نحوست ایام

بازدید: 524 بازدید

گفتاری در چند فصل پیرامون سعادت و نحوست ایام و طیره (۱) و فال

سعادت و نحوست ایام(از نظر عقل، قرآن و سنت)

۱- در سعادت و نحوست ایام

: نحوست روز و یا مقداری از زمان به این معنا است که در آن زمان بغیر از شر و بدی حادثه ای رخ ندهد، و اعمال آدمی و یا حداقل نوع مخصوصی از اعمال برای صاحب عمل برکت و نتیجه خوبی نداشته باشد، و سعادت روز درست بر خلاف این است.

و ما به هیچ وجه نمی توانیم بر سعادت روزی از روزها، و یا زمانی از ازمنه و یانحوست آن اقامه برهان کنیم، چون طبیعت زمان از نظر مقدار، طبیعتی است که اجزا وابعاضش مثل هم هستند، و خلاصه یک چیزند، پس از نظر خود زمان فرقی میان این روز و آن روز نیست، تا یکی را سعد و دیگری را نحس بدانیم، و اما عوامل و عللی که در حدوث حوادث مؤثرند، و نیز در به ثمر رساندن اعمال تاثیر دارند، از حیطه علم و اطلاع ما بیرونند، مانمی توانیم تکه تکه زمان را با عواملی که در آن زمان دست در کارند بسنجیم، تا بفهمیم آن عوامل در این تکه از زمان چه عملکردی دارند، و آیا عملکرد آنها طوری است که این قسمت از زمان را سعد می کند یا نحس، و به همین جهت است که تجربه هم بقدر کافی نمی تواندراه گشا باشد، چون تجربه وقتی مفید است که ما زمان را جدای از عوامل در دست داشته باشیم، و با هر عاملی هم سنجیده باشیم، تا بدانیم فلان اثر، اثر فلان عامل است، و ما زمان جدای از عوامل نداریم، و عوامل هم برای ما معلوم نیست.

و به عین همین علت است که راهی به انکار سعادت و نحوست هم نداریم، ونمی توانیم بر نبودن چنین چیزی اقامه برهان کنیم، همانطور که نمی توانستیم بر اثبات آن اقامه برهان کنیم، هر چند که وجود چنین چیزی بعید است، ولی بعید بودن، غیر از محال بودن است، این از نظر عقل.

و اما از نظر شرع در کتاب خدای تعالی نامی از نحوست ایام آمده، در همین سوره آیه ۱۹ فرموده: “انا ارسلنا علیهم ریحا صرصرا فی یوم نحس مستمر”و جایی دیگر فرموده: “فارسلناعلیهم ریحا صرصرا فی ایام نحسات” (۲).

و هر چند از سیاق داستان قوم عاد که این دو آیه مربوط بدانست استفاده می شود که نحوست و شئامت مربوط به خود آن زمانی است که در آن زمان باد به عنوان عذاب بر قوم عادوزید، و آن زمان هفت شب و هشت روز پشت سر هم بوده، که عذاب به طور مستمر بر آنان نازل می شده اما بر نمی آید که این تاثیر و دخالت زمان به نحوی بوده که با گردش هفته هادوباره آن زمان نحس برگردد.این معنا به خوبی از آیات استفاده می شود، و گرنه همه زمانهانحس می بود، بدون اینکه دائر مدار ماهها و یا سالها باشد.

در مقابل زمان نحس نامی هم از زمان سعد در قرآن آمده و فرموده: “و الکتاب المبین انا انزلناه فی لیله مبارکه” (۳) و مراد از آن شب، شب قدر است، که در وصف آن فرموده: “لیله القدر خیر من الف شهر” (۴) ، و این پر واضح است که مبارک بودن آن شب و سعادتش از این جهت بوده که آن شب به نوعی مقارن بوده با اموری بزرگ و مهم از سنخ افاضات باطنی والهی، و تاثیرهای معنوی، از قبیل حتمی کردن قضاء و نزول ملائکه و روح و سلام بودن آن شب، همچنان که در باره این امور فرموده: “فیها یفرق کل امر حکیم” (۵) و نیز فرموده: “تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کل امر سلام هی حتی مطلع الفجر” (۶).

و برگشت معنای مبارک بودن آن شب و سعادتش به این است که عبادت در آن شب دارای فضیلت است، و ثواب عبادت در آن شب قابل قیاس با عبادت در سایر شبها نیست، ودر آن شب عنایت الهی به بندگانی که متوجه ساحت عزت و کبریایی شده اند نزدیک است.

این بود آن مقدار از معنای سعادت و نحوست که در قرآن آمده بود، و اما در سنت، روایات بسیار زیادی در باره سعد و نحس ایام هفته و سعد و نحس ایام ماههای عربی و نیز از ماههای فارسی و از ماههای رومی رسیده، که در نهایت کثرت است، و در جوامع حدیث نقل شده، و در کتاب بحار الانوار احادیث زیادی از آنها نقل شده، وبیشتر این احادیث ضعیفند، چون یا مرسل و بدون سندند، و یا اینکه قسمتی از سند را ندارند، هر چند که بعضی از آنها سندی معتبر دارد البته به این معنا که خالی از اعتبار نیست (۷).

و اما روایاتی که ایام نحس را می شمارد، و از آن جمله چهارشنبه هر هفته، و چهارشنبه آخر ماه، و هفت روز از هر ماه عربی، و دو روز از هر ماه رومی، و امثال آن را نام می برد، در بسیاری از آنها و مخصوصا روایاتی که نحوست ایام هفته و ایام ماههای عربی رانام می برد، علت این نحوست هم آمده، و آن عبارت است از اینکه در این روزهای نحس حوادث ناگواری به طور مکرر اتفاق افتاده، آن هم ناگوار از نظر مذاق دینی، از قبیل رحلت رسول خدا(ص)و شهادت سید الشهداء(ع)و انداختن ابراهیم(ع)در آتش، و نزول عذاب بر فلان امت، و خلق شدن آتش و امثال اینها.

و این ناگفته پیداست که نحس شمردن چنین ایامی استحکام بخشیدن به روحیه تقوی است، وقتی افرادی فقط به خاطر اینکه در این ایام بت شکنان تاریخ، ابراهیم و حسین(ع)گرفتار دست بت های زمان خود شده اند، دست بکاری نمی زنند، و از اهداف و لذتهای خویش چشم می پوشند، چنین افرادی روحیه دینیشان قوی می گردد، بر عکس، اگر مردم هیچ حرمتی برای چنین ایامی قائل نباشند و اعتنا و اهتمامی به آن نورزند، وهمچنان افسار گسیخته سرگرم کوشش در برآوردن خواسته های نفسانی خود باشند، بدون توجه به اینکه امروز چه روزی است و دیروز چه روزی بود، و بدون اینکه اصلا روز برایشان مطرح باشد، چنین مردمی از حق رویگردان خواهند بود، و به آسانی می توانند حرمت دین را هتک کنند و اولیای دین را از هدایت خود نومید و در نتیجه ناراحت سازند.بنا بر این، برگشت نحوست این ایام به جهاتی از شقاوتهای معنوی است، که از علل و اسباب اعتباری منشامی گیرد، که به نوعی از ارتباط، مرتبط به این ایام است، و بی اعتنایی به آن علل و اسباب باعث نوعی شقاوت دینی می شود.

و نیز در عده ای از این روایات آمده که برای دفع نحوست این ایام باید به خدا پناه برد.یا روزه گرفت یا دعا کرد، یا مقداری قرآن خواند، و یا صدقه ای داد، و یا کاری دیگر ازاین قبیل کرد.

مانند روایت ابن الشیخ که در کتاب مجالس به سند خود از سهل بن یعقوب ملقب به ابی نواس، از امام عسکری(ع)نقل کرده که در ضمن حدیثی گفته است: من به آنحضرت عرضه داشتم: ای سید من در بیشتر این ایام به خاطر آن نحوستها که دارند، و برای دفع وحشتی که انسان از این روزها دارد، و این نحوست و وحشت نمی گذارد انسان به مقاصدخود برسد، چه کند؟لطفا مرا به چیزی که رفع این نگرانی کند دلالت بفرما، برای اینکه گاهی حاجتی ضروری پیش می آید، که باید فورا در رفع آن اقدام کرد، و وحشت از نحوست، دست و پا گیر آدم است، چه باید کرد؟به من فرمود: ای سهل!شیعیان ما همان ولایتی که از ما در دل دارند حرز و حصنشان است، آنها اگر در لجه دریاهای بی کران و یا وسط بیابانهای بی سر و ته و یا در بین درندگان وگرگان و دشمنان جنی و انسی قرار گیرند از خطر آنها ایمنند، به خاطر اینکه ولایت ما را دردل دارند، پس بر تو باد که به خدای عز و جل اعتماد کنی و ولایت خود را نسبت به امامان طاهرینت خالص گردانی، آن وقت هر جا که خواستی برو، و هر چه خواستی بکن، (تا آخر حدیث) (۸).

و سپس در آخر او را دستور می دهد به خواندن مقداری از قرآن و دعا، تا به این وسیله نحوست و شومی را از خود دفع نموده، به دنبال هر هدفی می خواهد برود.

و در خصال به سند خود از محمد بن ریاح فلاح روایت آورده که گفت: من امام ابو ابراهیم موسی بن جعفر(ع)را دیدم که روز جمعه حجامت می کرد، عرضه داشتم: فدایت شوم، چرا روز جمعه حجامت می کنید؟فرمود: من آیه الکرسی خوانده ام، توهم هر وقت خونت هیجان یافت چه شب باشد و چه روز آیه الکرسی بخوان و حجامت کن (۹).

باز در خصال به سند خود از محمد بن احمد دقاق روایت کرده که گفت: نامه ای به امام ابو الحسن دوم(ع)نوشتم، و از مسافرت در روز چهارشنبه آخر ماه پرسیدم، درپاسخم نوشتند: کسی که در چهارشنبه آخر ماه علی رغم اهل طیره(و خرافه پرستان)مسافرت کند، از هر آفتی ایمن خواهد بود، و از هر گزندی محفوظ مانده، خدا حاجتش را هم برمی آورد.

همین شخص نوبتی دیگر نامه به آن جناب نوشته از حجامت در چهارشنبه آخر ماه پرسید، و امام(ع)در پاسخش نوشته است: هر کس علی رغم اهل طیره(که به نفوس معتقدند و می گویند: النفوس کالنصوص)حجامت کند، خداوند از هر آفتی عافیتش داده، ازهر گزندی حفظش می کند، و محل حجامتش کبود هم نمی شود (۱۰) (این جمله اشاره است به ردپاره ای از روایات که در آنها آمده: هر کس در روز چهارشنبه آخر ماه و یا هر چهارشنبه حجامت کند محل حجامتش کبود می شود و خلاصه عفونت پیدا می کند و در بعضی دیگرآمده که ترس آن هست که محل حجامتش عفونت پیدا کند).

و در معنای این حدیث روایتی است که در تحف العقول آمده، که حسین بن مسعودگفت: روزی خواستم به حضور ابی الحسن امام هادی(ع)شرفیاب شوم، در آن روزهم انگشتم به سنگ خورد، و هم سواره ای به سرعت از من گذشت، و به شانه ام زد و شانه ام صدمه دید، و هم اینکه وقتی می خواستم وارد شوم از بس شلوغ بود لباسم را پاره کردند، با خودگفتم: خدا مرا از شرت حفظ کند چه روز شومی هستی، و چون شرفیاب شدم حضرت فرمود:ای حسن این چه پنداری است؟تو که همواره دور و بر ما هستی نباید گناهت را گردن کسی که بیگناه است بگذاری.

رواج عقیده به سعادت و نحوست ایام در بین اهل سنت و حمل روایات وارده از طرق شیعه در این باره بر تقیه

امام با این گفتار خود عقل مرا بیدار کرد، و فهمیدم که خطا رفته ام، عرضه داشتم:ای مولای من، از خدا برایم طلب مغفرت کن، فرمود: ای حسن روزها چه گناهی دارند که شما هر وقت به کیفر اعمالتان می رسید آن ناراحتی را به گردن روز گذشته، آن روز را روزی شوم می خوانید؟عرضه داشتم: من به نوبه خود از این گناه و خطا برای ابد استغفار می کنم، وهمین توبه من است یا بن رسول الله.

فرمود: این تنها کافی نیست که شما از تفال به ایام دست بردارید و سودی به حالتان ندارد، چون خدا شما را از این جهت عقاب می کند که ایام را به جرمی مذمت کنید که مرتکب نشده اند، ای حسن تا حالا متوجه این معنا نشده ای که این خدای تعالی است که ثواب و عقاب در دست او است، و اوست که ثواب و عقاب بعضی از کارها را فوری و درهمین دنیا داده، و ثواب و عقاب بعضی دیگر را در آخرت می دهد؟عرضه داشتم: بله ای مولای من، فرمود: هیچ وقت تندروی نکنید، و برای ایام هیچ دخالتی در حکم خدای تعالی قائل مشوید، عرضه داشتم: چشم ای مولای من (۱۱).

و از روایات قبلی هم – که نظایری دارد – استفاده می شود که ملاک در نحوست ایام نحس صرفا تفال زدن خود مردم است، چون تفال و تطیر اثری نفسانی دارد، که بیانش می آید، ان شاء الله.و این روایات در مقام نجات دادن مردم از شر تفال(و نفوس)است، می خواهدبفرماید اگر قوت قلبت به این حد هست که اعتنایی به نحوست ایام نکنی که چه بهتر، و اگرچنین قوت قلبی نداری دست به دامن خدا شو، و قرآنی بخوان و دعایی بکن.

بعضی از علما آن روایاتی را که نحوست بعضی از ایام را مسلم گرفته حمل بر تقیه کرده اند، و خیلی هم بعید نیست، برای اینکه تفال به زمانها و مکانها و اوضاع و احوال، و شوم دانستن آنها از خصایص عامه است، که خرافاتی بسیار نزد عوام از امت ها و طوایف مختلف آنان یافت می شود، و از قدیم الایام تا به امروز این خرافات در بین مردمان مختلف رایج بوده، و حتی در بین خواص از اهل سنت در صدر اول اسلام روایاتی بوده که آنها را به رسول خدا(ص)نسبت می دادند، در حالی که احدی جرات نکرده آنها را رد کند، همچنان که در کتاب مسلسلات به سند خود از فضل بن ربیع روایت کرده که گفت: روزی با مولایم مامون بودم، خواستیم به سفری برویم، چون روز چهارشنبه بود مامون گفت امروز سفرکردن مکروه است، زیرا من از پدرم رشید شنیدم می گفت: از مهدی شنیدم که می گفت، ازمنصور شنیدم می گفت، از پدرم محمد بن علی شنیدم می گفت، من از پدرم علی شنیدم می گفت، من از پدرم عبد الله بن عباس شنیدم می گفت، از رسول خدا(ص) شنیدم می فرمود: آخرین چهارشنبه هر ماه روز نحسی است مستمر (۱۲).

و اما روایاتی که دلالت دارد بر سعادت ایامی از هفته و یا غیر هفته، توجیه آنها نیزنظیر اولین توجیهی است که قبلا در اخبار داله بر نحوست ایام بدان اشاره کردیم، برای اینکه در این گونه روایات سعادت آن ایام و مبارک بودنش را چنین تعلیل کرده که چون در فلان روز حوادثی متبرک رخ داده، حوادثی که از نظر دین بسیار مهم و عظیم است، مانند ولادت رسول خدا(ص)و بعثتش، همچنان که روایت شده که خود آن جناب دعا کرد و عرضه داشت: بار الها روز شنبه و پنجشنبه را از همان صبح برای امتم مبارک گردان (۱۳).

و نیز روایت شده که خدای تعالی آهن را در روز سه شنبه برای داوود نرم کرد (۱۴).

و اینکه رسول خدا(ص)روز جمعه به سفر می رفت (۱۵).

و اینکه کلمه”احد – یکشنبه”یکی از اسمای خدای تعالی است (۱۶).

پس از آنچه گذشت هر چند طولانی شد این معنا روشن گردید که اخباری که در باره نحوست و سعادت ایام وارد شده بیش از این دلالت ندارد که این سعادت و نحوست به خاطرحوادثی دینی است، که بر حسب ذوق دینی و یا بر حسب تاثیر نفوس یا در فلان روز ایجادحسن کرده، و یا باعث قبح و زشتی آن شده، و اما اینکه خود آن روز و یا آن قطعه از زمان متصف به میمنت و یا شئامت شود، و تکوینا خواص دیگری داشته باشد، که سایر زمانها آن خواص را نداشته باشد، و خلاصه علل و اسباب طبیعی و تکوینی آن قطعه از زمان را غیر از سایرزمانها کرده باشد از آن روایات بر نمی آید، و هر روایتی که بر خلاف آنچه گفتیم ظهور داشته باشد، باید یا حمل بر تقیه کرد و یا به کلی طرح نمود.

۲ – در سعادت و نحوست کواکب

سعادت و نحوست کواکب(از نظر عقل و شرع)

: در این فصل راجع به این مطلب بحث می کنیم که آیا اوضاع کواکب آسمانی در سعید بودن و یا نحس بودن حوادث زمین تاثیر دارند یا خیر؟

اقوال منجمین در باره ارتباط کواکب با حوادث زمینی

و گفتار در این بحث از نظر عقل همان گفتاری است که در مساله سعادت و نحوست ایام گذشت، در اینجا نیز راهی برای اقامه برهان بر هیچ طرف نداریم، نه می توانیم با برهان، سعادت خورشید و مشتری و قران سعدین را اثبات کنیم، و نه نحوست مریخ و قران نحسین وقمر در عقرب را، (و نه نفی اینها را).

بله منجمین قدیم هند معتقد بودند که حوادث زمین ارتباطی با اوضاع سماوی دارند، وبه طور مطلق چه ثوابت آسمان و چه سیاراتش در وضع زمین اثر دارند.و بعضی دیگر ازمنجمین غیر هند این ارتباط را تنها میان اوضاع سیارات هفتگانه آن روز و حوادث زمین قائل بودند، نه ثوابت، و آنگاه برای اوضاع مختلف آنها آثاری شمرده اند که به آنها احکام نجوم می گویند، که هر یک از آن اوضاع پیش آید می گویند به زودی در زمین چنین و چنان می شود.

و همین منجمین در باره خود ستارگان اختلاف کرده اند: بعضی گفته اند: این اجرام موجوداتی هستند دارای نفوسی زنده، و دارای اراده، و کارهایی که می کنند به عنوان یک علت فاعلی می کنند.و بعضی دیگر گفته اند: اجرامی هستند بدون نفس، ولی در عین حال هر اثری که از خود بروز می دهند به عنوان یک علت فاعلی بروز می دهند.بعضی دیگرگفته اند: اصلا علت فاعلی آثار خود نیستند، بلکه زمینه فراهم ساز فعل خدایند و فاعل حوادث خدای تعالی است.جمعی دیگر گفته اند: کواکب و اوضاع آن صرفا علامتهایی هستند برای حوادث، و اما خود آنها هیچ کاره اند، و حوادث نه فعل آنها است و نه آنها زمینه چین فعل خدادر آن حوادثند.بعضی هم گفته اند: اصلا هیچ ارتباطی میان اوضاع کواکب و حوادث زمینی نیست، حتی آن اوضاع علامت حدوث آن حوادث هم نیستند، بلکه عادت خدا بر این جاری شده که فلان حادثه زمینی را مقارن با فلان وضع آسمانی پدید آورد.

و هیچ یک از این احکام که گفته شد دائمی و عمومی نیست، و چنان نیست که درهنگام پدید آمدن فلان وضع آسمانی بتوان حکم قطعی کرد به اینکه فلان حادثه زمینی حادث می شود، گاهی این پیشگوییها درست در می آید، و گاهی هم دروغ می شود، و لیکن داستانهای عجیب و حکایات غریبی که از استخراجات این طائفه به ما رسیده، این معنا رامسلم می کند که چنان هم نیست که میان اوضاع آسمانی و حوادث زمینی هیچ رابطه ای نباشد، بلکه رابطه جزئی هست، اما همانطور که گفتیم رابطه جزئی، نه رابطه صد در صد، واتفاقا در روایاتی هم که از ائمه معصومین(ع)در این باب آمده، این مقدار تصدیق شده است.

اقسام روایاتی که در این باره وارد شده اند

بنا بر این، نمی توان حکم قطعی کرد به اینکه فلان کوکب یا فلان وضع آسمانی سعداست یا نحس، و اما اصل ارتباط حوادث زمینی با اوضاع آسمانی را هیچ دانشمند اهل بحثی نمی تواند انکارش کند، و این مقدار، از نظر دین ضرری به جایی نمی رساند حال چه اینکه بگویند این اجرام دارای نفس ناطقه هم هستند، یا این را نگویند، علی ای حال با هیچ یک ازضروریات دینی مخالفت ندارد.

مگر اینکه کسی توهم کند که اعتقاد به چنین تاثیری شرک است، چون در حقیقت کسی که ستارگان را در پدید آوردن حوادث زمین مؤثر می داند آنها را خالق آن حوادث می شمارد، و می تواند خلقت حوادث را منتهی به خدای تعالی نسازد. لیکن این توهم صحیح نیست، چون احدی چنین حرفی نزده، حتی وثنی مذهبان از صابئه که کواکب را می پرستندچنین ادعایی نکرده اند.

ممکن است کسی اشکال کند که وقتی ستارگان پدید آورنده حوادث زمینند پس درحقیقت مدبر نظام کون و مستقل در تدبیر آن هستند، در نتیجه دارای ربوبیت هستند، که خودمستوجب معبودیت نیز هست، و این همان شرک در پرستش است، که صابئه ستاره پرست بر آنند.

و اما روایات وارده در اینکه اوضاع ستارگان در سعادت و نحوست اثر دارند و یا ندارندبسیار زیاد و بر چند قسمند:بعضی از آن روایات به ظاهرش مساله سعادت و نحوست را پذیرفته، مانند روایتی که صاحب رساله الذهبیه در کتاب خود از حضرت رضا(ع)نقل کرده، که فرمود: بدان که جماع با زنان در وقتی که قمر در برج حمل(فروردین)و یا برج دلو(بهمن) است بهتراست، و از آن بهتر وقتی است که قمر در برج ثور(اردیبهشت)باشد، که شرف قمر است (۱۷).

و در بحار از نوادر و او به سند خود از حمران از امام صادق(ع)روایت کرده که فرمود: کسی که مسافرت و یا ازدواج کند، در حالی که قمر در عقرب باشد، هرگز خوبی نخواهد دید(تا آخر حدیث) (۱۸).

و ابن طاووس در کتاب نجوم از علی(ع)روایت کرده که فرمود: مسافرت کردن در هر ماه وقتی که قمر در محاق است، و همچنین وقتی که در عقرب است خوب نیست (۱۹).

حمل آن دسته روایات که بر سعد و نحس بودن بعضی کواکب دلالت دارند بر تقیه و وجوهی دیگر در این باره

و ممکن است امثال این روایات را حمل کنیم بر تقیه که البته دیگران هم اینطورحمل کرده اند، و نیز ممکن است حمل شود بر مقارنه این اوقات با تفالی که عامه می زنند، همچنان که عده ای از روایات نیز به آن اشعار دارد، چون در آن روایات دستور داده اند برای دفع نحوست صدقه دهید، مانند روایتی که راوندی به سند خود از موسی بن جعفر از پدرش ازجدش نقل کرده که در حدیثی فرمود: در هر صبحگاه به صدقه ای تصدق ده تا نحوست آن روزاز تو بر طرف شود، و در هر شامگاه به صدقه ای تصدق ده تا نحوست آن شب از تو دور گردد، (تا آخر حدیث) (۲۰).

ممکن هم هست بگوییم: این روایات نظر به ارتباط خاص دارد که بین وضع آسمان و حادثه زمینی به نحو اقتضا هست، نه به نحو علیت.

دسته دوم از روایات آن روایاتی است که به کلی تاثیرات نجوم در حوادث را انکار وتکذیب نموده و به شدت از اعتقاد بدان و نیز اشتغال به علم نجوم نهی می کند، مانند کلام امیر المؤمنین در نهج البلاغه که می فرماید: “و المنجم کالکاهن و الکاهن کالساحر و الساحرکالکافر و الکافر فی النار” (۲۱).

و از اخباری دیگر بر می آید که آن را تصدیق کرده، و اجازه داده که در نجوم نظرکنند و فرموده اند: نهی از اشتغال به علم نجوم برای این است که مبادا کسی آنها را مستقل درتاثیر بپندارد، و کارش منجر به شرک شود.

دسته سوم از آن روایات، احادیثی است که دلالت دارد بر اینکه نجوم در جای خودحق است چیزی که هست اندک از این علم فایده ندارد و زیادش هم به دست کسی نمی آید، همچنان که در کافی به سند خود از عبد الرحمان بن سیابه روایت کرده که گفت: به امام صادق(ع)عرضه داشتم: فدایت شوم، مردم می گویند تحصیل علم نجوم حلال نیست، و من این علم را دوست می دارم، اگر به راستی مضر به دین من است، دنبالش نروم، چون مرا به چیزی که مضر به دینم باشد حاجتی نیست، و اگر مضر به دینم نیست بفرما، که به خدا قسم خیلی به آن علاقه مندم، و خیلی اشتهای تحصیل آن را دارم؟ فرمود: اینطور که مردم می گویند نیست، نجوم ضرری به دینت نمی زند، آنگاه فرمود: لیکن شما می توانید مختصری از این علم را به دست آورید و یک قسمت از آن را تحصیل کنید، که تازه زیاد همان قسمت راهم نمی توانید به دست آورید، و اندکش هم به دردتان نمی خورد(تا آخر حدیث) (۲۲).

و در بحار از کتاب نجوم ابن طاووس از معاویه بن حکیم از محمد بن زیاد از محمدبن یحیی خثعمی روایت کرده که گفت: من از امام صادق(ع)از علم نجوم پرسیدم، که آیا حق است یا نه؟فرمود: بله حق است.عرضه داشتم: آیا در روی زمین کسی را سراغ دارید که این علم را دارا باشد؟فرمود: بله، در روی زمین کسی هست که آن رامی داند (۲۳).

و در عده ای از روایات آمده که کسی به جز یک خانواده هندی و خانواده ای از عرب از آن آگهی ندارد (۲۴).

و در بعضی از آن روایات به جای خانواده ای از عرب خانواده ای از قریش آمده.

و این روایات مطلب سابق ما را تایید می کند که گفتیم بین اوضاع کواکب وحوادث زمین ارتباطی جزئی هست.

بله در بعضی از این روایات آمده که خدای تعالی مشتری را به صورت مردی به زمین فرستاد، و او در زمین به مردی از عجم(غیر عرب)برخورد، و علم نجوم را به او تعلیم کرد، تاآنجا که پنداشت که کاملا فرا گرفته، بعد از او پرسید: حالا ببین مشتری کجا است؟آن مردگفت: من ستاره مشتری را در فلک نمی بینم، و نمی دانم کجا است، مشتری فهمید که اودرست نیاموخته او را عقب زد، و دست مردی از هند را گرفته علم نجوم را به او تعلیم داد، تاجایی که پنداشت کاملا یاد گرفته، آنگاه پرسید: حالا بگو ببینم مشتری کجا است؟او گفت محاسبات من دلالت دارد بر اینکه مشتری خود تو هستی، همین که این را گفت صیحه ای زدو مرد، و علم او به اهل بیتش به ارث رسید، و علم نجوم در آن خانواده است (۲۵).ولی این روایت خیلی شباهت دارد به روایات جعلی.

در تفال خوب و بد

تفال خوب و بد: و این تفال را که اگر خیر باشد تفال، و اگر شر باشد تطیرمی خوانند، عبارت است از استدلال به یکی از حوادث به حادثه ای دیگر، که بعدا پدیدمی آید، و در بسیاری از مواردش مؤثر هم واقع می شود، و آنچه را که انتظارش دارند پیش می آید، چه خیر و چه شر، چیزی که هست فال بد زدن مؤثرتر از فال خیر زدن است(و این تاثیرمربوط به آن چیزی که با آن فال می زنند نیست، مثلا صدای کلاغ و جغد نه اثر خیر دارد و نه اثر شر بلکه)، این تاثیر مربوط است به نفس فال زننده، حال ببینیم در شرع در باره این مطلب چه آمده؟

قبل از این رسیدگی باید بگوییم که: اسلام بین فال خوب و فال بد فرق گذاشته، دستور داده مردم همواره فال نیک بزنند، و از تطیر یعنی فال بد زدن نهی کرده، و خود این دستور شاهد بر همان است که گفتیم اثری که در تفال و تطیر می بینیم مربوط به نفس صاحب آن است.

اما در باره تفال در روایاتش این جمله از رسول خدا(ص)نقل شده که فرموده: “تفالوا بالخیر تجدوه – همواره فال نیک بزنید تا آن را بیابید”.

و نیز از آن بزرگوار نقل شده که بسیار تفال می زده، همچنان که در داستان حدیبیه دیدیم که وقتی سهیل بن عمرو از طرف مشرکین مکه آمد رسول خدا(ص)فرمود: حالا دیگر امر بر شما سهل و آسان شد (۲۶).

و نیز در داستان نامه نوشتنش به خسرو پرویز آمده که وی را دعوت به اسلام کرد، و اونامه آن جناب را پاره کرد و در جواب نامه مشتی خاک برای آن حضرت فرستاد، حضرت همین عمل را به فال نیک گرفت و فرمود: به زودی مسلمانان خاک او را مالک می شوند (۲۷) واین گونه تفال ها را در بسیاری از مواقفش داشته.

و اما تطیر و فال بد زدن را در بسیاری از موارد، قرآن کریم از امت های گذشته نقل کرده که آن امت ها به پیامبر خود گفتند ما تو را شوم می دانیم، و فال بد به تو می زنیم و به همین جهت به تو ایمان نمی آوریم، و آن پیامبر در پاسخشان گفته که: تطیر، حق را ناحق وباطل را حق نمی کند و کارها همه به دست خدای سبحان است، نه به دست فال، که خودش مالک خودش نیست تا چه رسد به اینکه مالک غیر خودش باشد و اختیار خیر و شر و سعادت وشقاوت دیگران را در دست داشته باشد، از آن جمله فرموده: “قالوا انا تطیرنا بکم لئن لم تنتهوالنرجمنکم و لیمسنکم منا عذاب الیم قالوا طائرکم معکم” (۲۸) یعنی آن چیزی که شر را به سوی شما می کشاند با خود شما است نه با ما، و نیز فرموده: “قالوا اطیرنا بک و بمن معک قال طائرکم عند الله” (۲۹) یعنی آن چیزی که خیر و شر شما به وسیله آن به شما می رسد نزد خداست، و این خداست که در میان شما تقدیر می کند آنچه را که می کند، نه من و نه این همراه من، ما مالک هیچ چیزی نیستیم.این چند شاهد از قرآن کریم بود.

و اما در روایات اخبار بسیار زیادی در نهی از آن و اینکه برای دفع شومی آن بی اعتنایی نموده و به خدا توکل کنید، و به دعا متوسل شوید، رسیده، و این روایات نیز بیان گذشته ما را تایید می کند، که گفتیم: تاثیر تفال و تطیر مربوط به نفس صاحب آن است، ازآن جمله در کافی به سند خود از عمرو بن حریث روایت کرده که گفت: امام صادق(ع)فرمود: طیره و فال بد زدن را اگر سست بگیری و به آن بی اعتنا باشی و چیزی نشماری سست می شود، و اگر آن را محکم بگیری محکم (۳۰) می گردد (۳۱).پس دلالت این حدیث بر اینکه فال چیزی نیست هر چه هست اثر نفس خود آدمی است بسیار روشن است.

و نظیر این روایت حدیثی است که از طرق اهل سنت نقل شده که فرمود: سه چیزاست که احدی از آن سالم نیست، یکی طیره است، و دوم حسد و سوم ظن.پرسیدند: پس ماباید چه کار کنیم؟فرمود: وقتی فال بد زدی بی اعتنایی کن و برو، و چون دچار حسد شدی در درون بسوز ولی ترتیب اثر عملی مده و ظلم مکن، و چون ظن بد به کسی بردی در پی تحقیق برمیا، (و یا ظن خودت را مپذیر) (۳۲).

و نیز در این معنا روایت کافی است که از قمی از پدرش از نوفلی از سکونی از امام صادق(ع)نقل کرده که فرمود: رسول خدا(ص)فرمود: کفاره فال بد زدن توکل به خداست (۳۳) (تا آخر حدیث)و جهتش روشن است، برای اینکه معنای توکل این است که تاثیر امر را به خدای تعالی ارجاع دهی، و تنها او را مؤثر بدانی، و وقتی چنین کردی دیگر اثری برای فال بد نمی ماند تا از آن متضرر شوی.

و در معنای این حدیث روایتی است که از طرق اهل سنت نقل شده، و به طوری که در کتاب نهایه ابن اثیر آمده فرموده: طیره شرک است، و هیچ یک از ما خالی از طیره نیستیم، و لیکن خدای تعالی اثر آن را به وسیله توکل خنثی می کند (۳۴).

و باز در معنای حدیث سابق روایتی است که از موسی بن جعفر(ع)نقل شده که فرمود: آنچه برای مسافر در راه سفرش شوم است هفت چیز است: ۱ – اینکه کلاغی ازطرف دست راستش بانگ بر آورد ۲ – اینکه سگی جلو او در آید و دم خود افراشته باشد۳ – اینکه گرگی گرسنه و درنده در روی او زوزه بکشد، در حالی که روی دم نشسته باشد، وسپس سه مرتبه دم خود را بلند کند و بخواباند ۴ – اینکه آهویی پیدا شود، و از طرف راست او به طرف چپش بگریزد ۵ – اینکه جغدی بانگ بر آورد ۶ – اینکه زنی با موی جو گندمی در برابرش قرار گیرد و چشمش بصورتش افتد ۷ – اینکه الاغ عضبان یعنی گوش بریده(و یا بینی بریده)ای ببیند، پس اگر از دیدن اینها در دل احساس دلواپسی کرد بگوید: “اعتصمت بک یا رب من شر ما اجد فی نفسی – پروردگارا از شر آنچه در دل خود احساس می کنم به تو پناه می برم”که اگر این را بگوید از شر آن محفوظ می ماند (۳۵).

و این خبر آنطور که در بحار الانوار آمده به همان عبارت در کافی (۳۶) و خصال (۳۷) ومحاسن (۳۸) و فقیه (۳۹) نیز آمده، ولی با عبارتی که ما نقل کردیم در بعضی از نسخه های فقیه آمده است.

بحث دیگری هست که آن نیز ملحق به این بحث هایی است که گذشت و همه حرفهایی که زده شد در آن بحث نیز می آید، و آن بحث از سایر اموری است که در نظر عامه مردم، شوم و نحس است، مانند شنیدن یکبار عطسه در هنگام تصمیم گرفتن بر کاری ازکارها (۴۰) ، و در روایات از تطیر به آنها نهی شده، و دستور داده اند که در برخورد با آنها به خداتوکل کنید، و روایات این امور در ابواب مختلفی متفرق است، مثلا در حدیثی نبوی که ازطریق شیعه و سنی نقل شده آمده که: رسول خدا(ص)فرمود: عدوی، طیره، هامه، شوم، صفر، رضاع بعد از فصال، تعرب بعد از هجرت، روزه از سخن در یک شبانه روز، طلاق قبل از نکاح، عتق قبل از ملک و یتیمی بعد از بلوغ، در اسلام نیست (۴۱).

و مراد از”عدوی”سرایت مرضهای مسری مانند جرب، وبا، آبله و امثال آن است، چون کلمه عدوی مانند کلمه”اعداء”مصدر و به معنای تجاوز است، و منظور از اینکه فرموده: عدوی در اسلام نیست، به طوری که از مورد روایت استفاده می شود این است که: ما خودواگیری را عامل مستقل بیماری بدانیم، به طوری که خدای تعالی و مشیت او در آن هیچ دخالتی نداشته باشد.

و مراد از”هامه”یک اعتقاد خرافی در بین مشرکین و اهل جاهلیت است که معتقدبودند اگر کسی کشته شود روحش به شکل مرغی در می آید، و در قبر او لانه می کند، وهمواره می نالد، و از عطش شکوه می کند، تا انتقامش را از قاتلش بگیرند. و مراد از”صفر“، سوت زدن در هنگام آب دادن به حیوان است، و”رضاع بعد از فصال”یعنی طفل را بعد ازآنکه از شیر گرفتند دوباره شیرخوارش کنند.و”تعرب بعد از هجرت”به معنای بازگشتن به زندگی بدوی است بعد از آنکه از آنجا مهاجرت کرده(و این کنایه است از کفر بعد از اسلام).

پی نوشتها:

(۱)طیره – شگون بد، فال بد، لغت نامه دهخدا.

(۲)ما هم برای هلاکت ایشان(قوم عاد)بادی سخت را در روزهای نحس و شوم فرستادیم.سوره فصلت، آیه ۱۶٫

(۳)سوگند به کتاب مبین که ما آن را در شبی مبارک نازل کردیم.سوره دخان، آیه ۲ و ۳٫

(۴)شب قدر بهتر است از هزار ماه.سوره قدر، آیه ۳٫

(۵)در آن شب هر امری محکم و پیچیده باز می شود.سوره دخان، آیه ۴٫

(۶)ملائکه و روح در آن شب به اذن پروردگارشان هر امری سالم را تا طلوع فجر نازل می کنند.

سوره قدر، آیه ۴ و ۵٫

(۷)بحار الانوار، ج ۵۶، ط جدید، ص ۱۸ – ۳۱، باب ۱۵(باب ما روی فی سعاده ایام الاسبوع ونحوستها)

(۸)بحار الانوار، ج ۵۶، ط جدید، باب ۱۵، ح ۷٫

(۹)خصال، ج ۲، ص ۳۹۰، ح ۸۳، و امالی طوسی، ج ۱، ص ۲۸۳، ط نجف اشرف.

(۱۰)خصال، ج ۲، ص ۳۸۶، ح ۷۲٫

(۱۱)تحف العقول، ص ۳۵۷، ط بیروت.

(۱۲)و بحار، ج ۵۶، ص ۴۶، ح ۱۸٫

(۱۳)خصال، ج ۲، ص ۳۹۴، ح ۹۸٫

(۱۴)خصال، ج ۲، ص ۳۸۶، ح ۶۹٫

(۱۵)بحار الانوار، ج ۵۶، ص ۳۴، ح ۱۲٫

(۱۶)خصال، ج ۲، ص ۳۸۳، ح ۶۱٫

(۱۷)بحار الانوار، ج ۵۸، ص ۲۶۸، ح ۵۲٫

(۱۸)بحار الانوار، ج ۵۸، ص ۲۶۸، ح ۵۵٫

(۱۹)بحار الانوار، ج ۵۸، ص ۲۵۴، ح ۴۲٫

(۲۰)بحار الانوار، ج ۵۸، ص ۲۵۷، ح ۴۸٫

(۲۱)یعنی: منجم مثل کاهن است، و کاهن چون ساحر، و ساحر چون کافر، و کافر هم در آتش است.نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه ۷۸، ص ۱۷۷٫

(۲۲)روضه کافی، ج ۸، ص ۱۶۸، ح ۲۳۳٫

(۲۳)بحار الانوار، ج ۵۸، ص ۲۴۹، ح ۳۰٫

(۲۴)بحار الانوار، ج ۵۸، ص ۲۵۰، ح ۳۴٫

(۲۵)بحار الانوار، ج ۵۸، ص ۲۷۱، ح ۵۸٫

(۲۶)بحار الانوار، ج ۲۰، ص ۳۳۳٫

(۲۷)بحار الانوار، ج ۲۰، ص ۳۸۱، ح ۷٫

(۲۸)گفتند ما شما را به فال بد گرفته ایم، اگر دست از دعوت خود بر ندارید سنگسارتان می کنیم، و به طور قطع از ما به شما عذابی دردناک خواهد رسید.گفتند: این شئامت با خود شما است.سوره یس، آیه ۱۸ و ۱۹٫

(۲۹)گفتند ما به تو و به آنکه همراه تو است فال بد زده ایم، او گفت طائر و سرنوشت بدتان نزدخداست.سوره نمل، آیه ۴۷٫

(۳۰)روضه کافی، ج ۸، ص ۱۶۹، ح ۲۳۵٫

(۳۱)خود اینجانب تجربه کرده ام کسانی که سیزده را نحس می دانند اگر سیزده بدر نروند به طورجدی صدمه می خورند، و یا اگر در کاری که می خواهند شروع کنند کسی عطسه بزند، و این را بطور جدی علامت آن بدانند که این کار صدمه دارد، اگر به آن کار اقدام کنند سخت صدمه می خورند، و کسانی که هیچ اعتنایی به سیزده و عطسه ندارند هیچ ضرری نمی بینند.”مترجم”.

(۳۲)نهایه ابن اثیر، ج ۳، ص ۱۵۲٫

(۳۳)روضه کافی، ج ۸، ص ۱۷۰، ح ۲۳۶٫

(۳۴)نهایه ابن اثیر، ج ۳، ص ۱۵۲٫

(۳۵)بحار الانوار، ج ۵۵، ص ۳۲۵، ح ۱۵٫

(۳۶)روضه کافی، ص ۲۶۱، ح ۴۹۳٫

(۳۷)خصال، ص ۲۷۲، ح ۱۴٫

(۳۸)محاسن، ص ۳۴۸، ح ۲۱٫

(۳۹)فقیه، ج ۲، ص ۱۷۵، ح ۱۵٫

(۴۰) که اینگونه امور از حد شما بیرون است زیرا هر طایفه ای و اهل هر محلی برای خود تطهیرهایی دارد، که شاید در بین مردم سایر محلها نباشد. «مترجم ».

(۴۱) روضه کافی، جلد ۸، ص ۱۶۹، ح ۲۳۴٫

بازدیدها: ۷۱۲

ادامه مطلب