند، نه تنها زشتی ها را می پوشاند؛ بلکه به همان نسبت، زیبایی های دیگران را نیز آشکار می کند. در دعای جوشن کبیر می خوانیم: «یا مَنْ اَظْهَرَ الْجَمیلَ وَ سَتَرَ الْقَبیحَ؛ ای آن که زیبایی را آشکار می سازی و زشتی را می پوشانی».

در تفسیر این عبارت از دعا، روایتی دل نشین از امام صادق(ع) نقل شده است: «هیچ مؤمنی نیست مگر آنکه در عرش، صورتی دارد شبیه به صورت او در زمین، پس هرگاه کارهای نیکی چون رکوع و سجود و دیگر افعال نیکو از او صادر شود، صورت این اعمال نیکویش در عرش ظاهر می شود و ملائکه آن را می بینند و بر او درود می فرستند و برایش استغفار می کنند، ولی اگر معصیتی از او سر زند، خداوند، حجابی بر آن می نهد تا ملائکه بر آن مطلع نگردند، و این است تأویل: “یا مَنْ اَظْهَرَ الْجَمیلَ وَ سَتَرَ الْقَبیحَ”».[۱۹]

 

پی‌نوشت:

[۱]. بقره (۲) : ۱۸۶٫

[۲]. علی شریعتی، نیایش، صص ۳۳ و ۳۴٫

[۳]. صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۴۵۷٫

[۴]. مائده (۵) : ۳۵٫

[۵]. اصول کافی، ج ۴، ص ۲۵۲٫

[۶]. سید محمود طاهری، شرح مناجات شعبانیه، ص ۶.

[۷]. یونس (۱۰) : ۳۱٫

[۸]. ذاریات (۵۱) : ۵۸٫

[۹]. نور (۲۴) : ۲۱٫

[۱۰]. علق (۹۶) : ۵٫

[۱۱]. نساء (۴) : ۱۱۳٫

[۱۲]. شرح مناجات شعبانیه، ص ۲۵.

[۱۳]. عوالی اللئالی، ابن ابی‌جمهور، ج ۴، ص ۷٫

[۱۴]. اصول کافی، ج ۳، ص ۱۱۶٫

[۱۵]. همان، صص ۱۱۶ و ۱۱۷٫

[۱۶]. شرح مناجات شعبانیه، ص ۳۹ ـ ۴۲.

[۱۷]. همان، ص ۵۹٫

[۱۸]. دعای ابوحمزه ثمالی.

[۱۹]. ملاهادی سبزواری، شرح جوشن کبیر، ص۲۷۹  و ۲۸۰٫

 

بازدید: 164

مبعث از نگاه اهل بیت علیهم السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

فیش منبر

مبعث از نگاه اهل بیت علیهم السلام

 

    کانال فیش منبر و مرثیه در ایتا

https://eitaa.com/fishemenbar

عرضه در سایت طلبه یار = http://www.talabeyar.ir

بعثت پیغمبر اسلام یا برانگیخته شدن آن حضرت به مقام عالى نبوت و خاتمیت، حساس‏‌ترین فراز تاریخ درخشان اسلام است. بعثت پیغمبر درست درسن چهل سالگى حضرت انجام گرفت. پیغمبر تا آن زمان تحت مراقبت روح القدس قرار داشت، ولى هنوز پیک وحى بر وى نازل نشده بود. قبلا علائمى ازعالم غیب دریافت مى‌‏داشت، ولى مامور نبود که آن را به آگاهى خلق هم برساند.

میان مردم قریش و ساکنان مکه مرسوم بود که سالى یک ماه را به حالت گوشه گیرى و انزوا در نقطه خلوتى مى‏‌گذرانیدند. (۱) درست روشن نیست که انگیزه آنها از این گوشه‏‌گیرى چه بوده است، اما مسلم است که این رسم در بین آنها جریان داشت و معمول بود.

نخستین فرد قریش که این رسم را برگزید و آن را معمول داشت عبدالمطلب جد پیغمبر اکرم بود که چون ماه رمضان فرا مى‏‌رسید، به پاى کوه حراء مى‏‌رفت، و مستمندان را که از آنجا مى‏‌گذشتند، یا به آنجا مى‏رفتند، اطعام مى‌‏کرد. (۲)

به طورى که تواریخ اسلام گواهى مى‏‌دهد، پیغمبر نیز پیش از بعثت ‏به عادت مردان قریش، بارها این رسم را معمول مى‌‏داشت. از شهر و غوغاى اجتماع فاصله مى‏‌گرفت و به نقطه خلوتى مى‏رفت و به تفکر و تامل مى‏‌پرداخت.

در مدتى که بعدها در «حراء» به سر مى‌‏برد،غذایش نان «کعک‏» و زیتون بود، و چون به اتمام مى‏‌رسید، به خانه بازمى‌‏گشت و تجدید قوا مى‏‌کرد. گاهى هم همسرش خدیجه برایش غذا مى‌‏فرستاد. غذائى که در آن زمان‏‌ها مصرف مى‏‌شد، مختصر و ساده بود. (۴)

پیغمبر چند سال قبل از بعثت، سالى یک ماه در حرا به سر مى‏‌برد، و چون روز آخر باز مى‏‌گشت، نخست ‏خانه خدا را هفت دور طواف مى‏‌کرد، سپس به خانه مى‏‌رفت. (۵)

کوه حراء امروز در حجاز به مناسبت این که محل بعثت پیغمبر بوده است «جبل النور» یعنى کوه نور خوانده مى‌‏شود. حراء در شمال شهر مکه واقع است و امروز تقریبا در آخر شهر در کنارجاده به خوبى دیده مى‌‏شود. کوه‏هاى حومه مکه اغلب به هم پیوسته است و از سمت ‏شمال تا حدود بندر «جده‏» واقع در ۷۰ کیلومترى مکه و کنار دریاى سرخ امتداد دارد.

این سلسله جبال که از یک سو به صحراى «عرفات‏» و سرزمین «منا» وشهر «طائف‏» و از سوى دیگر به طرف «مدینه‏» کشیده شده است، با دره‏‌ها و بیابان‏‌هاى خشک و سوزان و آفتاب طاقت ‏فرساى خود شاید بهترین نقطه‌‏اى است که آدمى را در اندیشه عمیق خودشناسى و خداشناسى و دورى از تعلقات جسمانى و تعینات صورى و مادى فرو مى‌‏برد.

کوه نور از بلندترین کوه‏هاى اطراف مکه است، و جدا از کوه‏‌هاى دیگر به نحو بارزى سر به آسمان کشیده و خودنمائى مى‏‌کند. هرچه بیننده به آن نزدیک‏‌تر مى‏‌شود، مهابت و جلوه کوه بیشتر مى‏‌گردد. از آن بلندى در زمان خود پیغمبر قسمتى از خانه‏‌هاى مکه پیدا بود، و امروز قسمت زیادترى از شهر مکه پیداست. قله کوه نیز درپشت‏‌بام‏‌ها و از داخل اطاق‌‏هاى بعضى از طبقات ساختمان‏‌هاى مکه به خوبى پیدا است.

«غار حراء» که در قله کوه قرار دارد، بسیار کوچک و ساده است. در حقیقت غار نیست، تخته سنگى عظیم به روى دو صخره بزرگ‏‌ترى غلت‏ خورده و بدین گونه تشکیل دهنه غار حراء داده است. دهنه غار به قدری است که انسان مى‏‌تواند وارد و خارج شود. کف آن هم بیش از یک متر و نیم براى نمازگزاردن جا ندارد.

غار حراء جایى نبوده که هرکس میل رفتن به آنجا کند، و محلى نیست که انسان بخواهد به آسانى در آن بیاساید. فقط یک چیز براى افراد دوراندیش در آنجا به خوبى به چشم مى‏‌خورد، و آن مشاهده کتاب بزرگ آفرینش و قدرت لایزال خداوند بى زوال است که در همه جاى آن نقطه حساس پرتو افکنده و آسمان و زمین را به نحو محسوسى آرایش داده است! براساس تحقیقى که ما نموده‏ایم پیغمبر مانند جدش عبدالمطلب در پاى کوه حراء فى‌‏المثل در خیمه به سر مى‏‌برده و رهگذران را پذیرائى مى‏‌کرده و فقط گاه‌گاهى به قله کوه مى‏‌رفته و به تماشاى جمال آفرینش مى‌‏پرداخته است که از جمله لحظه نزول وحى، در روز ۲۷ ماه رجب بوده است.

به طورى که قبلا یادآور شدیم، پیغمبر قبل از بعثت هم حالاتى روحانى داشته و تحت مراقبت روح‏ال‌قدس گاهى تراوشاتى غیبى مى‌‏دیده و اسرارى بر آن حضرت مکشوف مى‏‌شده است. هنگامى که پانزده سال بیش نداشت، گاهى صدایى مى‌‏شنید، ولى کسى را نمى‌‏دید.

هفت ‏سال متوالى بود که نور مخصوصى مى‌‏دید و تقریبا شش سال مى‏‌گذشت که زمزمه‌‏اى را مى‏‌شنید، ولى درست نمى‌‏دانست موضوع چیست؟

چون این اخبار را براى همسرش خدیجه بازگو مى‏‌کرد، خدیجه مى‏‌گفت: «تو که مردى امین و راستگو و بردبار هستى و دادرس مظلومانى و طرفدار حق و عدالت هستى و قلبى رئوف و خویى پسندیده دارى و در مهمان‏‌نوازى و تحکیم پیوند خویشاوندى سعى بلیغ مبذول مى‏‌دارى، اگر مقامى عالى در انتظارت باشد، جاى شگفتى نیست. (۶)

هنگامى که به سن سى و هفت‏ سالگى میل به گوشه گیرى و انزواى از خلق پیدا کرد، چندین بار در عالم خواب، سروش غیبى، سخنانى به گوشش سرود، و او را از اسرار تازه‏‌اى آگاه ساخت، بعدها نیز در پاى کوه حراء و میان راه‏‌هاى مکه بارها منادى حق بر او بانگ زد. در هر نوبت صدا را مى‌‏شنید ولى صاحب صدا را نمى‌دید!

در یکى از روزها که در دامنه کوه حراء گوسفندان عمویش ابوطالب را مى‏‌چرانید، شنید کسى از نزدیک او را صدا مى‏‌زند و مى‌‏گوید: یا رسول الله! ولى به هرجا نگریست کسى را ندید. چون به خانه آمد و موضوع را به خدیجه اطلاع داد، خدیجه گفت: امیدوارم چنین باشد. (۷)

روز بیست وهفتم ماه رجب محمد بن عبدالله مرد محبوب مکه و چهره درخشان بنى هاشم در غار حراء آرمیده بود و مانند اوقات دیگر از آن بلندى به زمین و زمان و ایام و دوران و جهان و جهانیان مى‌‏اندیشید. مى‌‏اندیشید که خداى جهان جامعه انسانى را به عنوان شاهکار بزرگ خلقت و نمونه اعلاى آفرینش خلق نمده و همه گونه لیاقت و استعداد را براى ترقى و تعالى به او داده است. همه چیز را برایش فراهم نموده تا او در سیر کمالی خود نانى به کف آرد و به غفلت نخورد. ولى مگر افراد بشر به خصوص ملت عقب مانده و سرگردان عرب و بالاخص افراد خوش‏گذران و مال دوست و مال‏دار قریش در این اندیشه‏‌ها هستند؟ آنها جز به مال و ثروت خود و عیش و نوش و سود و نزول ثروت خود به چیزى نمى‏‌اندیشند. شراب و شاهد و ثروت و درآمد، ربا و استثمار مردم نگون ‏بخت و نیازمند، تنها اندیشه‌‏اى است که آنها در سر مى‌‏پرورانند…

اینک «او» درست چهل سال پرحادثه را پشت‏ سر نهاده است. تجربه زندگى و پختگى فکر و اراده‏‌اش و استحکام قدرت تعقلش به سرحد کمال رسیده، و از هر نظر براى انجام مسؤولیت‏ بزرگ پیغمبرى آماده است. در تمام قلمرو عربستان و دنیاى آن روز جز او چه کسى بود که از جانب خداوند عالم شایستگى رهبرى خلق را داشته باشد؟

رهبرى که سرآمد رهبران بزرگ و گذشته جامعه انسانى باشد، و انسان‏‌هاى شرافتمند بر شخصیت ذاتى و تربیت‏ خانوادگى و سوابق درخشان و ملکات فاضله و صفات پسندیده او صحه بگذارند؟ او نوه ابراهیم بت ‏شکن خلیل خدا و اسماعیل ذبیح و فرزند هاشم سید و سرور عرب و نوه عبدالمطلب، بزرگ و داناى قریش است. پدر در پدر و مادر در مادر شکوفان و درخشان و فروزان است.

او از سلامتى کامل جسم و جان برخوردار بود که نتیجه وراثت صحیح و سالم است. وراثتى که پدران پاک و مادران پاک سرشت‏برایش باقى گذارده بودند. به طورى که دنیاى جاهلیت هم با همه پلیدى و تیرگى و تاریکیش، نتوانست آن را آلوده سازد، و چیزى از شرافت و حسب و نسب او بکاهد. (۸)

نگاهى به احادیث ‏بعثت

دراینجا باید اعتراف کرد که ماجراى بعثت پیغمبر با همه اهمیتى که داشته است، در تواریخ درست نقل نشده است. به موجب آنچه در تفاسیر قرآنى و احادیث اسلامى و تواریخ اولیه آمده است، عایشه همسر پیغمبر یا خواهرزادگان او عبدالله زبیر و عروة بن زبیر یا عمرو بن شرحبیل یا ابومیسره غلام پیغمبر، گفته‌‏اند: جبرئیل بر پیغمبر نازل شد و به وى گفت: بخوان به نام خدایت؛ «اقرا باسم ربک الذى خلق‏» و پیغمبر فرمود: نمى توانم بخوانم؛ «ما انا بقارى‏» یا من خواننده نیستم؛ «لست‏ بقارى‏». جبرئیل سه بار پیغمبر را گرفت وفشار داد تا بار سوم توانست‏ بخواند!

در صورتى که: اولا جبرئیل از پیغمبر نخواست از روى نوشته بخواند. جز در یک حدیث که آن هم قابل اهمیت نیست. بیشتر مى‌‏گویند منظور جبرئیل این بوده که هرچه او مى‌‏گوید پیغمبر هم آن را تکرار کند. در این صورت باید از ناقلین این احادیث پرسید: آیا پیغمبر عرب زبان در سن چهل سالگى قادر نبود پنج آیه کوتاه اول سوره اقرا یعنى؛ «اقرا باسم ربک الذى خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربک الاکرم، الذى علم بالقلم، علم الانسان ما لم یعلم‏» را همان طور که جبرئیل آیه آیه مى‏‌خوانده او هم تکرار کند؟ این کار براى یک کودک پنج ‏ساله آسان است تا چه رسد به داناى قریش!

از این گذشته «وحى‏» به معناى صداى آهسته است. وقتى جبرئیل امین آیات قرآنى را بر پیغمبرنازل کرده است آن را آهسته تلفظ مى‏‌نموده و همان دم در سینه پیغمبر نقش مى‌‏بسته است. بنابراین هیچ لزومى نداشته که هرچه را جبرئیل مى‏‌گفته است پیامبر مانند بچه مکتبى تکرار کند تا آن را از حفظ نماید، و فراموش نکند!

ثانیاً کسانى که بعثت را بدین گونه نقل کرده‏‌اند هیچ کدام از نظر شیعیان قابل اعتماد نیستند. عایشه همسر پیغمبر هم که شیعه و سنى ماجراى بعثت را در کلیه منابع تفسیر و حدیث و تاریخ اسلامى بیشتر از وى نقل کرده‌‏اند، پنج ‏سال بعد از بعثت متولد شده و از کسى هم نقل نمى‏‌کند، بلکه حدیث وى به اصطلاح مرسل است که قابل اعتماد نیست، و از پیش خود مى‏‌گوید: آغاز وحى چنین و چنان بوده است.

ثالثاً معلوم نیست جمله «بخوان به نام خدایت‏» که در ترجمه آیه اول درهمه تفسیرهاى اسلامى اعم از سنى و شیعى آمده است ‏یعنى چه؟ از حفظ بخواند، یا از رو بخواند؟ و گفتم که هر دوى آنها خلاف واقع است.

رابعاً مگر خدا و جبرئیل نمى‌‏دانسته‌‏اند پیغمبر درس نخوانده بود و چیز نمى‌‏نوشته که دو بار از وى مى‏‌خواهند بخواند؟ و چون پیغمبر مى‏‌گوید: نمى‏‌توانم بخوانم، گرفتن آن حضرت و فشار دادن وى را چگونه مى‏‌توان توجیه کرد؟ آیا اگر کسى را فشار دادند باسواد مى‏‌شود؟ این معنا درباره پیغمبران پیشین بى ‏سابقه بوده است تا چه رسد به پیامبر خاتم (صلى الله علیه و آله)!!

خامساً هیچ کدام از مفسران اسلامى نگفته‌‏اند چرا اولین سوره قرآنى «بسم الله الرحمن الرحیم‏» نداشته است! بلکه همگى گفته‏‌اند آنچه روز بعثت نازل شد پنج آیه اوایل سوره اقرا بوده است از «اقرا بسم ربک الذى خلق‏» تا «ما لم یعلم‏».

سادساً دنباله حدیث عایشه و دیگران که مى‏‌گوید: «وقتى پیغمبر از کوه حراء برگشت‏ سخت مضطرب بود! و چون به نزد خدیجه آمد گفت: «زملونى زملونى‏» مرا بپوشانید، مرا بپوشانید. و او را پوشانیدند، و پس ازآن ماجرا را براى خدیجه نقل کرد و گفت: «از سرنوشت‏ خود هراسانم‏» و «خدیجه او را برد نزد پسر عمویش ورقة بن نوفل که نصرانى شده بود، و تورات و انجیل را مى‌‏نوشت و آن پیر کهن سال نابینا گفت: اى خدیجه! آنچه او دیده است همان پیک مقدسى است که بر موسى نازل شده است‏» همگى برخلاف اعتقاد ما درباره پیامبر و ظواهر امر است. (۹

علامه فقید شیعه سید عبدالحسین شرف الدین عاملى در کتاب پرارج «النص والاجتهاد» تنها کسى است که براى نخستین بار متوجه قسمتى از اشکالات این حدیث ‏شده و مى نویسد: «مى‌‏بینید که این حدیث (حدیث عایشه) صریحا مى‏‌گوید پیغمبر بعد از همه این ماجرا هنوز در امر نبوت خود و فرشته وحى پس از آن که فرود آمده، و درباره قرآن بعد از نزول آن و از بیم و هراسى که پیدا کرده نیاز به همسرش داشت که او را تقویت کند، و محتاج ورقة بن نوفل مرد غمگین نابیناى جاهل مسیحى بوده است که قدم او را راسخ کند، و دلش را از اضطراب و پریشانى در آورد! محتواى این حدیث ضلالت و گمراهى است. آیا شایسته پیغمبر است که از خطاب فرشته سر در نیاورد؟ بنابراین حدیث عایشه از لحاظ متن و سند مردود است.» (۱۰)

در حدیث دیگر مى‏‌گوید: «پیغمبر چنان از برخورد با جبرئیل بیمناک شده بود که مى‏‌خواست‏ خود را از کوه به زیر بیندازد»، یعنى حالت ‏شبیه بیمارى صرع! در روایت دیگر هم مى‌‏گوید: «تختى مرصع روى کوه حراء گذاشته شد، و تاجى مکلل به جواهر بر سر پیغمبر نهادند، و بعد به وى اعلام شد که تو خاتم انبیا هستى‏»! و چیزهاى دیگر که بازگو کردن آن چندش ‏آور است.

راستى چقدر باعث تاسف است که پانزده قرن پس از بعثت هنوز مسلمانان به درستى ندانند موضوع چه بوده و بعثت‏ خاتم انبیا چه سان انجام گرفته است؟!! این کوتاهى ازآن مورخان و دانشمندان اسلامى از شیعه و سنى است که در این قرون متمادى غفلت نموده و به تحقیق پیرامون آن نپرداخته‌‏اند، و فقط به ذکر و تکرار گفتار عایشه و دیگران اکتفا نموده‏‌اند!

ما پس از نقدى که دانشمندان عالى‏ مقام شیعه سید شرف الدین عاملى بر یکی از حدیث‏ بعثت (حدیث عایشه) نوشته و توفیق ترجمه آن را یافتیم، به قسمت عمده‌‏اى از تفسیر و حدیث و تاریخ سنى وشیعى مراجعه نمودیم، و با کمال تاسف به این نتیجه رسیدیم که احادیث‏ بعثت کاملا مغشوش است، و بیشتر آنها از راویان عامه است، که نزد ما اعتبارى ندارند.متن همه آن احادیث نیز مضطرب و متناقض و برخلاف معتقدات شیعه و سنى است، و اسناد آن نیز مخدوش مى‏‌باشد.

ایراد ما به احادیث‏ بعثت

کلیه این احادیث که نخست از طریق اهل تسنن نقل شده و در کتاب‏‌هاى آنها آمده است و سپس به نقل از آنها به کتب شیعه هم سرایت کرده است، از درجه اعتبار ساقط مى‏‌باشد. در اینجا به چند نکته آن اشاره مى‏‌کنیم، و تفصیل را به کتاب «شعاع وحى برفراز کوه حراء» که براى نخستین بار پرده از روى ماجراى مبهم بعثت ‏برداشته است، ارجاع مى‏‌دهیم.

۱- چنان که گفتیم پیغمبر از زمان کودکى و ایام جوانى تا سى و هفت‏ سالگى، بارها علائمى مى‌‏دید که از آینده درخشان او خبر مى‌‏داد. مانند ابری که برسر او سایه افکنده بود، و خبرى که راهب شهر «بصرى‏» در اردن راجع به پیغمبرى او به عمویش ابوطالب داد، و آنچه روح القدس به وى مى‏‌گفت، و صداهایى که مى‏‌شنید. بنابراین هیچ معنا ندارد که هنگام نزول وحى و برخورد با جبرئیل این طور دست و پاى خود را گم کند، و نداند که چه اتفاقى افتاده است، و باید ورقة بن نوفل به داد او برسد!

۲- پیغمبر از لحاظ نبوغ و استعداد و عقل بر همه مرد و زن مکه و قبائل عرب و مردم عصر برترى داشت. با توجه به این حقیقت چگونه او پس از اعلام نبوت دچار وحشت و تردید شده و به همسرش خدیجه متوسل مى‏‌شود که او را بگیرد تا به زمین نیفتد یا تقویت کند که از شک و تردید به در آید؟

۳- آیا پس از دیدن پیک وحى و آوردن پنج آیه قرآن و اعلام این که تو پیغمبر خدایى و من جبرئیل هستم، و مشاهده جبرئیل با آن عظمت، دیگر جاى این بود که پیغمبر درباره وحى آسمانى و تکلیف خود دچار تردید شود، یا احتمال دهد موضوع حقیقت نداشته باشد؟!

۴- تخت و تاج و سایر تشریفات تعینات صورى است و تناسب با سلاطین و پادشاهان دارد، نه مقام معنوى نبوت که باید با کمال سادگى و دور از هرگونه تشریفات مادى انجام گیرد. دور نیست که سازندگان این حدیث ‏به تقلید از تاج ‏گذارى پادشاهان ایران، خواسته‌‏اند براى پیغمبر عربى هم در عالم خیال چنین صحنه‏‌اى بسازند!

واقعیت‏ بعثت از دیدگاه شیعه

ماجراى بعثت‏ بدان گونه که قبلا گذشت موضوعى نبود که یک فرد مسلمان معتقد به آن باشد، و پى‏ برد که خاتم انبیا چگونه به مقام عالى پیغمبرى رسیده است. ما پس از بررسى‌‏هاى لازم از مجموع نقل‌‏ها به این نتیجه رسیده‌‏ایم که آنچه در منابع شیعه و احادیث‏ خاندان نبوت رسیده است، واقعیت‏ بعثت را چنان روشن مى‌‏سازد که هیچ یک از اشکالات گذشته مورد پیدا نمى‏‌کند.

از جمله احادیثى که بازگو کننده حقیقت‏ بعثت است و آغاز وحى را به خوبى روشن مى‏‌سازد، روایتى است که ذیلا از لحاظ خوانندگان مى‌‏گذرد:

پیشواى دهم ما حضرت امام هادى (علیه السلام) مى‌‏فرماید: «هنگامى که محمد (صلى الله علیه و آله) ترک تجارت شام گفت و آنچه خدا از آن راه به وى بخشیده بودبه مستمندان بخشید، هر روز به کوه حراء مى‌‏رفت و از فراز آن به آثار رحمت پروردگار مى‏‌نگریست، و شگفتى‌‏هاى رحمت و بدایع حکمت الهى را مورد مطالعه قرار مى‏‌داد. به اطراف آسمان‏‌ها نظر مى‏‌دوخت، و کرانه‌‏هاى زمین و دریاها، دره‏‌ها ، دشت‏‌ها و بیابان‏‌ها را از نظر مى‏‌گذرانید، و از مشاهده آن همه آثار قدرت و رحمت الهى، درس عبرت مى‏‌آموخت. ازآنچه مى‏‌دید، به یاد عظمت‏ خداى آفریننده مى‌‏افتاد. آن گاه با روشن بینى خاصى به عبادت خداوند اشتغال مى‏‌وزید. چون به سن چهل سالگى رسید خداوند نظر به قلب وى نمود، دل او را بهترین و روشن‌ترین و نرم‌ترین دل‌ها یافت.

در آن لحظه خداوند فرمان داد دره‌اى آسمان‏‌ها گشوده گردد. محمد (صلى الله علیه و آله) از آنجا به آسمان‏ها مى‏‌نگریست، سپس خدا به فرشتگان امر کرد فرود آیند، و آنها نیز فرود آمدند، و محمد (صلى الله علیه و آله) آنها را مى‌‏دید. خداوند رحمت و توجه مخصوص خود را از اعماق آسمان‏‌ها به سر محمد (صلى الله علیه و آله) و چهره او معطوف داشت.

در آن لحظه محمد (صلى الله علیه و آله) به جبرئیل که در هاله‏‌اى از نور قرار داشت نظر دوخت. جبرئیل به سوى او آمد و بازوى او را گرفت و سخت تکان داد و گفت: اى محمد! بخوان. گفت چه بخوانم؟ «ما اقرا»؟

جبرئیل گفت: «نام خدایت را بخوان که جهان و جهانیان را آفرید. خدائى که انسان را از ماده پست آفرید (نطفه). بخوان که خدایت ‏بزرگ است. خدایى که با قلم دانش آموخت و به انسان چیزهایى یاد داد که نمى‏‌دانست‏». پیک وحى، رسالت‏ خود را به انجام رسانید، و به آسمان‌‏ها بالا رفت. محمد (صلى الله علیه و آله) نیز از کوه فرود آمد. از مشاهده عظمت و جلال خداوند و آنچه به وسیله وحى دیده بود که از شکوه و عظمت ذات حق حکایت مى‏‌کرد، بى‏هوش شد، و دچار تب گردید.

از این که مبادا قریش و مردم مکه نبوت او را تکذیب کنند، و به جنون و تماس با شیطان نسبت دهند، نخست هراسان بود. او از روز نخست‏ خردمندترین بندگان خدا و بزرگترین آنها بود. هیچ چیز مانند شیطان و کارهاى دیوانگان و گفتار آنان را زشت نمى‏‌دانست.

در این وقت‏ خداوند اراده کرد به وى نیروى بیشترى عطا کند، و به دلش قدرت بخشد. بدین منظور کوه‌‏ها و صخره‏‌ها و سنگلاخ‌ها رار براى او به سخن در آورد. به طورى که به هر کدام مى‏‌رسید، به وی اداى احترام مى‌‏کردند. و مى‌‏گفتند: السلام علیک یا حبیب الله! السلام علیک یا ولى الله! السلام علیک یا رسول الله! اى حبیب خدا مژده باد که خداوند تو را از همه مخلوقات خود، آنها که پیش از تو بوده‏‌اند، و آنها که بعدها مى‏‌آیند برتر و زیباتر و پرشکوه‌‏تر و گرامى‏‌تر گردانیده است.

از این که مبادا قریش تو را به جنون نسبت دهند، هراسى به دل راه مده. زیرا بزرگ کسى است که خداوند جهان به وى بزرگى بخشد، و گرامى بدارد! بنابراین از تکذیب قریش و سرکشان عرب ناراحت مباش که به زودی خدایت تو را به عالى‏‌ترین مقام خواهد رسانید، و بالاترین درجه را به تو خواهد داد.

پس از آن نیز پیروانت ‏به وسیله جانشین تو على بن ابی‌طالب (علیه السلام) ازنعمت وصول به دین حق برخوردار خواهند شد، و شادمان مى‌‏گردند. دانش‏‌هاى تو به وسیله دروازه شهر حکمت و دانشت على بن ابیطالب در میان بندگان و شهرها و کشورها منتشر مى‏‌گردد.

به زودى دیدگانت‏ به وجود دخترت فاطمه (سلام الله علیها) روشن مى‏‌شود، و از وى و همسرش على، حسن و حسین که سروران بهشتیان خواهند بود، پدید مى‌‏آیند.

به زودی دین تو در نقاط مختلف جهان گشترش مى‌‏یابد. دوستان تو و برادرت على پاداش بزرگى خواهند یافت. لواى حمد را به دست تو مى‌‏دهیم، و تو آن را به برادرت على مى‌‏سپارى. پرچمى که در سراى دیگر همه پیغمبران و صدیقان و شهیدان در زیر آن گرد مى‌‏آیند، و على تا درون بهشت پرنعمت فرمانده آنها خواهد بود.

من در پیش خود گفتم: «خدایا! این على بن ابی‌طالب که او را به من وعده مى‏‌دهى کیست؟ آیا او پسر عم من است؟ ندا رسید اى محمد! آرى، این على بن ابی‌طالب برگزیده من است که به وسیله او این دین را پایدار مى‏‌گردانم، و بعد از تو برهمه پیروانت‏ برترى خواهد داشت. (۱۲)

در این حدیث همه چیز راجع به آغاز کار پیغمبر گفته شده است. جاى تعجب است که مفسران اسلامى به خصوص مفسران شیعه از این حدیث‏ شریف و نقل آن درتفسیر سوره اقرا غافل مانده‌‏اند، با این که نکات جالب و تازه‏‌اى از تاریخ حیات پیغمبر را بازگو مى‌‏کند، که مى باید مسلمانان از آن آگاه گردند.

ملاحظه مى‏‌کنید که پیغمبر بدون هیچ گونه تشریفات مادى یا اشکالاتى که در احادیث اهل تسنن بود، به مقام عالى پیغمبرى رسید. با قدم‏‌هایى شمرده و دیدى وسیع و قدرتى خارق العاده به خانه بازگشت.

همین که وارد خانه شد پرتوى از نور و بویى خوش فضاى خانه را فرا گرفت. خدیجه پرسید این چه نورى است؟ پیغمبر فرمود: این نور نبوت است. اى خدیجه! بگو لا اله الا الله و محمد رسول الله. سپس پیغمبر ماجراى بعثت را چنان که اتفاق افتاده بود براى خدیجه شرح داد و افزود که جبرئیل به من گفت: «از این لحظه تو پیغمبر خدایى‏».

خدیجه که از سال‌ها پیش هاله‌‏اى از نور نبوت درسیما درخشان همسر محبوب خود دیده و از کردار و رفتار و گفتار او هزاران راز نهفته و شادى بخش خوانده بود گفت: به خدا دیر زمانى است که من در انتظار چنین روزى به سر برده‌‏ام، و امیدوار بودم که روزى تو رهبر خلق و پیغمبر این مردم شوى. (۱۳)

بدین گونه محمد بن عبدالله برازنده‌‏ترین مردم قریش که سوابق درخشان او نزد عموم طبقات روشن و از لحاظ ملکات فاضله و سجایاى اخلاقى و خصال روحى شهره شهر بود، برفراز کوه حراء از جانب خداوند یکتا به مقام عالى نبوت و رهبرى خلق برگزیده شد، و خاتم انبیا گردید.

نظر ما پیرامون بعثت پیغمبر (صلّی الله علیه و آله)

نکته اساسى که قرآن در نزول وحى به پیغمبر بازگو مى‏‌کند، و متاسفانه کسى توجه نکرده است، این است که همه مفسران اسلامى نوشته‌‏اند، و در تمام احادیث نیز هست که در روز بعثت فقط پنج آیه آغاز سوره «اقرا» بر پیغمبر نازل شد.

این پنج آیه از «اقرا باسم ربک الذى خلق‏» آغاز مى‌‏گردد. و به «مالم یعلم‏» ختم می‌شود. هیچ کس نگفته است «بسم الله‏» این سوره کى نازل شده؟ و آیا نخستین سوره قرآن بسم الله داشته است‏یا نه؟ اگر داشته است چرا نگفته‌‏اند، و اگر نداشته است آیا بعدها آمده است، یا طور دیگر بوده؟ همگى سؤالاتى است که پاسخى براى آن نمى‏‌بینیم.

ما پس از تحقیقات زیاد به این نتیجه رسیده‌‏ایم که جبرئیل از پیغمبر خواست آیه «بسم الله الرحمن الرحیم‏» را که در آغاز سوره بود، به زبان آورد. «اقرا باسم ربک‏» نیز به همین معنا است. باء «بسم‏» هم به گفته بعضى از مفسرین زائده است‏ یعنى معنا ندارد و فقط براى زینت در کلام است. درحقیقت جبرئیل پس از قرائت «بسم الله الرحمن الرحیم‏» از آن حضرت خواست که نام خدا یعنى بسم الله الرحمن الرحیم را قرائت کند. و آن را به زبان آورد. ولى چون پیغمبر در آغاز کار و اولین برخورد با پیک وحى نمى‌‏دانست نحوه قرائت نام خدا که جبرئیل از وى مى‌‏خواست چگونه است، پرسید: ما اقرا؟ یعنى؛ چه بخوانم، و نام خدا که باید قرائت کنم چیست و ترکیب آن چگونه است؟ جبرئیل بار دیگر تکرار کرد و گفت: «بسم الله الرحمن الرحیم – اقرا بسم ربک الذی خلق -» یعنى نام خدایت را قرائت کن و بگو بسم الله الرحمن الرحیم.

در این مورد چند حدیث معتبر و بسیار جالب در چند منبع مهم اسلامى و شیعه هست که از هر نظر جالب مى‌‏باشد. ولى جاى کمال تاسف است که چرا مفسران ما این دو حدیث را در تفسیر سوره «اقرا» نیاورده‏‌اند. حدیث اول درکتاب «کافى‏» باب (فضل قرآن) است که امام صادق (علیه السلام) مى‌‏فرماید: «نخستین چیزى که بر پیغمبر نازل شد بسم الله الرحمن الرحیم – اقرا بسم ربک بود»!

حدیث دوم در «عیون اخبارالرضا» شیخ صدوق از امام هشتم حضرت رضا (علیه السلام) روایت مى‌‏کند که فرمود: «اولین بار که جبرئیل بر پیغمبر (صلّى الله علیه و آله) نازل شد گفت: «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم – بسم الله الرحمن الرحیم – اقرا بسم ربک الذى خلق …»

حدیث ‏سوم در «محاسن برقى‏» ج ۱ ص ۴۱ ازصفوان جمال روایت مى‌‏کند که گفت‏ حضرت صادق (علیه السلام) قرمود: هیچ کتابى ازآسمان نازل نشد مگر این که در آغاز آن «بسم الله الرحمن الرحیم‏» بود. (۱۴)

با توجه به این سه حدیث ارزنده و گویا، مى‏‌گوییم که پیک وحى الهى سوره اقرا را به عکس آنچه مشهور است نخست هنگام بعثت ‏با شش آیه آورد: آیه اول همان «بسم الله الرحمن الرحیم‏» بود. و از پیغمبر خواسته بود همان آیه اول یعنى؛ «بسم الله الرحمن الرحیم‏» را قرائت کند، یعنى قبل از هر چیز «بسم الله‏» بگوید و سرآغاز کارنبوت خود را با نام خدا آن هم بدان گونه که خدا خواسته بود، هماهنگ سازد.

پس «اقرا بسم ربک‏» یعنى؛ نام خدایت را بخوان. مطابق نقل على بن ابراهیم قمى در تفسیرش، پیغمبر پرسید چه بخوانم؟ جبرئیل مجددا گفت: «بسم الله الرحمن الرحیم – اقرا بسم ربک الذى خلق‏». یعنى نام خدا را که مامور هستى بخوانى، همین «بسم الله الرحمن الرحیم‏» است، و پیغمبر بار دوم «بسم الله‏» را براى نخستین بار خواند و با آن آشنا شد. همان که خود پیغمبر بعدها به ما دستورداده است که هیچ کارى را آغاز نکنید مگر این که اول بگویید: «بسم الله الرحمن الرحیم‏».

آرى، هنگامى که حقایق اسلامى را برگزیدگان الهى بیان کنند، چنین خواهد بود، که مردم بى‏‌خبر را با آنچه واقعیت دارد آشنا مى‌‏سازند.

به عبارت روشن‌‏تر آنچه خداوند به وسیله جبرئیل در آغاز وحى و اولین لحظه پیغمبرى خاتم انبیا (صلى الله علیه و آله) ازآن حضرت خواسته بود به زبان آورد و قرائت کند فقط گفتن «بسم الله الرحمن الرحیم‏» بود! بقیه آیات همان طور که پیک وحى می خواند مانند موارد بعدی دردم در سینه مقدس آن حضرت نقش مى‏‌بست و دیگر نیازى به تکرار پیغمبر نداشت تا از حفظ کند. این بود واقعیت‏ بعثت از زبان ائمه اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام)، و توضیح ما به طور اجمال.

پى‌‏نوشت‌ها:

۱- سیره ابن هشام – ج ۱ ص ۱۵۴ سیره ابن هشام که آن را قدیمی‌ترین تاریخ حیات پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله دانسته‌‏اند، تلخیص از «سیره النبى ص‏» تالیف محمد بن اسحاق بن یسار مطلبى متوفاى سال ۱۵۱ ه است که ابن حجر عسقلانى شافعى در کتاب «تقریب‏» رمى به تشیع او نموده است. ابن هشام، یعنى عبدالملک بن هشام حمیرى، خود در سال ۲۱۸ ه وفات یافته است.)

۲- سیره حلبه – ح ۱ ص ۳۸۱

۳- همان کتاب – ج ۱ ص ۳۸۲

۴- همان کتاب – ج ۱ ص ۳۸۲

۵- تاریخ طبرى – ج ۳ ص ۱۱۴۹ – سیره ابن هشام، ج ۱ ص ۱۵۵

۶- سیره حلبیه – ج ۱ ص ۳۸۰ – ۳۹۱

۷- مناقب ابن شهر آشوب – ج ۱ ص ۴۴

۸- در زیارت وارث حضرت سید الشهداء امام حسین علیه السلام مى‏‌خوانیم که: «گواهى مى‌‏دهم تو نورى بودى در صلب‏‌هاى شامخ پدرانت و رحم‏‌هاى پاک مادرانت، به طورى که ایام جاهلیت نتوانست آن را با اخلاق و آداب و رسوم پلید خود آلوده سازد، و چهره درخشان آن را دگرگون گرداند».

۹- حدیث عایشه درباره آغاز وحى که مستند همگى دانشمندان سنى و شیعى است در جزء اول «صحیح بخارى‏» و تفسیر سوره اقرا جزء سوم آن، و باب ایمان «صحیح مسلم نیشابورى‏» و تفسیر سوره اقرا در «صحیح ترمذى‏» و سنن نسائى آمده است.

۱۰- کتاب «اجتهاد در مقابل نص‏» ترجمه النص و الاجتهاد مرحوم شرف الدین به قلم نویسنده این سطور – ص ۴۱۲

۱۱- «سیره حلبیه‏» جلد اول از۳۳ تا ۴۲

۱۲- «بحار الانوار» علامه مجلسى – ج ۱۸ ص ۲۰۵ و ج ۱۷ ص ۳۰۹ چاپ جدید.

۱۳- مناقب ابن شهر اشوب ج ۱ ص ۳۶

۱۴- مفاخر اسلام – تالیف نویسنده – ج ۱ ص ۳۶۸

منبع: کتاب تاریخ اسلام  علی دوانی

بازدید: 155

سایتی جامع برای همه طلاب


Warning: parse_ini_file() has been disabled for security reasons in /home/talabeya/public_html/wp-content/plugins/litespeed-cache/inc/const.cls.php on line 288

Warning: parse_ini_file() has been disabled for security reasons in /home/talabeya/public_html/wp-content/plugins/litespeed-cache/inc/const.cls.php on line 288

Warning: parse_ini_file() has been disabled for security reasons in /home/talabeya/public_html/wp-content/plugins/litespeed-cache/inc/const.cls.php on line 288