روضه شب اول محرم (استاد مومنی)

روز اول بذارید عرض کنم … خدا حفظ بکنه استاد فرزانه حضرت آیت الله العظمی مظاهری حفظه الله رو ، تو مسجد صبح بود، بعد از نماز که ایشون مقید بودند و می فرمودند زیارت عاشورا بخونید. زیارت عاشورا خوندیم،یه بزرگواری که میخوند به ذکر سلام که رسید گفت حسین جان سلام مستحبه اما جوابش واجبه … ما سلام کردیم تو جواب ما رو بده. ایشون در حالیکه گریه میکرد ، برگشت، یه نگاهی کرد … فرمود دیگه این حرفا نزنیا … امکان نداره شما تو سلام از امام معصوم سبقت بگیری … امکان نداره.

دوباره عرض میکنم … فرمود دیگه نگیا … با گریه … امکان نداره شما تو سلام از امام معصوم سبقت بگیری … حسین به تو سلام داده تو داری جواب سلام به ابی عبدالله میدی …

لبیک داعیَ الله … ای دعوت کننده به سمت خدا …

حسین جان نبودم کربلا تو رو یاریت کنم … اما الان همۀ وجودم داره تو رو یاری میکنه . از اسبابِ قرب گره خوردن با امام حسین علیه السلامِ …

دیدن پیامبر خدا یه بچه ای رو بغل کرد می بوسید ، دست به سرسش کشید ، یا رسول الله این بچه کیه اینقدر احترام میکنی؟ فرمود این تو کوچه دیروز داشت با حسینِ من بازی میکرد … این عوامله قربه … عوامل قرب … گره خوردنِ با امام حسین علیه االسلام ، حسین خیلی در خونه خدا آبرو داره … حسین حق پدری به گردن ما داره … پدر هرچی داره برا بچه هاش میذاره … حسین همه چیزش رو برا ما گذاشت …

“وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَهِ وَ حَیْرَهِ الضَّلَالَهِ”

عرض کردند یا رسول الله فاطمه شما وضع حمل کرده … پیامبر اسلام اومدن کنار بستر فاطمه زهرا … فرمودند فرزند فاطمه م رو بیارید … عرض کردند یا رسول الله داریم شست و شو میدیم، فرمودند، کی رو؟ فرزند فاطمه رو؟ طُهْرٍ طَاهِرٍ مُطَهَّر مِنْ طُهْرٍ طَاهِرٍ مُطَهَّرٍ …

اون پاکه ، از پاک متولد شده … کی رو دارید شست و شو میدید؟! خدایا بحق این پاک ما رو هم پاک کن … قربون این خدا برم ، حسین رو فرستاد برا من بیچاره ، برا امثال من بیچاره … که وقتی میام دم خونه خدا ، با کثرت گناه ، رومون بشه بگیم یا قدیم الاحسان به حق الحسین … عامل قربه …

آوردن تو دامان خاتم الانبیاء قرار گرفت ، رسول خدا فرمودند دخترم نام فرزندت چیه بابا؟ عرض بابا یا رسول الله، نه من نه علی سبقت نمیگیریم از شما … رسول خدا فرمودند منم از خدا سبقت نمیگیرم …

جبرئیل آمد … یه جملاتی رو به رسول خدا عرض کرد و رفت … پیامبر اسلام فرمودند فاطمه جان میدونی نام فرزندت چیه بابا؟ … نه بابا … خدا نام فرزند تو رو حسین گذاشته … دخترم حسینت رو دوست داری بابا؟ “قره عینی و ثمره فؤادی …” مگه میشه دوست نداشته باشم؟ این رو شما آقایون نمی فهمید … منتقل نمیشید … خانوما بهتر میفهمن … خانومی که تازه وضع حمل کرده … روز اول استراحت مطلقه … اصلا نمیتونه حرکت بکنه … روز دوم میگن زیر بغلاش رو بگیرید ، پاها آویزون بشه ، خون جریان پیدا کنه ، کمکش کنی تو راه رفتن نه تو بلند شدن … بلند شدن که هیچ ، تو راه رفتن کمکش کنید . این رو داشته باشید …

باباجون خدا نامِ فرزند تو رو حسین گذاشته … دوست داری حسینت رو؟ “قره عینی ، ثمره فؤادی …” مگر میشه دوست نداشته باشم؟! دخترم جبرئیل برام خبر آورد ، این حسین رو در سرزمینی به نام کربُ بلا ، با لب تشنه …

حالا اون بانویی که تازه وضع حمل کرده رو دقت کردید؟ … تا این جمله رو زهرایِ مرضیه شنیدا، تو بستر بلند شد ، تو بستر بلند  شد بابا حسین من رو سر میبرن؟…

جوری زهرایِ مرضیه ضجه زد که هرکی تو خونه بود شروع کرد به ضجه زدن … برا حسین ضجه بزنید … تو این دهه حداقل ضجه بزنید … ضجه یعنی گریۀ با صدا …

خدا برای کسی نیاره ، باباش مرده باشه ، مامانش مرده باشه یا مثلاً عزیزش از دنیا رفته باشه . وقتی ببینی یکی داره برا داغی که به اون وارد شده داره بلند بلند گریه میکنه ها … انقدر صاحب عزا آروم میشه …

عمه جان ما زینب میان لشکر کوفه و شام هی داد میزد وای برادرم … برا چی؟… حسین داشت کنار علی اکبر میمرد … نالۀ زینب ، اونم میون این لشکرِ بی حیایِ کوفه و شام باعث شد روح به بدن حسین برگرده ، برا حسین ضجه بزنید …

بابا هنوز حسینی کربلا نرفته ، سری از بدن جدا نشده ، دارد هر وقت فاطمه زهرا یاد مصیبت های حسین می افتاد … جوری ضجه میزد که پیغمبر از حجره بیرون می اومد زهرا رو آروم میکرد .

برا حسین ضجه بزنید … امام زمان ضجه میزنن … ضجه بزنید …

وقتی یه مقدار آروم شد ، عرض کرد بابا یا رسول الله این اتفاق کی میفته؟ فرمود دخترم زمانی که من نیستم ، تو هم نیستی ، باباش علی هم نیست ، داداش حسنش هم نیست … باز مادر ما زهرا خودش رو جمع کرد گفت بابا یعنی حسین من رو غریب میکشن؟ حسینم گریه کن نداره؟ اینجا حقش رو ادا کنید …

فرمود دخترم میاد در آخرالزمان قومی که مردا مثلِ زنی که بچه اش مرده برا حسین تو داد میزنن …

روز قیامت از مردا من دستگیری میکنم ، از زن هاشونم تو شفاعت میکنی …

امروز همۀ ما مهمانِ غریب کوفه ایم … آقا مسلم بن عقیل … عزیز و برادرم تشریف میارن ، روضه رو براتون میخونن ، من روز اول باید یه نامی رو ببرم … دیشب و امروز هرکجا رفتم فقط این نام رو بردم … با اینکه روضه حضرت مسلم سلام الله علیه رو میخونن و میخونیم ، اشاره میکنیم اما باید روز اول حتما این نام رو ببرم … باید بریم در محضر کسی که بیشتر از همه این مصیبت رو قلبِ اون اثر گذاشته … اونم کسی نیست جز مادرمون زهرایِ مرضیه سلام الله علیها ….

 

مادرجان اجازه میدید میخوایم برا حسین دو ماه پیرهن مشکی به تنمون کنیم؟ اجازه به ما میدی؟ مادر اجازه میدی؟

دلیلم بر مدعام دارما ! دلیلم دارم بر کارم … یه تیری به سینۀ ابی عبدالله اصابت کرد ، هم سه شعبه ، هم زهر آلود … مقتلُ الحسین خوارزمی میگه ، اینقدر این تیر نافذ و کاری بود ، حضرت از جلو نتونست خارج کنه ، از پشتِ سر …

بعد بلند ناله زد “والله قتلنی فلانٌ و فلان …” اونا من رو کشتن ، بانیان سقیفه؛ “لعن الله امت اسست اساس الظلم … اللهم العن اول ظالم …” اونا من رو کشتن ، بانیان سقیفه ، اونا قاتلِ اصلی هستند …

مادرجان من با اشاره بگم ، کمکمون میکنی لباس تنمون کنیم؟ یادتونه کوچیک بودیم اول محرم می رفتیم به مادرامون میگفیتم مادر پیرهن مشکی بده میخوام برم هیئت؟ ببخشید مخصوصاً نمی خوام وارد روضه بشم ، با اشاره میگم … چی داری میگی؟ زهرا میخواد کمکت کنه پیرن مشکی تنت کنه؟

آخه اون بانویی که دستش برا شونه زدن موهایِ زینب بالا نمیاد … مادر ، نه … نه … غلط گفتم … ببخشید … مادرجان یه محبتی کن ، نگاه کن… ما خودمون می پوشیم …

لا اله الا الله … مگر اون بی حیا ، وقتی تو کوچه جلو مادر ما رو گرفت … جسارت کرد … دارد با این جسارت دو طرفی ” والله اَحمَرَت عینیها …” هر دو تا چشماش رو خون گرفت

دانلود صوت

‫۰/۵ ‫(۰ نظر)

بازدیدها: ۸۴۰

ادامه مطلب