قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه » فیش منبر » فاطمیه » شرح خطبه فدکیه جلسه ۵

شرح خطبه فدکیه جلسه ۵

بسم الله الرحمن الرحیم

فیش منبر

شرح خطبه فدکیه

 حضرت فاطمه زهرا
سلام الله علیها

حضرت آیت الله آقا
مجتبی تهرانی

کانال فیش منبرومرثیه درایتا

https://eitaa.com/fishemenbar

عرضه در سایت طلبه یار = http://www.talabeyar.ir

جلسه پنجم

شرح خطبه حضرت زهرا (سلام الله علیها)

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم، بسم الله الرحمن الرحيم،
الحمدلله ربّ العالمين و صلّي الله علي محّمد و آله الطيبين الطاهرين و لعنة الله
علي اعدائهم اجمعين.

حضرت زهرا(س) در ادامه می‏فرمايند:

* اِذِ الْخَلائِقُ بِالْغَيْبِ مَكْنُونَةٌ وَ بِسِتْرِ
الْأهٰاويلِ مَصُونَةٌ

يعنی اين انتخاب پدرم از سوی خداوند آن‏گاه بود كه همۀ خلائق
پوشيده و به پوشش هولها محفوظ بودند. اشاره به اين است كه اين انتخاب آن‏گاه صورت
گرفت كه هنوز موجودات وجود عينی پيدا نكرده بودند و پا به عرصۀ وجود نگذاشته
بودند.

* وَ بِنَهايَةِ الْعَدَمِ مَقْرُونَةٌ

و هنوز موجودات به منتهای عدم مقرون بودند. در اينجا ممكن است
اين سؤال مطرح شود كه اگر هنوز موجودات خلق نشده بودند و پا به عرصۀ وجود (از نظر
وجود عينی) نگذاشته بودند پس برگزيدگی و انتخاب چگونه معنا پيدا می‏كند؟ حضرت
زهرا(س) خود در عبارت بعد به اين سؤال پاسخ می‏دهد.

* عِلْماً مِنَ اللّهِ تَعالی بِمَآئِلِ الامُورِ وَ اِحاطَةً
بِحَوادِثِ الدُّهُورِ وَ مَعْرِفَةً ‏بِمَواقِعِ لْمَقْدُورِ

يعنی از آنجا كه خداوند به نظام وجود علم دارد و بر آيندۀ همۀ
امور از ازل تا ابد آگاهی و به موقعيت مقدورات شناخت داشت. البته نمی‏خواهم به
مسائل فلسفی بپردازم كه فرصت ديگری می‏طلبد امّا اشاره می‏كنم كه در فلسفه
می‏گويند در بحث علت غايی، وجود ذهنی شی‏ء مقدّم است بر وجود عينی آن، به عبارت
ساده‏تر در علم خداوند اين بود كه در اين كاروان هستی كه به حركت درآورده و در اين
باغی كه او آراسته گل سرسبد و ميوۀ شيرين كدام است. پس لازم نيست ابتدا همۀ
مخلوقات باشند تا بعد برگزيدن معنا پيدا كند. همان‏طور كه يك باغبان از ابتدا
می‏داند چه ميوه‏ای را از اين باغ می‏خواهد به عمل آورد. پس چون خداوند آيندۀ همۀ
حوادث را از نظر علمی می‏دانست و به موقعيتهای مقدورات خود آگاه بود و می‏دانست كه
مقدورات اين عالم هر كدام چه موقعيت و جايگاهی در نظام آفرينش دارند پس گل سرسبد
اين آفرينش و انسان كامل را هم می‏شناخت و او را كه اشرف مخلوقات است از ميان همۀ
انسانها برای خود برگزيد. يعنی همان انسان كامل را كه گفته‏اند علت غايی برای جميع
خلقت است و در حديث قدسی آمده است:

لَوْلاكَ لَمٰا خَلَقْتُ الافْلاكْ

كه نشان می‏دهد همۀ هستی طفيل وجود پيامبر اكرم(ص) است كه در
بين اشرف مخلوقاتش، كاملترين انسان و مظهر انسان كامل است.

* اِبْتَعَثَهُ اللّهُ اِتْماماً لِأمْرِهِ

خداوند پيغمبر را مبعوث كرد تا امر خود را تمام كند. در باب
هدف از خلقت می‏گويند علت غايی برای خلقت انسان كامل و كمال انسانی است. در سير
هستی هم همين‏طور است، جمادات فدای نباتات و نباتات فدای حيوانات و همۀ اينها فدای
انسان. امّا آن كه علت غايی است انسان كامل است و انسان در اين عالم با روشی كه
خدا به او نشان داده به آن كمال لايق انسانی‏اش می‏رسد. پس من و شما اشرف مخلوقات
هستيم اگر به دستورالعملی كه به ما داده‏اند عمل كنيم و به شرافت برسيم و الا اين
هيكل دو پا كه شرافت ندارد. خداوند آنقدر حيوان دو پا دارد كه حد ندارد. و روش و
دستورالعمل انسان شدن در اختيار ما قرار نمی‏گيرد مگر با بعثت انبياء از جانب
خداوند. در باب اديان هم هر دينی كه می‏آيد متمّم و مكمّل دين قبلی است. مثلاً
شرايع حضرت نوح، ابراهيم، موسی، عيسی سلام اللّه عليهم اجمعين به ترتيب آمده و هر
يك شريعت قبلی را تكميل و تتميم كرده‏اند تا می‏رسد به شريعت اسلام كه اتمّ و اكمل
شرايع است يعنی ديگر مافوق اسلام و پس از آن دستوراتی برای نيل به آن اعلی درجه از
هدف خلقت انسان نداريم. پس پيغمبر اكرم(ص) مبعوث شد تا امر الهی را كه رسيدن انسان
به كمال لايقش است به اتمام برساند.

* وَ عَزيمَةً عَلی إمْضٰاءِ حُكْمِهِ

و به وسيله بعثت پيغمبر خداوند همان حكمی را كه از ازل داشته
بود امضاء كرد يعنی آن حكم ازلی را به اجرا درآورد. يعنی بر اساس يك طرح سلسلۀ
مخلوقات خلق شد تا رسيد به انسان، بعد هم انسانها و شرايع يكی پس از ديگری آمدند و
يكديگر را تكميل كردند تا رسيد به دين اسلام و پيغمبر خاتم، كه با آمدن اين پيغمبر
همۀ آنچه از ازل پيش‏بينی شده بود به اجرا درآمد یعنی در عالم خلقت کاملی بیاید.
اين را هم بدانيد كه انسان كامل علاوه بر هدايتهای لفظی‏اش حتی پيكره‏اش هم
الگوست. يعنی انسانهای كامل با آن جاذبۀ روحانی خودشان به اصطلاح انسانها را مجذوب
می‏كنند و به دنبال خودشان می‏كشند. پس انسان كامل خود الگويی است در ميان ديگر
انسانها و آنها از او الگوگيری می‏كنند. لذا رسول اكرم(ص) فرمود:

إنّی بُعِثْتُ لاِتَمِّمَ مَكارِمَ الأخْلاقْ

يعنی اصلاً بعثت من برای اتمام مكارم اخلاق است.

اخلاقيات همان ملكات نفسانيه درونی انسان هستند. پيغمبر آمده
تا ما آدم بشويم يعنی حيوان نباشيم و البته انسانيت انسان هم همان ملكات نفسانی
اوست كه ملكات نفسانيه صورت باطنيۀ انسان است.

* وَ إِنْفاذاً لِمَقاديرِ حَتْمِهِ

و خداوند به وسيلۀ بعثت پيغمبر اكرم(ص) خواسته تا مقدّرات حتمی
خود را تنفيذ كند. در اين عبارت مقادير كه موصوف است به صفت خود كه حتمه است اضافه
شده يعنی پيغمبر از مقدورات حتمی خداوند بوده و مبعوث شدن او تنفيذ اين تقدير حتمی
خداوند است.

وضع مردم قبل از بعثت پيغمبر خاتم(ص)

* فَرَأی الاُمَمَ فِرَقاً فی اَدْيٰانِهٰا

در معنای اين عبارت بنا بر ضمير فاعل رَأی دو احتمال وجود
دارد. اوّل اينكه خداوند ديد امّتها از نظر دينی، فرقه‏فرقه شده‏اند يكی آتش
می‏پرستد، يكی خورشيد، يكی ماه، يكی بت و… و دوّم اينكه وقتی پيغمبر مبعوث شد
ديد وضع مردم اين طور شده كه انسانهايی كه بايد خداپرست باشند بت‏پرست و گاوپرست
و… شده‏اند. حتی برخی از برخی بدبخت‏تراند، يكی مثل خودش را می‏پرستد آن ديگری
كه بدبخت‏تر است حيوان را می‏پرستد و آنكه از همه بدبخت‏تر است رفته جمادات را بت
كرده و می‏پرستد يعنی چند مرتبه پايين‏تر از وجود خودش را می‏پرستد. پس در احتمال
اوّل خداوند وقتی مردم را اينگونه ديد پيغمبر را مبعوث كرد و در احتمال دوّم
پيغمبر در موقع بعثت مردم را اينگونه ديد.

* عُكَّفاً عَلی نيرانِهٰا

و ديد كه اين مردم ملازم با آتشهای آنها شدند يعنی اين كه آتش‏پرست
شده‏اند يا به احتمال ديگر بگوييم راهی را رفته‏اند كه به جهنم منتهی می‏شود.

* عابِداً لأوْثانِهٰا

و بتهايشان را عبادت می‏كنند.

* مُنْكِرَةً لِلّهِ مَعَ عِرفانِهٰا

و با اينكه فطرتاً شناخت نسبت به خدا داشتند خدا را منكر شدند.
اينجا ممكن است توهّم شود كه در اين عبارت تناقض وجود دارد يعنی می‏گويد هم شناخت
به خدا داشتند و هم منكر شدند. امّا با دقّت در اين عبارت معلوم می‏شود همان‏طور
كه قبلاً گفته شد خداوند شناخت خودش را در همۀ دلها جاسازی كرده و همۀ فطرتها به
توحيد اقرار و اعتراف دارد، ولی برخی انسانها عليرغم اين فطرت خدا را انكار
می‏كنند. اين از نظر بحث فلسفی در مورد اين عبارت كه درست هم هست. امّا به نظر
می‏رسد مطلب بالاتر از اين است. بحث عرفان است يعنی حضرت كلمۀ معرفت به كار برده و
فرق است بين علم و عرفان. يعنی خدا خودش را، توحيدش را در جميع موجودات عالم حتی
سلولها و كوچكترين ذرّه‏ها جاسازی كرده است. هر ذرّه‏ای را كه ببينيد موحّد است.
همۀ موجودات موحّدند. فقط انسان است كه با يك چيزی كه خدا به او داده يعنی اختيار،
گاه بر خلاف مسيری كه همۀ اجزاء پيكره‏اش حركت می‏كنند می‏رود، چرا؟ برای اينكه
تابع شهوت و غضب می‏شود و لذا عليرغم همۀ پيكره‏اش كه توحيد را فرياد می‏زند،
انسان مشرك و ملحد و كافر می‏شود. پس عبارت حضرت(س) اشاره دارد به آيۀ:

فِطْرَةَ اللّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَيها لاتَبْديلَ
لِخَلْقِ اللّه[۱]
است.

* فَأَنارِ اللّهُ بِأبی مُحَمَّدٍ ظُلَمَهٰا

سپس خداوند به وسيله پدرم ظلمتهای اين امّتها و فرقه‏ها را
مبدّل به نور كرد. يعنی رسول اكرم(ص) ظلمت بت پرستی و امثال آنها را از بين برد و
نور ايمان و توحيد را جايگزين آن ساخت.

* وَكَشَفَ عَنِ الْقُلُوبِ بُهْمَها

و مبهماتشان را از دلها منكشف كرد. دقت كنيد كه حضرت زهرا(س)
تعبير قلوب را به كار می‏برند يعنی اينها شناخت قلبی داشتند امّا انكار می‏كردند.
در اينجا يك وقت می‏گوييم منظور مسائل عقلی است يعنی انسانها مسائل پيچيده‏ای مثل
مرگ، برزخ، قيامت، حشر و نشر را نتوانسته بودند حل كنند، پيغمبر آمد اين مسائل را
حل كرد. امّا سخن بالاتر از شناخت قلبی است و عبارات بعد هم همين معنا را تأييد
می‏كند كه مشكلات قلب و دل عبارت از كثافات دل است يعنی كثافتهايی كه بر اثر پيروی
از شهوات و خلافكاری‏ها و فرو رفتن در هواهای نفسانی در انسانها پيدا شده بود و
روی ديدۀ دل را فرا گرفته بود باعث شده بود كه اينها نمی‏توانستند حقايق را
ببينند، و فطرتشان جلوه‏گر شود. پيغمبر اكرم(ص) آمد آن كثافات را با هدايت و
دستورالعملهايش برطرف كرد. البته مشكلات عقلی و اعتقادی هم به وسيلۀ رسول اكرم(ص)
حل شد. امّا در اينجا منظور مشكلات و مبهمات قلب است و بارها گفته‏ام كه اعتقاد
هنگامی كارساز است كه وارد قلب شود، يعنی واردات قلبيه كارساز است و اهميت دارد.

* وَ جَلا عَنِ الْأبْصارِ غُمَمَها

و روشن كرد از چشمهای آنها پوششهايشان را، پيامبر چشم دلی را
كه كثافت روی آن را گرفته بود و لذا نمی‏توانستند خدا را ببينند، پاك كرد و جلوه
داد. اين كاری نيست كه يك فيلسوف بتواند در جامعه انجام دهد. بلكه بالاتر از او
لازم است يعنی يك مرد الهی بايد بيايد و دلها را متوجه خدا كند و چشم دلها را باز
كند.

* وَقٰامَ فی النّٰاسِ بِالْهِدايَةِ

و پدرم قيام كرد در مردم برای هدايت آنها.

* فَأنْقَذَ هُمْ مِنَ الْغَوايَةِ

پس آنها را از گمراهی رهايی بخشيد.

* وَ بَصَّرَهُمْ مِنَ الْعَمايَةِ

و از كوری نجاتشان داد و بينا ساخت.

* وَ هَداهُمْ إلَی الدِّينِ الْقَويمِ وَ دَعاهُمْ إلی صِراطِ
الْمُسْتَقيم

و آنها را هدايت كرد به دين محكم و دعوت كرد آنها را به راه
راست.

از اين جملات به دست می‏آيد كه هدف از بعثت اين بوده كه قلوب
انسانها متوجۀ خدا بشود و قلب خداشناس بتواند كار خودش را انجام دهد. چون لازم
نيست خداشناسی را به قلبت ياد بدهی، او خود خداشناس است تو سعی كند شيطان‏شناسی را
كنار بگذاری. پس پيغمبر آمده تا انسانها را از فرقه‏فرقه شدن و انحراف از صراط
مستقيم بازدارد. حضرت زهرا(س) تا اينجا فرمود كه هدف از خلقت و غايت از بعثت، آدم
شدن من و توست. برای اين كار هم كافی است راه شيطان را نروی و بگذاری كه همان فطرت
اوّليه‏ات كار خودش را بكند.

رحلت پيغمبر اكرم(ص)

* ثُمَّ قَبَضَهُ اللّهُ إلَيْهِ قَبْضَ رَأْفَةٍ وَ اخْتِيارٍ

سپس خداوند پيغمبر را قبض روح كرد و با قبض روحی كه از روی
رأفت و انتخاب بود او را به سوی خود برد. رأفت يعنی مهربانی. امّا توجه كنيد به
كلمۀ اختيار، در اينجا اختيار چه معنا دارد؟ بعضی گفته‏اند در مسئلۀ مرگ و قبض
روح، عزرائيل يا مأمورين عزرائيل برای قبض روح از كسی اجازه نمی‏گيرند، تنها در يك
مورد آمده است كه عزرائيل برای قبض روح اجازه گرفت آن هم در مورد شخص رسول اكرم(ص)
بود كه در روايت آمده است عزرائيل به صورت يك اعرابی يا روستايی آمد و در خانه را
زد حضرت زهرا(س) كه بالای سر پدر نشسته بود پرسيد چه كسی است؟ عزرائيل گفت
اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ يا اهل‏بیت النُّبُوّةِ وَ مَعْدَنِ الرِّسالَةِ و اجازۀ
ورود خواست. حضرت زهرا(س) پاسخ داد كه پيغمبر يارای ملاقات با كسی را ندارد برو.
عزرائيل برای بار دوم در زد باز همين پاسخ داده شد تا بار سوم كه وقتی در زد و
تقاضای ورود كرد، در اين وقت پيامبر اكرم(ص) چشمها را باز كرد و در چهرۀ حضرت
زهرا(س) نگرانی و اضطراب ديد، سؤال كرد چه شده؟ حضرت جريان را گفت، پيغمبر پرسيد
آيا شناختی او چه كسی است؟ حضرت(س) نگفت نشناختم بلكه عرض كرد اللّه و رسوله اعلم.
رسول اكرم(ص) فرمود اين كسی است كه اگر وارد هر خانه‏ای بشود زنها را بيوه و
فرزندان را يتيم می‏كند. اين شكننده شهوات و ناقض تمام لذات است و… اين
ملك‏الموت است. حال توجه كنيد حضرت زهرا(س) كه در اين عبارت اخير از خطبه
می‏فرمايد ثُمَّ قَبَضَهُ اللّهُ إلَيْهِ قَبْضَ رَأفَةٍ وَ اخْتِيارٍ منظورش از
اختيار اين است كه آنقدر پيغمبر در اين دنيا رنج كشيد و آنقدر او را اذيت كرديد كه
پيامبر مرگ را برای خودش انتخاب و اختيار كرد. پس در اينجا دو احتمال وجود دارد
اوّل اينكه پيامبر بخاطر اذيتهای آن مردم مرگ خود را از خدا درخواست كرد. دوّم
اينكه قبض روح پيغمبر با اذن خود او صورت گرفت.


[۱]. روم /۳۰٫

بازدیدها: 70

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *