قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه » فیش منبر » فاطمیه » امام شناسی حضرت فاطمه علیهاالسلام

امام شناسی حضرت فاطمه علیهاالسلام

بسم الله الرحمن الرحیم

فیش منبر

امام شناسی

 حضرت فاطمه علیهاالسلام

*****

کانال فیش منبرومرثیه درایتا

https://eitaa.com/fishemenbar

عرضه در سایت طلبه یار = http://www.talabeyar.ir

امام شناسی فاطمه زهرا علیها‌السلام

سرمایه محبت زهراست دین من

من دین خویش را به دو دنیا نمی‌دهم

گر مهر و ماه را به دو دستم دهد قضا

یک ذره از محبت زهرا نمی‌دهم

شناخت امام و امامت از مهم‌ترین مسائلی است که در قرآن و منابع روایی بدان اشاره شده است. قرآن کریم مقام امامت را بالاتر از نبوت دانسته؛ لذا به حضرت ابراهیم علیه‌السلام بعد از مقام نبوت به عنوان ترفیع درجه، مقام امامت عطا می‌شود [۱] و به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ابلاغ می‌شود که اگر امام بعد از خود را به جامعه معرفی نکند، انجام رسالت بیست و سه ساله‌اش هدر رفته است [۲] و آن روز که امام بعد از خود را معرفی کرد، دین اسلام کامل گشت و نعمتها به حد نهایی رسید و خداوند متعال با مهر تأیید ابدی و نهایی مکتب اسلام را امضا کرد. [۳]

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آن روزی که در «یوم الدار» بعثت خویش را علنی کرد، اولین دغدغه‌ای که داشت، تعیین امامت بعد از خود بود و در طول عمر رسالت خویش، بارها بر این مسئله پای فشرد و آخرین و جامع‌ترین سخن خویش را در این باب در «غدیر خم» بیان کرد. یکی از جملاتی که در باب امامت از آن حضرت رسیده، جمله «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یعْرِف اِمَامَ زَمَانِهِ…» است.

آنچه پیش رو دارید، در گام اول بررسی این حدیث در منابع شیعه و اهل سنت است و در گام بعدی، این مسأله را مورد بررسی قرار می‌دهیم که فاطمه زهرا علیها‌السلام که بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با فاصله کمی از دنیا رفت و به شهادت رسید، امام خویش را چگونه شناخت؟ و چه کسی را به عنوان امام خویش معرفی کرد؟

بررسی حدیث

الف. در منابع شیعه

حدیثی که بدان اشاره شد، در منابع شیعه از طرق مختلف و با بیانهای گوناگونی از طریق شخص پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیه‌السلام نقل شده است که به نمونه‌هایی اشاره می‌شود.

۱٫ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در بیان معروف خود فرمود : «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یعْرِف اِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَهَ الجَاهِلِیهً؛ [۴] هر کس بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد، به مرگ جاهلی از دنیا رفته است.»

در بیان دیگر به عنوان ذکر مصداق فرمود :«مَنْ اَنْکَرَ القَائِمَ مِنْ وُلْدِی فِی زَمَانِ غَیبَتِهِ مَاتَ مِیتَهَ الجَاهِلِیهً؛ [۵] هر کس قائم از اولاد من را در دوران غیبتش انکار کند، به مرگ جاهلیت مرده است.»

۲٫ امام حسن علیه‌السلام

از آن حضرت فقط در یک مورد شبیه همان چیزی که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده، روایت شده است. [۶]

۳٫ امام حسین علیه‌السلام

وقتی از حضرت حسین ابن علی علیه‌السلام درباره معرفت خداوند سؤال شد، حضرت فرمود : «مَعْرِفَهُ اَهْلِ کُلِّ زَمَانٍ اِمَامَهُم الَّذی یجِب عَلَیهِم طَاعَته؛ [۷] شناخت اهل تمام زمان‌ها امامشان را که اطاعت او بر آنها واجب است.»

۴٫ امام باقر علیه‌السلام

از امام باقر علیه‌السلام سؤال شد: «هَلْ مَعْرِفه الاِمَامِ مِنْکُم وَاجِبهٌ عَلَی جَمِیعِ الخَلْقِ؛ آیا شناخت امام از شما، بر همه مردم واجب است؟» فرمود :« خدای تبارک و تعالی حضرت محمد صلی الله علیه و آله را به پیامبری به سوی همه جهانیان برانگیخت. هر کس به خدا و محمد صلی الله علیه و آله و سلم ایمان بیاورد و او را پیامبر خدا بداند و از او پیروی کند، بر او واجب است که امامی از ما بشناسد.

 (فَاِنَّ مَعْرِفَه الاِمَامِ مِنَّا وَاجِبَهٌ عَلَیهِ) …»

و همچنین به سند معتبر در محاسن نقل شده که حضرت باقر علیه‌السلام فرمود: «هر کس بمیرد و امام نداشته باشد، به مرگ جاهلی از دنیا رفته است. و مردم [در پیشگاه الهی] معذور نیستند، مگر اینکه امام خود را بشناسند. هر کس امام خود را بشناسد و بمیرد، ضرر نمی‌کند…» [۸]

۵٫ حضرت صادق علیه‌السلام

امام صادق علیه‌السلام در این باره بیانات مختلف و شیوایی دارد؛ گاه کلام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را تفسیر و تبیین کرده؛ چنان که در روایت صحیحه از آن حضرت سؤال شد که مراد از مردن جاهلی در کلام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم چیست؟ فرمود: «جَاهِلِیه کُفْرٍ وَ نِفَاقٍ وَ ضَلَالٍ؛ [۹] جاهلیت کفر و نفاق و گمراهی مراد است.»

و در جای دیگر، در تبیین کلام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به بیان مصداق پرداخته و فرموده است: «پس شما را باد به اطاعت امام خود! به راستی دیدید اصحاب امیرمؤمنان علیه‌السلام را که از آن حضرت متابعت نکردند، سرانجام کارشان به کجا منتهی شد. و شما کسی را که در نشناختن او معذور نمی‌باشید، پیروی کنید…» [۱۰]

و همچنین فرمود: «… بلی، اگر مردم متابعت علی ابن الحسین علیه‌السلام را میکردند [و امام زمان خود را می‌شناختند] و عبدالملک بن مروان را ترک می‌کردند، هدایت می‌یافتند.» [۱۱]

و در تعبیر دیگر، آن حضرت گام را فراتر نهاده، می‌فرماید: «مَنْ بَاتَ لَیلَهً لَا یعْرِفُ اِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتهً جَاهِلِیهً؛ [۱۲] هر کس شبی را به صبح آورد، در حالی که امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلی مرده است.»

۶٫ موسی بن جعفر علیه‌السلام

از آن حضرت به این صورت نقل شده است: «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یعْرِف اِمَامَ حَی یعْرِفُهُ مَاتَ مِیتَهَ الجَاهِلِیهً؛ [۱۳] هر کس بمیرد و امام زنده‌ای را نشناسد، با مرگ جاهلی مرده است.»

۷٫ امام رضا علیه‌السلام

در« کمال الدین» به سند معتبر نقل شده که از حضرت رضا علیه‌السلام پرسیدند : هر کس بمیرد و امام خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است؟ فرمود : بلی، هر کس در امامت امام [زمان خویش] شک و توقف کند، کافر است و هر کس انکار یا اظهار عداوت کند، مشرک است؛ یعنی مانند بت پرست است.» [۱۴]

و در روایتی طولانی که آن حضرت در جواب مأمون نگاشته و امامان معصوم را معرفی کرده، می‌فرماید: «مَنْ مَاتَ لَا یعْرِفُهُم وَ لَا یتَوَلَّاهُمْ بِاَسْمَائِهِم وَ اَسْمَاءِ آبَائِهِم مَاتَ مِیتَهَ الجَاهِلِیهً؛ [۱۵] کسی که بمیرد و آنها (امامان) را با نامشان و نام پدرانشان نشناسد و دوست ندارد، به مرگ جاهلی مرده است.»

در این روایت، مصداق امامان بیان شده و شناخت نام پدران آنها و محبت به آنها نیز لازم شمرده شده است.

آنچه بیان شد اهم منابع شیعه بود که روایت مذکور را با بیان‌های مختلف بیان کرده اند و از آنها استفاده می‌شود که نه تنها شناخت امام هر زمان لازم است، بلکه شناخت تمامی آنها با نام و نشان و مقامات شان لازم است و حتی یک شب را با عدم شناخت امام سر کردن، باعث مرگ جاهلی می‌شود.

ب. منابع اهل سنت

حدیث مذکور را برخی از علمای اهل سنت به همان صورت معروف، یعنی: «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یعْرِف اِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَهً جَاهِلِیهً» نقل کرده اند [۱۶] . البته برخی از آنها توجیه خنکی کرده اند که مراد از امام، قرآن است و حال آنکه این حروف اولاً خلاف ظاهر است و ثانیاً اضافه زمان به ضمیر (زمانه) ظاهر در این است که در هر زمانی امامی وجود دارد و قرآن مشترک بین همه زمان‌ها ست. [۱۷]

و فخر رازی در جایی دیگر این گونه نقل کرده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود : «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یعْرِف اِمَامَ زَمَانِهِ فَلْیمُتْ اِنْ شَاءَ یهُودِیاً وَ اِنْ شَاءَ نَصْرَانِیاً؛ [۱۸] کسی که بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد، پس باید به خواست خودش یا یهودی یا نصرانی بمیرد [ولی مسلمان از دنیا نخواهد رفت] .»

مرحوم علامه امینی در «الغدیر» حدیث مذکور را به طرق مختلفی از علمای اهل سنت نقل کرده که فشرده و خلاصه آن چنین است :

۱٫ احمد حنبل در مسند، ج ۴، ص ۹۶ : «مَنْ مَاتَ بِغَیرِ اِمَامٍ مَاتَ مِیتَهَ الجَاهِلِیهً؛ کسی که بدون امام بمیرد، به مرگ جاهلی از دنیا رفته است.» و همین طور حافظ هیثمی در مجمع الزوائد، ج ۵، ص ۲۱۸، و ابو داوود طیاسی در مسندش، ص ۲۵۹ نقل کرده اند.

۲٫ تفتازانی در شرح مقاصد، ج۲، ص۲۷۵، عقائد النسفی، و قاری در مرقاه ج ۲، ص ۵۰۹، و صحیح مسلم، ج۶، ص ۲۱، به این صورت نقل کرده اند :« مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یعْرِف اِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَهً جَاهِلِیهً»

۳٫ ابو جعفر اسکافی در نقض کتاب العثمانیه، ص ۲۶، هیثمی در مجمع، ج ۵، ص ۲۲۴ و ۲۳۵ به صورت: «مَنْ مَاتَ وَ لَا یعْرِف اِمَامَهُ مَاتَ مِیتَهَ الجَاهِلِیهً» نقل کرده اند. [۱۹]

حال با توجه به این روایت که از طرق مختلف و بیانهای گوناگون در کتب شیعیان و اهل سنت نقل شده است، این سؤال رخ می‌نماید که آیا فاطمه زهرا علیها‌السلام امام زمان خویش را شناخت و از دنیا رفت؟ و یا خدای ناکرده امام خویش را ناشناخته از این دنیا رفت؟ برای پاسخ به این پرسش سه راه داریم:

۱٫ بگوییم روایات پیش گفته، هیچ کدام اعتبار ندارند. در نتیجه، هیچ لزومی ندارد که فاطمه زهرا علیها‌السلام امامی بعد از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را شناخته باشد و با او بیعت کرده باشد. این راهی است نرفتنی؛ چرا که روایات مذکور از طریق شیعه و سنی نقل شده و در برخی صحاح نیز موجود است و امت نیز آن را تلقی به قبول کرده است. [۲۰] گذشته از این، لزوم شناخت امام و پایبندی به اطاعت از او فقط از طریق روایات پیشین ثابت نشده، بلکه دلائل و براهین عقلی و نقلی فراوانی داریم که در جای خود مطرح شده است. [۲۱]

۲٫ راه دوم این است که – العیاذ بالله – بگوییم صدیقه طاهره یک ضروری از ضروریات دین پدر را زیر پا گذاشته و از پذیرش امام و شناخت او سر باز زده و بر خلاف گفته پدر خویش قدم برداشته است. این راه نیز به هیچ وجه رفتنی و پذیرفتنی نیست که پاره تن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و همسر وصی مصطفی ضرورتی از ضروریات دین پدر خویش را انکار کرده باشد. این را نه عقل می‌پذیرد، [۲۲] و نه عصمت کبرای او این اجازه را می‌دهد؛ چرا که آیه تطهیر به اتفاق همه، از سنّی و شیعه، شمولش نسبت به فاطمه زهرا علیها‌السلام حتمی است. آنچه مورد بحث است این است که آیا اهل بیت شامل همسران پیغمبر هم می‌شود یا نه؟ که شیعه این را انکار می‌کند و برخی از مفسران اهل سنت ادعا دارند که اهل بیت، زنهای آن حضرت را نیز شامل می‌شود. [۲۳]

حال باید دید که فاطمه زهرا علیها‌السلام با چه کسی بیعت کرده و چه فردی را به عنوان امام خویش شناخته بود؟ یقیناً حضرت زهرا علیها‌السلام با ابابکر بیعت نکرد؛ چرا که تا آخرین لحظه با او حرف نزد و اگر او و علی علیه‌السلام و همراهان آن دو که در خانه علی علیه‌السلام تحصن کرده بودند، بیعت می‌کردند که در خانه زهرا علیها‌السلام را آتش نمی‌زدند.

سلطان الواعظین شیرازی از صحیح مسلم، و صحیح بخاری، ج۵، ص۹ و ج ۷، ص ۸۷ و از محمد بن یوسف گنجی شافعی در باب ۹۹ کفایه نقل کرده که اینها نوشته اند: «فاطمه علیها‌السلام در حال خشم و غضب ابی بکر را ترک کرد و بر او غضبناک ماند و با او حرف نزد تا وفات کرد و علی علیه‌السلام شبانه بر او نماز گذارد و دفنش کرد و ابی بکر را خبر نداد که بر جنازه او حاضر شود و نماز گذارد.» [۲۴]

و همین طور عبد الله بن مسلم بن قتیبه دینوری در ص۱۴ کتاب «الامه السیاسیه.» ، نقل کرده که فاطمه زهرا علیها‌السلام از بستر بیماری خطاب به ابی بکر و عمر فرمود : «اِنِّی اُشْهِدُ الله وَ مَلائِکَتَهُ اَنَّکُمَا اَسْخَطْتُمَانِی وَ مَا اَرْضَیتُمَانِی وَ لَئِنْ لَقِیتُ النَّبِی صلی الله علیه و آله و سلم لَاَشْکُوَنَّکُمَا؛ خدا و ملائکه را شاهد و گواه می‌گیرم که شما دو نفر (ابوبکر و عمر) مرا به غضب آوردید و رضایت مرا جلب نکردید. اگر پیغمبر را ملاقات کنم، از دست شما دو نفر شکایت می‌کنم.» [۲۵]

در منابع روایی شیعه می‌خوانیم که حضرت فاطمه علیها‌السلام به آن دو فرمود «سوگند به خدا! بعد از این با شما دو نفر حتی یک کلمه نیز سخن نمی‌گویم تا به ملاقات خدا بشتابم و شکایت شما دو نفر را به نزد خدا می‌برم و توضیح خواهم داد که شما با من چه کردید و چه اعمالی را مرتکب شدید.» [۲۶]

و در خصوص ابو بکر فرمود: «وَاللهِ لا اُکَلِّمَکَ اَبَداً وَ اللهِ لاَدْعُوَنَّ اللهَ عَلَیکَ فِی کُلِّ الصَّلاهِ؛ [۲۷] سوگند به خدا! از این پس هرگز با تو سخن نخواهم گفت. سوگند به خدا! [شکایت تو را به خداوند خواهم کرد و] در هر نماز تو را نفرین خواهم کرد.»

و فرمود «ای ابوبکر! چه زود کینه‌های پنهانی خود را علیه اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ظاهر کردید؟» و فرمود: «وَ اللهِ لَا اُکَلِّمُ عُمَرَ حَتَّی اَلقَی الله؛ [۲۸] و سوگند به خدا تا زنده‌ام با عمر سخن نخواهم گفت.»

امام شناسی حضرت زهرا علیهاالسلام

در ادامه بحث باید به سراغ خود فاطمه زهرا علیها‌السلام و کلمات او رفت که او امام خود را چه کسی می‌داند و شناخت او درباره امامش چگونه است؟

۱٫ هنگام ولادت، شهادت به امامت علی علیه‌السلام

زهرا علیها‌السلام که پاره تن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و صدیقه مطهره است، نمی‌تواند نسبت به مسائل مهم اعتقادی خویش بی خبر و بی تفاوت باشد. او لحظه‌ای که پا به عرصه خاکی گذاشت، لب به سخن گشود و فرمود: «اَشْهَدُ اَنْ لَا اِلَهَ الَّا الله وَ اَنَّ اَبِی رَسُولُ الله سَیدُ الاَنْبِیاءِ وَ اَنَّ بَعْلِی سَیدُ الاَوْصِیاء وَ وُلْدِی سَادَهُ الاَسْبَاط؛ [۲۹] شهادت می‌دهم که معبودی جز خدا نیست و به راستی پدرم رسول خدا، بزرگ پیامبران، و شوهرم بزرگ اوصیاء است و فرزندانم سادات و بزرگان امت هستند.»

۲٫ نام علی علیه‌السلام در صحیفه فاطمه علیها‌السلام

جابر بن عبد الله انصاری نقل می‌کند که خدمت زهرا علیها‌السلام رسیدم و صحیفه نورانی سفید و روشنی را در دستان مبارک آن حضرت مشاهده کردم.

پرسیدم این چه کتابی است؟ فرمود: «هَذَا لَوْحٌ اَهْدَاهُ اللهُ اِلی رَسُولِهِ صلی الله علیه و آله و سلم فِیهِ اِسْمُ اَبِی وَ اِسْمُ بَعْلِی وَ اِسْمُ ابْنَی وَ اَسْمَاءُالاَوْصِیاءِ مِنْ وُلْدِی…؛ این کتابی است که خدا آن را به پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم اهداء فرمود. در این کتاب نام پدر و شوهرم و اسم دو فرزندم و امامانی که همه از فرزندان من می‌باشند، وجود دارد.»

بعد فرمود: «رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آن را به من عطا فرمود تا خوشحالم کند.» جابر گفت: دوازده نامی که در این کتاب است، چه کسانی می‌باشند؟ فرمود: اینها نام جانشینان پیامبر است که اول آنها علی علیه‌السلام و یازده نفر دیگر که همه از نسل من می‌باشند و آخرین آنها حضرت قائم است.» [۳۰]

۳٫ پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم علی علیه‌السلام را امام دانست

فاطمه زهرا علیها‌السلام در کنار قبر حضرت حمزه در احد، در حال عزاداری بود. محمود بن لبید عرض کرد: آیا برای امامت علی علیه‌السلام از سخنان رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می‌توان دلیل اقامه کرد؟ حضرت زهرا علیها‌السلام فرمود: «… سَمِعْتُ رَسُولِ الله یقُولُ عَلِی خَیرُ مَنْ اَخْلَفَهُ فِیکُمْ وَ هُوَ الاِمَامُ وَ الخَلِیفَهُ بَعْدِی وَ سِبْطَای وَ تِسْعَه مِنْ صُلْبِ الحُسَین علیه‌السلام اَئِمَهٌ اَبْرارٌ…؛ شنیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود : علی بهترین کسی است که او را جانشین خود در میان شما قرار می‌دهم و او امام و خلیفه بعد از من است و دو فرزندم (حسن و حسین) و نه نفر از فرزندان حسین علیه‌السلام امامانی نیک اند.» [۳۱]

۴٫ علی علیه‌السلام امام ربانی

حضرت فاطمه علیها‌السلام در برابر یکی از افراد نادان مدینه که خفاش صفت در برابر آفتاب وجود امام، زبان به سرزنش گشوده بود، فرمود: «وَ هُوَ الاِمامُ الرَّبَّانِی وَ الهَیکل النُّورانِی قُطْبُ الاَقْطَاب وَ سُلَالَهُ الاَطْیاب النَّاطِقُ بالصَّوَاب نُقْطَهٌ دَائِرَهٌ الاِمَامَه وَ اَبُو بَنِیهِ الحَسَنِ وَ الحُسَینِ…؛ [۳۲] علی امامی ربانی و هیکلی نورانی و مرکز توجه همه عارفان و خدا پرستان و فرزندی از خاندان پاکان، گوینده به حق و صواب، نقطه محور امامت و پدر حسن و حسین… است.»

۵٫ غصه غصب خلافت

حضرت زهرا علیها‌السلام نه تنها امامت علی علیه‌السلام را شناخت و آن را ابراز کرد، بلکه در اوج غصه‌های خود که رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بود، غصه اصلی‌اش این بود که خلافت علی علیه‌السلام غصب شده است.

ام سلمه می‌گوید: خدمت حضرت زهرا علیها‌السلام رسیدم و پرسیدم :‌ای دختر رسول خدا! شب را چگونه صبح کردی؟ حالت چگونه است؟ فرمود: «اَصْبَحْتُ بَینَ کَمَد وَ کَرْب فُقِدَ النَّبِی وَ ظُلِمَ الوَصِی هُتِکَ وَ اللهِ حِجَابُهُ…؛ [۳۳] صبح کردم در میان حزن شدید و اندوه عظیم، در حالی که پیامبر از دست رفته، و وصی او مظلوم واقع شده و سوگند به خدا! پرده [حشمت و عظمت] او دریده و نابود شده است…»

۶٫ غاصبان خلافت بر من نماز نخوانند

حضرت در تداوم مبارزه منفی و حمایت از امامت امام خویش در کاغذی نوشت که: «لَا تُصَلِّی عَلَی اُمَّهٌ نَقَضَتْ عَهْدَ اللهِ وَ عَهْدَ اَبِی رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم فِی اَمِیرِ المُومِنِینَ عَلِی علیه‌السلام …؛ [۳۴] امتی که عهد و پیمان خدا و پیامبرش صلی الله علیه و آله و سلم را در [ولایت و رهبری] امیر مؤمنان، علی علیه‌السلام شکستند، حق ندارند بر من نماز بگذارند.»

۷٫ دفاع از امام تا پای جان

فاطمه علیها‌السلام امام خویش را شناخت و هم با گفتار خویش از او حمایت کرد و هم تا پای جان در مقابل دشمنان امام ایستاد و سرانجام جان خویش را فدا کرد و شهید راه امامت گشت. آن حضرت در لحظه غمباری که علی علیه‌السلام را با زور به طرف مسجد می‌بردند، فریاد کشید: «وَ اللهِ لَا اَدَعُکُم تَجُرُّونَ اِبْنِ عَمِّی ظُلْماً…؛ [۳۵] به خدا سوگند! نمی‌گذارم پسر عمویم را ظالمانه بکشانید.»

از آنچه بیان داشتیم، به خوبی به دست آمد که فاطمه علیها‌السلام از آغاز امام خویش امیر مؤمنان علی علیه‌السلام را شناخت و در موارد مختلف از امامت او تبلیغ کرد و با غاصبان خلافت او درگیر شد و تا پای جان از مقام امامت علی علیه‌السلام دفاع کرد.

اگر این نتیجه را با آنچه در بخش اول بیان گشت، همراه کنیم که «هر کس امام خویش را نشناخت، به مرگ جاهلی از دنیا رفته است.» ، نتیجه گران سنگی به دست می‌آید که می‌تواند تاریخ اسلام را عوض کند و باید کسانی که چنین امامی را نشناختند، به تاریخ اسلام و بشریت جواب دهند و از چنین انحرافی در پیشگاه الهی عذر تقصیر بیاورند.

آن روز تمام آسمان نیلی بود                                         بر دوش علی بیعت تحمیلی بود

وقتی ثمر باغ فدک قسمت شد                                      ‌ای وای که سهم فاطمه سیلی بود

  • پاورقــــــــــــــــــــی

 [1] . بقره/۱۲۴: (اِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ اِمَاماً) ؛ «من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم.»

 [2] . مائده/۶۷: (بَلِّغ مَا اُنْزِل الیکَ مِنْ رَبِّک وَ اِنْ لَمْ تفْعل فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَه) .

 [3] . همان/۵: (الیوْم اَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُم) .

 [4] . بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۰۳ ق، ج۱، ص۳۶۲، ح۳۹؛ ر. ک: کمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق، قم مؤسسه اسلامی، ص۴۰۹؛ کفایه الاثر، علی بن محمد خرازی قمی رازی، قم، انتشارات بیدار، ۱۴۰۱ ق، ص۲۹۲؛ الاحقاق الحق، قاضی نورالله مرعشی شوشتری، تهران، کتابفروشی اسلامیه، ج۱۳، ص۸۶؛ منتخب المیزان الحکمه، محمدی ری شهری، سید محمد حمید حسینی، قم، دارالحدیث، چاپ دوم، ۱۳۸۲٫

 (نامبرده از بحار الانوار، ج۸، ص۱۰، ح۳و ج۲۳، ص۸۳، ح۲۲، نقل کرده است) ؛ حیوه القلوب، محمد باقر مجلسی، تحقیق سید علی امامیان، قم، انتشارات سرور، چاپ سوم، ۱۳۸۰ش، ج۵، ص۷۹٫

 [5] . روزگار رهایی، کامل سلیمان، ترجمه علی اکبر مهدی پور، نشر آفاق، چاپ سوم، ۱۳۷۶، ص۸۱، و شبیه آن: بحار الانوار، ج۷، ص۲۰؛ اختصاص مفید، ص۲۶۸؛ منتخب الاثر، ص۴۹۲٫

 [6] . روزگار رهایی، ص ۸۵٫

 [7] . منتخب میزان الحکمه، ص ۳۳، ح ۳۶۵ (نام برده از بحار الانوار، ج۲۳، ص ۵۱، ح ۱۰۱ نقل کرده است) ؛ روزگار رهایی، ج ۱، ص ۹۰، ح ۵۷؛ ر. ک: اصول کافی، محمد بن یعقوب، ترجمه سید جواد مصطفوی، تهران، انتشارات علمیه، ج۱، ص ۲۵۵، ح۳٫

 [8] . المحاسن، احمد بن محمد برقی، قم، المجمع العالمی لاهل البیت، اول، ۱۴۱۳، ح ۱، ص ۲۵۴؛ ر. ک: حیوه القلوب، ج ۵، ص ۸۰٫

 [9] . بحار الانوار، ج ۸، ص ۳۶۲، ح ۳۹٫

 [10] . محاسن برقی، ج ۱، ص ۲۵۱؛ حیوه القلوب، ج ۵، ص ۷۹٫

 [11] . حیوه القلوب، ج۵، ص ۸۰؛ محاسن برقی، ج ۱، ص ۲۵۲٫

 [12] . روزگار رهایی، ج ۱، ص ۸۵، غیبت نعمانی، ص ۶۲؛ الزام الناصب، ص ۱۲۷٫

 [13] . روزگار رهایی، ج ۱، ص ۸۵؛ اختصاص مفید، ص۲۶۸٫

 [14] . کمال الدین، ص ۶۶۸؛ حیوه القلوب، ج ۵، ص ۸۰ـ ۸۱٫

 [15] . بحار الانوار، ج ۱، ص ۳۶۱، ادامه روایت ۲٫

 [16] . ینابیع الموده، سلیمان قندوزی حنفی، دار الاسوه للطباعه و النشر، اول، ۱۴۱۶ ق، ج۳، ص۵۴۶؛ ر. ک: تفسیر طبری، محمد بن جریر طبری، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ج ۸، ص ۱۱۶؛ تفسیر کشاف، جار الله محمود زمخشری، قم، منشورات البلاغه، ج ۲، ص ۶۸۲؛ تفسیر فخر رازی، محمود بن عمر فخر رازی، قاهره، المطبوعه البهیه المصریه، ج ۲۱، ص ۱۷؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، قم، کتاب خانه مرعشی نجفی، ص ۳۰۰، کلام ۱۲۲٫

 [17] . حیوه القلوب، ج ۵، ص ۷۹٫

 [18] . مجموعه الرسائل، چاپ مصر، ۱۳۲۸، المسائل الخمسون، ص ۳۸۴٫

 [19] . الغدیر، عبد الحسین احمد الامینی النجفی، تهران، دار الکتاب الاسلامیه، چاپ دوم، ۱۳۶۶، ج ۱۰، ص ۳۵۸ـ ۳۶۰ با تلخیص. مرحوم علامه افراد دیگری را نیز نام برده که ما از نقل آن خودداری کردیم.

 [20] . الغدیر، ج ۱۰، ص ۳۶۱٫

 [21] . ر. ک:. ولایت و امامت، مهدی نجفی؛ امامت و رهبری، مرتضی مطهری و….

 [22] . الغدیر، ج ۱۰، ص ۳۶۱٫

 [23] . الکشاف، محمد زمخشری، بیروت، دار الکتاب العربی، چاپ سوم، ۱۴۰۷ ق، ج ۳، ص ۵۳۸٫

 [24] . شبهای پیشاور، سلطان الواعظین شیرازی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ ۳۷، ۱۳۷۶، ص ۷۰۰٫

 [25] . همان، ص ۷۰۰٫

 [26] . فرهنگ سخنان فاطمه علیها‌السلام ، محمد دشتی، انتشارات مشهور، قم، اول، ۱۳۸۰، ص ۲۱۱، ح ۱۷۶؛ علل الشرایع، شیخ صدوق، ج۱، ص ۱۸۵٫

 [27] . الغدیر، ج ۷، ص ۲۳۰؛ اعیان الشیعه، ص ۳۱۸؛ فرهنگ سخنان فاطمه علیها‌السلام ، ص ۲۱۱٫

 [28] . فرهنگ سخنان فاطمه علیها‌السلام ، ص ۲۱۲؛ الغدیر، ج ۷، ص ۷۷؛ بحار الانوار، ج۲۸، ص ۳۲۲، ح ۳۳۹٫

۲۹] . بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳؛ فرهنگ سخنان فاطمه علیها‌السلام ، ص ۲۲۱؛ امالی صدوق، ص ۴۷۵٫

 [30] بحار الانوار، ج۳۶، ص۱۹۴؛ فرهنگ سخنان فاطمه علیها‌السلام ، ص۱۷۵؛ کمال الدین، شیخ صدوق، ص ۱۷۸؛ عیون اخبار الرضا، ص ۲۵٫

 [31] بحار الانوار، ج۳۶،ص ۳۵۳، ح ۲۲۴؛ فرهنگ سخنان فاطمه علیها‌السلام ، ۲۳٫

 [32] فرهنگ سخنان فاطمه علیها‌السلام ، ص ۲۷، ح ۲۰؛ ریاحین الشریعه، محلاتی، ج۱، ص ۹۳٫

 [33] . بحار الانوار، ج۴۳، ص ۱۷۵؛ فرهنگ سخنان فاطمه علیها‌السلام ، ص ۱۴۷؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج ۲، ص ۲۰۵٫

 [34] . بحار الانوار، ج۴۳، ص ۲۰۴؛ فرهنگ سخنان فاطمه علیها‌السلام ،ص ۲۱۳؛ علل الشرایع، ج۱، ص ۱۷۶٫

 [35] . فرهنگ سخنان فاطمه علیها‌السلام ،ص ۱۰۶و شبیه آن در بحار الانوار، ج۴۳، ص ۴۷، ح۴۶٫

بازدیدها: ۵۴۴

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *