روضه حضرت ام البنین استاد مطیعی

بسم الله الرحمن الرحیم

فیش مرثیه

حضرت ام البنین سلام الله علیها

استاد میثم مطیعی

۲ فیش مرثیه

کانال فیش منبرومرثیه درایتا

https://eitaa.com/fishemenbar

عرضه در سایت طلبه یار = http://www.talabeyar.ir

امشب روضه مو اینجوری شروع می کنم،روز مادرانو و همسران شهداست،مجلس به پاست به یاد بی بی اُم البنین مادرشهید،همسر شهید…امشب با یاد شهدا بریم درِ خونه ی اُم البنین…

شهید علی اکبر رضایی منش،سال شصت و دو مفقود شده در کردستان،تا الان مادرش دَرِ خونه رو نمی بنده،میگه:عزیزم از سفر میاد،پسرم بر میگرده..میگن:وقتی بارون میاد،از خونه میاد بیرون..بهش میگن: مادر!بیا سردِ…میگه:نه الان پیکر بچه ام زیر بارونِ…وقتی برف میاد،ازخونه میاد بیرون..مادر! مریض میشی،حالت بد میشه…میگه:شماها نمی فهمید،من مادرم،بدن بچه ام الان زیر برف و بورانه….

یه مادری هم مدینه منتظربود مسافرش برگرده،ولی نه مسافر خودش،از بچگی براش مادری کرده،حسینم! من خدمت گذار شمام….

گفت:اون مادر شهید،احمدش رفت،والفجر مقدماتی شهید شد،همسایه ها فامیل اومدن گریه می کردن،چیزی نمی گفت،عملیات بعد ابوالقاسمش رفت شهید شد،دو تا پسر داد،به شوهر گفت:چرا نشسته ای؟پاشو اسلحه ی بچه هام رو بردار،همه دارن آماده میشن، رفت،والفجر هشت شد،همه اومدن،زن ها اومدن،فامیل اومدن توی خونه،خیلی بی تابی می کردن،جوانات رو از دست دادی،شوهرت رو از دست دادی..میگن:یه وقت بلند شد به سینه میزد،می گفت:*

تموم زندگیم مال حسینِ

دلم همواره دنبال حسینِ

*خودش رفت،توی اون حج خونین سال شصت و شش،گفته بود: حالا نوبت منِ،رفت،صف اول برائت از مشرکین شهید شد، “شهیده کبری تلخابی”…

عرض روضه من باشه،منم یه مادری رو میشناسم،همش صدا می زد:تموم زندگیم مال حسینِ…..

امشب مدینه ات رو بگیر،از بی بی اُم البنین مدینه بگیر،بری بین الحرمین،سر به دیوار بذاری براش روضه ی اباالفضل بخونی…*

این گدا سوی مدینه سفری میخواهد…

تا بیاید حرمت راهبری می‌خواهد

سلام من به بقیع و به چهار قبر خرابش

سلام من به بقیع و چهارقبر رفیعش

*مرحوم مامقانی نوشته در کتاب تنقیح المقال…: وقتی بشیر آمد وارد مدینه شد،مردم رو جمع کرد،بی بی ام البنین آمد،بی بی جان! بچه هات رو کشتن….از حسینم چه خبر؟ دستای علمدار کربلا رو جدا کردن..از حسینم چه خبر؟ بی بی جان! نبودی عمود آهن به سر پسرت زدن… از حسینم چه خبر؟ بی بی جان با لب تشنه سر از بدنش جدا کردن… یه وقت صدا زد ای بشیر! ” قَدْ قَطَّعتَ نِیاطَ قَلبی ” بندهای دلم رو پاره کردی…” أولادی وَمَن تَحتَ الخَضراء کُلُّهُم فداءُ لأبی عَبدِاللهِ الحُسین ” همه ی زندگیم فدای حسین…همه ی بچه هام فدای حسین…*

تموم زندگیم مال حسینِ

دلم همواره دنبال حسینِ

دوباره گفتم و دگر سفارشت نکنم

دوباره گفتم ، جان تو وحسین پسرم

دوباره گفتم و گفتی به روی چشم عزیز

فدای چشم تو ،چشم تو بی بلا مادر

*چی می گفت ام البنین به عباسش؟*

مدام بر لب من،ان یکاد و چهار قل است

که چشم بد ، ز رخت دور ،بهتر از جانم

*عباس من ،عزیز دل من، مرد خونه ی من*

بدون خود و زره نشنوم به صف زده ای

اگر چه بهر تو جوشن کبیر میخوانم

حسین …..

*عزیز دلم … *

شنیده ام که خودت یک تنه سپاه شدی

شنیده ام که علم بر زمین نمی افتاد

شنیده ام که به آب فرات لب نزدی

فدای تشنگی ات شیر من حلالت باد

*به یاد همه مادرای شهدا*

بگو چه شد لب آن رود ، رود تشنه ی من

بگو چه شد لب آن رود ، ماه کامل من

بگو که در غم تو ، رود رود گریه کنم

کدام دست تو را چید ، میوه ی دل من

بگو که به چشمت ، چه چشم زخم رسید

که بود تیر بر آن ابروی کمانی زد

بگو بگو که بدانم، چه آمده به سرت ۲

بگو بگو که بدانم، چه بر سرم آمد

*عرض آخرم و التماس دعا، *

همین که نام مرا میبرند می گریند

*دیگه به من ام البنین نگید فرمود : “لا تَدْعُوِنِّی وَیْکِ أُمَّ الْبَنِینَ تُذَکِّرِینِی بِلِیُوثِ الْعَرِینِ” دیگه منو مادران پسران صدا نزنید، منو یاد بچه هام میندازید “کَانَتْ بَنُونَ لِی أُدْعَى بِهِم” من یه پسرایی داشتم که با خاطر این پسران به من ام البنین میگفتن “وَ الْیَوْمَ أَصْبَحْتُ وَ لا مِنْ بَنِینَ” دیگه کسی برام نمونده…، یه سوالی ام کرد، “یَا لَیْتَ شِعْرِی أَ کَمَا أَخْبَرُوا” ای کاش میدونستم دارن درست میگن ، دارن راست میگن ، چیو رو بی بی؟ “بِأَنَّ عَبَّاسا قَطِیعُ الْیَمِینِ” آیا دست راست عباس منو …..*

همین که نام مرا میبرند می گریند

از این به بعد منو ، آه و چشم تر شده ای

چه نام مرثیه واریست ، مادر پسران

برای مادر تنهای بی پسر شده ای…..

‫۰/۵ ‫(۰ نظر)

بازدیدها: ۱۲۱۴

ادامه مطلب