قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه » فیش منبر » فاطمیه » شرح خطبه فدکیه جلسه ۲

شرح خطبه فدکیه جلسه ۲

بسم الله الرحمن الرحیم

فیش منبر

شرح خطبه فدکیه

 حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

حضرت آیت الله آقا مجتبی تهرانی

کانال فیش منبرومرثیه درایتا

https://eitaa.com/fishemenbar

عرضه در سایت طلبه یار = http://www.talabeyar.ir

جلسه دوم

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم،
 الحمدلله ربّ العالمین و صلّی الله علی محّمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین.

متن خطبه

پس از اینکه مجلس آرام شد حضرت زهرا(س) شروع به سخن کردند که سخنان حضرت را به ترتیب ذکر کرده و مورد بحث قرار می‏دهیم.

حمد الهی و شکر نعمتها

* فَقٰالَتْ: اَلْحَمْدُلِلّهِ عَلی ما أنْعَمَ وَ لَهُ الشُّکْرُ عَلی ما أَلْهَمَ

پس فرمود: ستایش خداوند را بر آنچه انعام فرمود و شکر خدای را بر آنچه که به انسانها الهام کرد.

همانطور که در مقدمه گفتم بنای کار ما بر توضیح مختصر و ذکر مطلب به صورت اشاره است و الا مطالب بسیار زیادی در مورد حقیقت حمد و شکر وجود دارد.

حمد و شکر

حمد، ستایش نسبت به کمال است و شکر عبارت از قدردانی نسبت به فعل است. شکر یا شهود منعم در متن نعمت است و یا راهیابی از نعمت به منعم، و لذا در ابعاد وجودی انسان آثار مختلفی دارد. در قلب به یک صورت بروز دارد، در زبان به صورت دیگری و در اعمال دیگر انسان به صورتهای دیگر. اثر شکر در قلب به صورت، خضوع، خشوع، محبت، خشیّت و امثال این صفات ظهور می‏کند. شکر در زبان به شکل ثنا و حمد و ستایش خود را نشان می‏دهد و در اعمال و افعال قالبیۀ انسان به صورت اطاعت، مصرف نعمت در راه رضای منعم و… بنابراین حمد و شکر از نظر بروز و ظهور به اصطلاح زبانی نسبت به خداوند یکی است. امّا اگر مثلاً از ملکۀ جود ستایش شود حمد صورت گرفته زیرا حمد ستایش از صفت است امّا شکر قدردانی از فعل است که فعل خود ناشی از صفت است. پس دایرۀ شکر محدودتر از حمد است. در روایتی راوی می‏گوید:

قالَ سَمِعْتُ أَبا عَبْدِاللّه(ع) یَقُولْ: شُکْرُ کُلِّ نَعْمَهٍ وَ إنْ عَظُمَتْ أنْ تَحْمِدَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ عَلَیْها

شنیدم که امام صادق(ع) فرمودند: شکر و قدردانی نسبت به هر نعمت، هر قدر هم که آن نعمت عظمت داشته باشد این است که ستایش کنی خداوند را. ملاحظه می‏شود که در اینجا حمد خدا مساوی است با شکر او، یعنی ستایش از کمالش مساوی است با قدردانی از او. دقت کنید. ستایش از او مساوی است با قدردانی از او آن‏گاه که خواستی او را قدردانی کنی کمالش را ستایش کن. بلکه در روایات آمده است که افضل افراد شکر زبانی حمد خداست یعنی با فضیلت‏ترین شکر لسانی این است که خدا را حمد کنی، البته در اینجا اسراری وجود دارد که فعلاً مورد بحث ما نیست. در روایتی در اصول کافی آمده است:

خَرَجَ أَبا عَبْدِاللّهِ(ع) مِنَ الْمَسْجِدِ وَ قَدْ ضٰاعَتْ دابَّتَهُ فَقَال: لَئِنْ رَدَّهَا اللّهُ عَلَی لَأَشْکُرَنَّ اللّهَ حَقَّ شُکْرِهِ

امام صادق(ع) از مسجد خارج شدند و مرکب ایشان را بُرده بودند یا گم شده بود. حضرت فرمودند: اگر خدا مرکب سواری‏ام را به من برگرداند من خدا را شکر می‏کنم آن طور که سزاوار است شکر خدا کردن. قال: فَمٰا لَبِثَ أنْ اُتِی بِها طولی نکشید مرکب پیدا شد و برای حضرت آوردند فقال: أَلْحَمْدُلِلّهِ حضرت فرمودند: اَلْحَمْدُلِلّهِ. فَقالَ لَهُ قٰائِل جعلت فِداکَ أَلَیْسَ قُلْتَ لَأَشْکُرَنَّ اللّهَ حَقَّ شُکْرِهِ یک آدم ظاهراً نفهمی به حضرت گفت: مگر شما نگفتید من شکر می‏کنم خدا را آن هم طوری که سزاوار خداست. شما که شُکْراً لِلّه هم نگفتی! فَقالَ أَباعَبْدِاللّهِ(ع): ألَمْ تَسْمِعُنی قُلْتُ أَلْحَمْدُلِلّه؟ حضرت فرمودند: آیا نشنیدی که گفتم أَلْحَمْدُلِلّه؟

از این روایات به دست می‏آید که افضل انواع شکر عبارت از ستایش کمال خداست. یعنی با اینکه حمد ستایش از کمال است و شکر قدردانی از نعمت، امّا دربارۀ خداوند حمدِ خدا مساوق با شکر اوست؛ بلکه افضل است حمد او از شکر او. البته بحث از نظر زبانی و لسانی است. به هر حال از نظر زبانی ثناگویی، ستایش نسبت به خدا و حمد و مدح است و از نظر اعمال بدنی، اطاعت و مصرف نعمت در راه رضای منعم است.

الهام و وحی

بعد حضرت(س) فرمودند:

* أَلْحَمْدُلِلّهِ عَلی ما أَنْعَمَ وَ لَهُ الشُّکْرُ عَلی ما أَلْهَمَ

یعنی ستایش خداوند راست نسبت به آنچه که انعام فرمودند و شکر او راست بر آنچه به انسانها الهام کرد.

به طور خلاصه و مختصر الهام در لغت، القاء مطلبی است در نفس، و وحی در لغت یعنی اشارۀ سریع. در اینجا منظور از الهام آن معرفت و شعور درونی است که خداوند به انسان عنایت فرموده است. وحی اعم از الهام است زیرا وحی نسبت به جمیع موجودات می‏آید حتی حیواناتی مثل زنبور عسل و… در آیۀ شریفه هم آمده است:

وَ اَوْحی رَبِّکَ اِلَی النَّحْلِ

و وحی نمود پروردگارت بسوی زنبور عسل.

امّا الهام این طور نیست بلکه دایره‏اش ضیق‏تر یعنی محدودتر است. شاید در قرآن اصلاً الهام را نسبت به غیر انسان نداده باشد پس نسبت به انسانها یک الهام عمومی داریم که حضرت(س) فرمودند وَ لَهُ الشُّکْرُ عَلی ما ألْهَمَ از این الهام آنچه که عمومی است در قالب علمی به اصطلاح عقل عملی است یعنی ادراک خوبیها و بدیها که هر انسانی از نظر خلقت به این ادراک و شعور مرموز درونی مفطور است و زیبایی امور مثل عدل، و زشتی اموری مثل ظلم را هر انسانی از نظر درون درک می‏کند. یعنی لازم نیست به کسی یاد بدهیم که ظلم بد است و عدل خوب، یعنی اصلاً یاد دادنی نیست. خدا خود این را به انسان یاد داده یعنی به همه الهام کرده است البته ممکن است کسانی در اینجا اشکال کنند امّا برخی از اشکالات مطروحه مصداقی است.

البته این الهام نسبت به افراد مختلف دارای مراتب مختلف و شدّت متفاوت می‏شود، یعنی نسبت به متّقین و اولیای خداوند، انبیاء، مرسلین و… فرق می‏کند. در اولیای خاص این ادراک درونی به حدّی تقویت می‏شود که عقل ما از درک آن نوعاً عاجز است؛ یعنی تا حدودی آن را درمی‏یابیم امّا فهم ما به کنه و ژرفای آن نمی‏رسد و آن القایی را که از ناحیۀ خدا نسبت به این قلوب مطهّره صورت می‏گیرد امثال ما نمی‏توانیم درک کنیم.

به هر حال الهام همان القاء است که از ناحیۀ خداست و عمومیت دارد. در آیۀ شریفه هم آمده است:

فَاَلْهَمَهٰا فُجُورَهٰا وَ تَقْویهٰا[۱]

خداوند الهام فرمود بدیها و خوبیها را به انسان.

این عقل عملی است و مربوط به همه انسانهاست. یعنی همان شعور نسبت به این که چه چیزی زشت است و چه چیز زیباست. چه عملی خوب و چه عملی بد است؛ این عمومی است. البته متّقین و اولیاء و انبیاء و مرسلین الهامات خاص خودشان را دارند امّا قماش و نوع یکی است یعنی همۀ الهامات در هر مرتبه، القایی الهی و معرفتی درونی و شعوری مرموز است.

ثنای خداوند

حضرت زهرا(س) در ادامه فرمودند:

* وَالثَّناءُ بِمٰا قَدَّمَ

یعنی ثناء خدای راست به آنچه پیش فرستاد. حضرت اشاره می‏کنند که خداوند نعمتهایی را قبل از خلقت من و تو، قبل از آمدن من و تو، فرستاد که اگر آنها نبود اصلاً من و تویی به وجود نمی‏آمد. نعمتهایی از قبیل خلقت کهکشانها، سحابی‏ها، کرات، زمین و… که همۀ اینها به هم وابسته است. یک ذرّه کاه هم از نظر وابستگی‏اش در نظام وجودی همین‏طور است. یعنی اگر همۀ خلقتی که قبل از او شده نبود او هم نبود.

* مِنْ عُمُومِ نِعَمِ ابْتَدَأَهٰا

و از عموم نعمتهایی که خداوند ابتدائاً عطا نموده است. در باب نعمتهایی که خداوند عطا می‏کند بعضی از نعمتها مسبوق به درخواست است و بعضی مسبوق نیست. یک وقت ما از خداوند نعمتی را تقاضا می‏کنیم و خدا عنایت می‏کند، این نعمت مسبوق به درخواست است. اما نعمتهایی هم داریم که بدون درخواست عنایت می‏شود. حضرت زهرا(س) اشاره به آن نعمتهای بدون درخواست دارد.

* وَ سُبُوغِ آلاءٍ أسْدٰاهٰا

و فراوانی نعمتهایی که عطا کرده است.

تا اینجا حمد و ثنا بر آن نعمتهایی که خداوند بدون درخواست عنایت فرموده بود یعنی ثناء برای آن نعمتهای بدون درخواست و فراوان.

* وَ تمٰامِ مِنَنٍ أوْلاهٰا

یعنی شکر و سپاس نسبت به خداوند برای همۀ منّتها ـ که باز اشاره به نعمتها است ـ که بذل نمود برای ما. باید توجه کرد خدا آنقدر به ما نعمت داده است آن هم بدون درخواست که اصلاً قابل قیاس با درخواستهایمان نیست. مثل نسبت نامحدود به محدود است. نعمتهایی که خدا بدون درخواست به ما عطا کرده با نعمتهایی که به درخواست ما عطا شده همین نسبت را دارد. یعنی نعمتهای با درخواست ما محدود است امّا نعمتهای بدون درخواست ما نامحدود است. در دعاها داریم:

یا مُبْتَدِئاً بِالنِّعَمِ قَبْلَ اسْتِحْقٰاقِهٰا چه قدر این دعاها زیباست. می‏گوید تو ابتدا به نعمت کردی قبل اینکه حتی استحقاقش باشد چه رسد به درخواست حضرت در ادامه می‏فرمایند:

* جَمَّ عَنِ الاْءحْصاءِ عَدَدُهٰا

یعنی این نعمتها از شمردن افزون است. جَمّ به اصطلاح طلبه‏ها به معنای کَثُرَ است و چون به حرف عَن متعدی شده پس متضمّن معنای تجاوز هم هست. یعنی زیادی یعنی این نعمتها از شمارش من و تو بیرون است. این عبارت اشاره دارد به آیۀ شریفۀ:

وَ إنْ تَعُدُّوا نِعْمَهَ اللّهِ لاتُحْصُوها[۲]

و اگر بشمرید نعمتهای خدا را شمارش آن نتوانید کرد.

من هرگاه این خطبه را می‏خوانم می‏بینم جملات آن از قماش آیات است. هر جمله‏اش آیه‏ای است. یک وقتی این تعبیر را کردم ـ که برای برخی ثقیل بود ـ که اگر انسان ادعا کند که این پیکرۀ حضرت زهرا(س) پیکره‏ای است که اوصاف الهیه از جمله کلام اللّه، در آن بروز و ظهور کرده ادّعای اغراقی و گزافی نیست.

* وَ نَأیٰ عَنِ الْجَزاءِ أَمَدُهٰا

یعنی ابتدای نعمتها از طرف خداوند به اصطلاح ما دورتر است از آن که ما بتوانیم جزای آن را بدهیم. زیرا اگر انسان بخواهد به کسی که به او عنایت کرده پاداش و جزا بدهد ابتدا باید تقدیر کند یعنی آن نعمتها را اندازه‏گیری کند، نسبت‏سنجی کند و بعد به نسبت پاداش بدهد. امّا در مورد خداوند ابتدای نعمتش به من و تو اصلاً در دسترس فکر من و تو نیست تا بتوانی اندازه‏گیری‏اش کنی و به خدا جزا بدهی. کلمۀ اَمَد به تمام مدت هم گفته می‏شود، ابتدا هم گفته می‏شود حال هر چه باشد تو نمی‏توانی اندازه‏گیری کنی. پس یا اشاره دارد به اینکه اوّل نعمتهایش یا ابتدای انعامش در دسترس بشر نیست و یا اینکه تمام مدّت انعامش از دسترس بشر دور است.

* وَ تَفٰاوَتَ عَنِ الإِدْراکِ أَبَدُهٰا

یعنی از نظر ادراک بشر که این نعمت اوّل و آخر دارد، نه تنها اوّل و ابتدای این نعمت که آخرش را هم نمی‏توانی بفهمی و درک کنی. نه اوّل آن در دسترس فکر و ادراک من و توست و نه آخرش. لذا بشر که خود محدود است نمی‏تواند از نعمتهای نامحدود قدردانی و شکرگزاری کند زیرا ابتدا باید بر چیزی احاطه داشت تا بتوان آن را تعریف کرد و بعد آن را مورد تجلیل قرار داد و چون محدود بر نامحدود احاطه ندارد و عاجز از توصیف است پس نمی‏تواند نسبت به آن نعمتها قدردانی و شکرگزاری حقیقی نماید.

* وَ نَدَبَهُمْ لاِسْتِزادَتِها بِالشُّکْرِ لاِتِّصالِها

ندب یعنی دعوت. مستحبّات را مندوبات می‏نامیم یعنی چیزهایی که دعوت شده چون واجب نیست، تکلیف نیست، بلکه درخواست شده یعنی دعوتت کرده‏اند. حضرت(س) می‏فرمایند: خداوند دعوت کرده است من و تو را به وسیلۀ شکر و قدردانی و ستایش از او نسبت به نعمتهایش متصلاً. این اتّصال یعنی او متّصلاً دارد به تو نعمت می‏دهد و تو هم متّصلاً شکر کن تا او هم بر نعمتهایش نسبت به تو بیفزاید. اشاره است به آیۀ شریفۀ:

لَئِنْ شَکَرْتُمْ لاَزیدنَّکُمْ

اگر شکر کنید هر آینه بیفزایم شما را.

همان‏طور که گفتم تمام این جملات حضرت زهرا(س) را می‏توان یکی‏یکی در قرآن پیدا کرد، به هر حال حضرت می‏فرماید شکر را قطع نکن تا نعمتهای خدا متصل باشد. در ادامۀ آیۀ شریفۀ قرآن کریم آمده است

وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ اِنَّ عَذابی لَشَدیدٌ[۳]

و اگر کفر ورزیدید همانا عذاب من سخت است.

پس اگر شکر متّصلاً باشد نعمت هم متّصلاً هست و قطع نمی‏شود امّا اگر شکر نباشد و کفر باشد در آنجا اتّصال، انقطاع می‏شود. مفهوم خیلی زیباست یعنی اگر شکر نباشد انقطاع روی می‏دهد.

در اینجا سؤالی قابل طرح است که آیا همین سخنگو یعنی حضرت زهرا(س) و همین سخنان از نعمتها نیستند؟ آیا این حنجره و حلقوم و این قلب و صدر و سینه که مملو است از معارف الهیه، نعمت الهی نیست؟ آیا از بزرگترین نعمتهای الهیه نیست؟ آیا از این نعمت الهی قدردانی کردند؟ آیا شکر این نعمت را به جا آوردند؟ آیا شما این نعمت را شکر کرده‏اید؟ دیگران چگونه از این قلب و سینه شکرگزاری کردند؟


[۱]. شمس / ۸٫

[۲]. ابراهیم / ۳۴٫

[۳]. ابراهیم /۷٫

بازدیدها: ۱۳۶

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *