از جواد الائمه بیاموزیم

بازدید: 1200 بازدید

بسم الله الرحمن الرحیم

فیش منبر

از جواد الائمه بیاموزیم

*********

             کانال فیش منبر در ایتا

https://eitaa.com/fishemenbar

عرضه در سایت طلبه یار = https://www.talabeyar.ir

مقدمه

انسان، یک موجود اجتماعی است و بدون ارتباط با افراد جامعه، هرگز نمی تواند به مراحل رشد، کمال و سعادت برسد. و در این زمینه موفقیت انسان در گرو جلب دوستی دیگران است. به این سبب، هر کسی در این جهان دوست دارد تا در دل انسانها نفوذ کرده، طرف مقابل را با خود هم رأی و هماهنگ کند؛ زیرا برای موفقیت در یک تعامل اجتماعی، بهترین گزینه و روش، همان نفوذ در دل افراد جامعه و فتح دل آنان است.

رمز توفیق پیشوایان دینی ما، به ویژه رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله نیز در ارتباط قوی و تنگاتنگ اجتماعی با مردم نهفته است. آن گرامیان برای نیل به اهداف آسمانی و مقدس خویش تلاش می کردند تا دل و جان مخاطبان را تسخیر کنند و ارزشها و معارف الهی – انسانی، بهتر و عمیق تر در وجود مخاطبانشان جای گیر شود.

به همین دلیل، قرآن کریم در میان آن همه معجزه ها، کرامتها و فضیلتها، انگشت اشارت را به سوی این رمز، نشانه می رود و بالاترین پیروزی رسول خدا صلی الله علیه و آله را نفوذ آن بزرگوار در دلهای مردم می داند. قرآن مجید درباره مهم ترین راز موفقیت آن جناب می فرماید:

«فَبِما رَحْمَهٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلینَ»؛ «به برکت رحمت الهی، در برابر مردم، نرم و مهربان شدی و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو، پراکنده می شدند. پس آنها را ببخش و برای آنها آمرزش بطلب و در کارها با آنان مشورت کن؛ اما هنگامی که تصمیم گرفتی، [قاطع باش و] بر خدا توکل کن؛ زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد.»

در این آیه شریفه، نکته هایی کلیدی در توفیق ارتباط با مردم به چشم می خورد که برای همه انسانها، به ویژه مبلّغان اسلامی و کسانی که با عموم مردم سر و کار دارند از ضروریات است. برخی از این نکته ها عبارت اند از:

۱٫ نرمی و مهربانی؛

۲٫ اجتناب از تندی و خشونت (مگر در مراحل آخر که دیگر راهی نمانده باشد و به قول حافظ: آخِرُ الدَّوا اَلْکَیْ)؛

۳٫ عفو و بخشش؛

۴٫ نظرخواهی و مشورت؛

۵٫ طلب آمرزش از خداوند برای طرف مقابل؛

۶٫ قاطعیت و تردید نداشتن در هدفهای مقدس؛

۷٫ توکل و اعتماد به فضل و رحمت بی پایان الهی؛

۸٫ و… .

آری، مهم ترین رمز توفیق رسول خدا صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام ، در صید دلهای پاک و مستعد را می توان در ویژگیهای خاص آنان در تعامل با مردم جستجو کرد. اوصاف برجسته و ویژگیهای زیبای آنان در معاشرت با دیگران، دلهای پاک و روانهای سالم را به سوی آنان متمایل می ساخت؛ زیرا آن گرامیان، شایسته ترین انسانهای عصر خود بودند.

به این سبب، حقیقت جویان و سعادت طلبان عالم که وجدانی آگاه و عقلی پویا و فطرتی ناب داشته و دارند – بدون در نظر گرفتن آیین و اعتقادات خود – با مطالعه زندگی، رفتار و سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام از عمق جان، مشتاق آشنایی و معرفت با ایشان می شوند و در موارد بسیاری، مطالعه سیره و اخلاق پیشوایان دینی، آنان را به سوی حق و حقیقت رهنمون می شود.

با توجه به نکات فوق، در این فرصت از شیوه های امام نهم علیه السلام در ارتباط قوی با مردم، سخن خواهیم گفت و رازهای توفیق اجتماعی را در سیره و سخن حضرت جواد علیه السلام بررسی می کنیم. به این امید که این سلوک معنوی در دل و جانمان رسوخ کند و راه و روش آن بزرگوار در زندگی اجتماعی، چراغ را همان باشد.

عفو و گذشت

عفو و بخشش از صفات پسندیده ای است که در وجود هر کس باشد، نشانه کمال اوست و دیگران نیز علاوه بر محبت قلبی، به دیده احترام به او می نگرند. امام جواد علیه السلام که کامل ترین انسان عصر خویش بود، در این وادی، گوی سبقت را از دیگران ربود و اسوه بارز مردم در مقام عفو و بخشش بود. آن گرامی، حتی درباره مخالفان سرسختِ خود نیز، عفو و گذشت داشت.

حکیمه قرشی از بانوان صالح دوران آن امام می گوید: بعد از شهادت آن حضرت، نزد امّ فضل، دختر مأمون و همسر امام علیه السلام رفتم تا به او در این مصیبت، تسلیت بگویم. او چنان ناراحت و محزون بود که سخنانش با ناله و گریه های شدید همراه بود.من مقداری با او سخن گفتم و وی را آرام کردم. سپس درباره کرامت، اخلاق ستوده، شرافت، بزرگواری و اخلاص حضرت جواد علیه السلام گفتگو کردیم. در میان سخن، ام فضل گفت: «آیا می خواهی از موضوع شگفت انگیزی که فوق تصور است و در میان من و آن حضرت اتفاق افتاد برایت بگویم» با تعجب گفتم: «این داستان چه بوده است؟!»

دختر مأمون گفت: از وقتی با حضرت جواد علیه السلام زندگی مشترک آغاز کردم، همواره غیرت نشان می دادم و مراقب حرکت و رفتار وی بودم که مبادا همسر دیگری داشته، یا درصدد تجدید فراش باشد؛ حتی گاهی سخنانی را که از وی می شنیدم در دل، به شک و تردید می افتادم و بسا این وسوسه ها و تصورات مرا وادار می کرد که نزد پدرم، شکوه و گلایه کنم؛ اما پدرم مرا به آرامش دعوت می کرد و می گفت: «دخترم! او را تحمل کن و با همسرت مدارا داشته باش، او پاره تن رسول خداست.»

تا اینکه روزی نشسته بودم. دختری وارد شد و بر من سلام کرد. گفتم: «تو کیستی؟» او گفت: «من دختری از نسل عمار یاسر و همسر ابوجعفر، محمد بن علی امام جواد علیه السلام هستم.» با شنیدن این خبر، چنان آشفته خاطر شدم که قادر به کنترل خود نبودم. وقتی او از نزد من بیرون رفت، بلند شدم و نزد پدرم رفتم و گزارش واقعه را برایش شرح دادم.

مأمون به شدت مست بود و به طور کامل، هوش از سرش پریده بود. وی با شنیدن خبر، چنان برآشفت که از غلامش شمشیر خواست و در حالی که به شدت خشمگین بود، با شمشیر برهنه به سوی منزل امام جواد علیه السلام حرکت کرد. او ضمن حرکت می گفت: «به خدا قسم، او را می کشم!» وقتی چنین دیدم گفتم: «انالله و انا الیه راجعون؛ من با همسرم چه کردم؟!» او رفت و من همچنان به خود می پیچیدم و به صورت لطمه می زدم. تا اینکه به اتاق امام جواد علیه السلام وارد شد.

او با شمشیر حمله کرد و پشت سر هم، ضربات شمشیر را بر بدن وی وارد می کرد تا اینکه بدنش را قطعه قطعه کرد و سپس از اتاق بیرون آمد. من هم در حال اضطراب و پریشانی، پشت سر او می دویدم. شب را تا صبح نخوابیدم.

فردای آن شب، نزد پدرم رفته، گفتم: «پدر می دانی دیشب چه کردی؟» گفت: «نه، چه کردم؟!» گفتم: «تو دیشب ابن الرضا علیه السلام را به قتل رساندی و او را با شمشیر، قطعه قطعه کردی!» برق از چشمانش پرید و بیهوش شد. پس از مدتی به حال خود آمد و به من گفت: «وای بر تو! چه می گویی؟» گفتم: «بله، به خدا سوگند! تو در حال مستی و با عصبانیت تمام به اتاق ابن الرضا علیه السلام رفتی و با شمشیر او را به قتل رساندی!»

پدرم به شدت مضطرب و درمانده شد. سپس یاسر خادم را صدا زد و گفت: «وای بر تو! این دخترم چه می گوید؟» او گفت: «دخترت راست می گوید.» در این حال با دست به سینه و صورت خویش می کوبید و می گفت: «انالله و انا الیه راجعون. به خدا قسم بیچاره شدیم و به مهلکه گرفتاری افتادیم و تا آخر عمر رسوا شدیم.» بعد گفت: «یاسر تو برو و خبری بیاور، عجله کن! چیزی نمانده است که من قالب تهی کنم.»

یاسر رفت و به سرعت برگشت و با خوشحالی گفت: «مژده باد! من رفتم. حضرت جواد علیه السلام را دیدم که صحیح و سالم در حال مسواک زدن بود. سلام کردم و گفتم: ای پسر رسول خدا! دوست دارم این پیراهن خود را به من هدیه دهی تا در آن نماز بخوانم و به آن تبرک جویم. هدفم از این عمل، آن بود که به بدن او نگاه کنم و آثار شمشیر را ببینم. بدن او را دیدم، چنان سالم و سلامت بود که ذره ای اثر زخم شمشیر در آن مشاهده نمی شد.»

مأمون گریه کرد و گفت: «این حادثه برای عبرت گرفتن اولین و آخرین کافی است. یاسر! برخی حرکاتم را به یاد می آورم که دیشب چگونه با غضب شمشیر به دست گرفتم و به اتاق او رفتم؛ اما موقع برگشت را هرگز به یاد نمی آورم. خدا این دختر را لعنت کند. نزد ابن الرضا علیه السلام برو و سلام مرا برسان و بیست هزار دینار هم برایش ببر» و هدایای دیگری نیز برای امام فرستاد.

یاسر نزد حضرت رفت و هدایا را تقدیم داشت. امام به آنها نظر انداخت، تبسم کرد و گفت: «ای یاسر! آیا عهد بین او و پدرم و بین من و او اینگونه بود که با شمشیر بر من هجوم بیاورد؟ آیا او نمی داند که من یاوری و مدافعی (بی همتا) دارم که مرا حمایت می کند و از گزند حوادث مصون می دارد؟» یاسر گفت: «سرورم! ای پسر رسول خدا! این عتاب و سرزنشها را رها کن. به خدا قسم و به جدت رسول الله صلی الله علیه و آله سوگند! که او نمی داند و کارهایش از سر عقل و اندیشه نیست و جایگاه خود را در روی زمین نمی شناسد.

او نذر مهمی در راه خدا کرده است؛ عهد کرده است که پس از این، هرگز شراب نخورد و مست نشود؛ زیرا زمینه های نفوذ شیطان را در وجودش هموار می کند. ای پسر پیامبر! هر گاه شما نزد او آمدید در این زمینه چیزی نگویید و بر او عتاب نکنید.»

امام جواد علیه السلام با کمال بزرگواری، تمام گذشته ها را به فراموشی سپرد و همسرش و مأمون را عفو کرد و فرمود: «اتفاقاً تصمیم من هم همین بود.» سپس آن حضرت، لباسهایش را پوشید و همراه تعدادی از مردم، نزد مأمون رفت. مأمون با چهره ای گشاده از آن حضرت استقبال کرد و آن بزرگوار را در کنارش نشانید.

ساده زیستی

از عواملی که در تعامل با مردم، رهبران بزرگ را محبوب قلبها می کند، ساده زیستی و دل نبستن به مظاهر دنیوی و مفاخر آن است.

امام جواد علیه السلام به پیروی از پدران بزرگوار خود هرگز به تشریفات ظاهری و تجملات، علاقه نشان نمی داد، زرق و برق دربار خلفای عباسی در آن زمان برای بسیاری از مردم، فریبنده و جذاب بود؛ اما امام، هرگز خود را به تشریفات دنیوی نیالود و به این دلیل، دلبر و محبوب دیگران بود.

حسین مکاری در این باره می گوید: وقتی امام جواد علیه السلام در بغداد بود، به آن شهر سفر کردم. وقتی به دربار خلیفه رفتم، امام را در یک زندگی مرفه و در نهایت جلال و تشریفات ملاحظه کردم. در دلم گفتم: «امام محمد تقی علیه السلام با این زندگی عالی و مجلل، دیگر به آن زندگی ساده در مدینه بر نمی گردد. چه کسی از غذاهای لذیذ و زندگی تشریفاتی و مجلل و راحت دست می کشد و به زندگی ساده بر می گردد؟!»

همین که این افکار به ذهن من خطور کرد، دیدم آن بزرگوار سر به زیر انداخت. بعد از اندکی سر بلند کرد و در حالی که از ناراحتی، رنگ صورت مبارکش زرد شده بود به من فرمود: «یَا حُسَیْنُ خُبْزُ شَعِیرٍ وَ مِلْحُ جَرِیشٍ فِی حَرَمِ رَسُولِ اللَهِ اَحَبُّ اِلَیَّ ممَّا تَرَانِی فِیهَا؛ ای حسین! نان جو با نمک نیم کوب در حرم رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد من بهتر است از آنچه که تو در اینجا مشاهده می کنی.»

امام به حسین مکاری توضیح داد که زندگی ساده برایش خیلی گواراتر از آن همه مظاهر دنیوی است؛ اما افسوس که با اجبار حکومت، مجبور به سکونت در محیط اشرافی بود. آری، برای مردان الهی، اشرافی گری نه تنها لذت بخش نیست، بلکه آزار دهنده و غیر متبوع نیز هست.

برخورد با هنرمندان غیرمتعهد

پیشوای نهم در راستای ایفای نقش خطیر امامت و پاسداری از ارزشهای الهی در مقابل منکرات و کارهای خلاف قوانین اسلامی به پاخاست و با تمام وجود با ضد ارزشها مبارزه کرد. آن حضرت نه تنها در محافل خصوصی، بلکه در جلسات عمومی و رسمی نیز هیچ گاه به متخلفان و حریم شکنان روی خوش نشان نمی داد؛ بلکه به شدت از اعمال زشت آنان بیزاری می جست و اگر لازم می شد از قوه قهریه و اقتدار امامت نیز در این زمینه سود می جست.

محمد بن ریّان می گوید: مأمون برای خدشه دار کردن شخصیت حضرت جواد علیه السلام به هر حیله ای دست می زد تا نقطه ضعفی در ایشان بیابد و با درشت کردن آن، مقام امامت را بشکند و با آلوده کردن آن بزرگوار به امور دنیوی، از کرامت، عظمت و هیبت آن وجود نازنین در میان اجتماع بکاهد؛ اما تمام راهها را به روی خود بسته دید و از این جهت، خود را عاجز و ناتوان یافت تا اینکه ماجرای ازدواج دخترش را با حضرت پیش آورد.

او به این منظور، محفل جشنی ترتیب داد و عده ای از کنیزان ماهرو و آوازه خوان را در آن جلسه گردآورد. سپس دستور داد هر یک از آنان جامی به دست گیرند که داخل آنها پر از گوهرهای گران قیمت بود و در مقابل امام جواد علیه السلام صف بکشند؛ ولی حضرت به آنان هیچ توجهی نکرد.

در آنجا مردی هنرپیشه، نوازنده و خواننده، به نام «مخارق» حضور داشت. مأمون، وی را برای گرم کردن مجلس فراخواند. او برای رضایت مأمون اظهار داشت: «ای امیر! مطمئن باش، من به راحتی می توانم خواسته شما را برآورم و او را به امور دنیوی و عیش و طرب وادارم.»

آنگاه مرد نوازنده، مقابل امام آمد و با ندایی، همه را گرد خود جمع کرد. سپس به خوانندگی و نواختن آلات موسیقی مشغول شد، مدتی تلاش کرد؛ اما پیشوای نهم نه تنها به او توجهی نکرد؛ حتی به راست و چپ خود نیز نگاه نمی کرد.

وقتی مرد نوازنده، گستاخی و بی ادبی را از حد گذراند و وجود مقدس امام را آزرده ساخت، حضرت سر را بلند کرده و به او نهیب زد: «ای ریش بلند! از خدا بترس!» همین جمله کوتاه، چنان او را مضطرب کرد که از خود بیخود شد و آلات موسیقی از دستش افتاد و تا هنگام مرگ، دیگر نتوانست موسیقی بنوازد و از دستانش بهره ببرد.

وقتی مأمون از او پرسید: «چرا نتوانستی به کار خود ادامه دهی؟» او پاسخ داد: «وقتی ابوجعفر به من نهیب زد، چنان رعب و وحشتی بر دلم افتاد که هیچ گاه نمی توانم آن را فراموش کنم.» آن حضرت درباره امر به معروف و نهی از منکر می فرمود: «مَنْ شَهِدَ أَمْراً فَکَرِهَهُ کَانَ کَمَنْ غَابَ عَنْهُ وَ مَنْ غَابَ عَنْ أَمْرٍ فَرَضِیَهُ کَانَ کَمَنْ شَهِدَه؛ هر کسی در جلسه گناهی حضور داشته باشد؛ اما با آن مخالفت و آن را نکوهش کند، مانند این است که در آنجا حضور نیافته است و هر کس از جلسه گناهی غایب باشد؛ اما [در دل] به آن راضی شود، همانند کسی است که در آن حضور یافته است.»

صبر و بردباری

امام نهم علیه السلام در مقابل مصائب و گرفتاریهای روزگار بسیار شکیبا و بردبار بود. آن حضرت در مقابل حوادث سخت و پیشامدهای ناگوار، هیچ گاه آشفته و مضطرب نمی شد؛ بلکه با اتکال به خداوند متعال به صبر و تحمل روی می آورد؛ البته این در صورتی بود که مشکلات به شخص حضرت روی می آورد؛ اما درباره اصول اسلامی و حدود الهی کاملاً در مقام دفاع برمی آمد و موضع گیریهای اساسی و حساب شده ای به عمل می آورد.

آن بزرگوار، صبر بر مصائب را از بهترین صفات نیکمردان قلمداد کرده، می فرمود: «الصَّبْرُ عَلَی الْمُصیِبَه مُصیِبَهٌ عَلَی الشَّامِتِ بِهَا؛ شکیبایی بر ناملایمات و مصائب بر شماتت کنندگان مصیب زده ناگوار است.»

مردی از امام جواد علیه السلام تقاضا کرد که وی را نصیحت کند. امام فرمود: «اگر موعظه کنم، آن را می پذیری و بدان عمل می کنی؟» سائل گفت: «آری.» امام فرمود: «صبر را تکیه گاه و پشتوانه خود در رویارویی با فقر و ناکامی قرار ده.»

یکی از دوستان امام جواد علیه السلام طی نامه ای از گرفتاریهای خود به حضرت شکایت، و مصیبت خود را در مرگ فرزندش عنوان کرد. امام در پاسخ نامه اش نوشت: «اَمَا عَلِمْتَ اَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَخْتَارُ مِنْ مَالِ الْمُؤْمِنِ وَ مِنْ وُلْدِهِ اَنْفَسَهُ لِیَاْجُرَهُ عَلَی ذَلِکَ؛ آیا نمی دانی که خداوند عزیز و جلیل از مال و فرزندان مؤمن، بهترین آن را بر می گزیند [و از او می گیرد] تا در مقابل آن به او پاداش عنایت کند؟!»

نیکی به والدین

امام جواد(ع) همواره به شیعیان خود سفارش می کرد که حقوق والدین خود را رعایت و در معاشرت با آنان با کمال ادب و احترام رفتار کنند. آن حضرت حتی به یارانش تأکید می کرد که اگر پدر و مادر آنان، باورهای ناصحیح و اعتقادات فاسدی هم داشته باشند، باز هم از تکریم آنان دریغ نکنند.

بکر بن صالح می گوید که داماد من به امام محمّد تقی ۷ نامه ای نوشته و در آن آورده بود: «پدرم، یک فرد ناصبی و منحرف است. او به شدت از اعتقادات خود دفاع و بر آنها پافشاری می کند. می خواهم نظر حضرت عالی را در باره وی بدانم. آیا با او مقابله و یا مدارا کنم؟!»

امام نهم در پاسخ وی چنین نگاشت: «قَدْ فَهِمْتُ کِتَابَکَ وَ مَا ذَکَرْتَ مِنْ أَمْرِ أَبِیکَ وَ لَسْتُ أَدَعُ الدُّعَاءَ لَکَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ الْمُدَارَاهُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْمُکَاشَفَهِ وَ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرٌ فَاصْبِرْ إِنَّ الْعاقِبَهَ لِلْمُتَّقِینَ ثَبَّتَکَ اللَّهُ عَلَی وَلَایَهِ مَنْ تَوَلَّیْتَ نَحْنُ وَ أَنْتُمْ فِی وَدِیعَهِ اللَّهِ الَّتِی لَا یَضِیعُ وَدَائِعُه؛ منظور تو را از مضامین نامه ات دریافتم و به وضعیت اعتقادی پدرت واقف شدم. ان شاء اللّه تو را از دعای خیر فراموش نمی کنم. مدارا برای تو بهتر از رو در رویی و مقابله با پدر است. هر سختی، آسایش و راحتی در پی دارد. شکیبایی و بردباری پیشه کن و صبور باش که عاقبت نیک در انتظار پارسایان است. خداوند تو را در راه محبت و ولایتِ آنان که دوستشان داری، ثابت قدم بدارد. ما و شما در پناه رحمت الهی هستیم و او پناهندگان خود را ضایع نمی کند.»

بکر بن صالح در ادامه سخن خود می افزاید که خداوند در مدت کوتاهی، دل پدر را [در نتیجه صبر وی ] به او متمایل کرد که دیگر در هیچ موردی با پسرش مخالفت نمی کرد.[۱]

جود و احسان

معروف ترین لقب پیشوای نهم شیعیان، «جواد» است. آن رهبر فرزانه را به سبب عطای فراوانش، به این نام خوانده اند که برگرفته از نامهای زیبای پروردگار متعال است. در فرازی از دعای امام صادق ۷ می خوانیم: «أنْتَ اللّهُ لا اِلَهَ اِلاَّ أنْتَ الْجَوَادُ الْمَاجِد»[۲] و در فرازی از دعای روز بیست و ششم ماه مبارک رمضان همنوا با امام زین العابدین ۷ می خوانیم: «یَا اللَّهُ یَا جَوَادً لاَ یَبْخَلْ یَا اللَّهُ لَکَ الْاَسْمَاءُ الْحُسْنَی؛[۳] خداوندا! ای بخشنده ای که در او بخل راه ندارد، خداوندا! تو دارای نامهای زیبا هستی.»

نام جواد، یادآور بخشش و احسان پروردگار متعال است که در نام مقدس حضرت امام محمّد تقی ۷ بدان توجه شده است و کرامت و احسان آن حضرت و پدران بزرگوارشان را در اذهان زنده می کند.

منشور بخشایش

آن گرامی، نامه پدرش، امام رضا(ع) را نصب العین خود قرار داد و بخششهایش را چندین برابر کرد. در آن نامه خطاب به امام جواد(ع) – که حدود ۶ سال داشت – چنین آمده بود:

«بَلَغَنِی أَنَّ الْمَوَالِیَ إِذَا رَکِبْتَ أَخْرَجُوکَ مِنَ الْبَابِ الصَّغِیرِ فَإِنَّمَا ذَلِکَ مِنْ بُخْلٍ مِنْهُمْ لِئَلَّا یَنَالَ مِنْکَ أَحَدٌ خَیْراً وَ أَسْأَلُکَ بِحَقِّی عَلَیْکَ لَا یَکُنْ مَدْخَلُکَ وَ مَخْرَجُکَ إِلَّا مِنَ الْبَابِ الْکَبِیرِ فَإِذَا رَکِبْتَ فَلْیَکُنْ مَعَکَ ذَهَبٌ وَ فِضَّهٌ ثُمَّ لَا یَسْأَلُکَ أَحَدٌ شَیْئاً إِلَّا أَعْطَیْتَهُ وَ مَنْ سَأَلَکَ مِنْ عُمُومَتِکَ أَنْ تَبَرَّهُ فَلَا تُعْطِهِ أَقَلَّ مِنْ خَمْسِینَ دِینَاراً وَ الْکَثِیرُ إِلَیْکَ وَ مَنْ سَأَلَکَ مِنْ عَمَّاتِکَ فَلَا تُعْطِهَا أَقَلَّ مِنْ خَمْسَهٍ وَ عِشْرِینَ دِینَاراً وَ الْکَثِیرُ إِلَیْکَ إِنِّی إِنَّمَا أُرِیدُ بِذَلِکَ أَنْ یَرْفَعَکَ اللَّهُ فَأَنْفِقْ وَ لَا تَخْشَ مِنْ ذِی الْعَرْشِ إِقْتَاراً؛[۴] پسرم! به من خبر رسیده است که خدمتکاران، تو را از در مخصوص خارج می کنند. این به علت بخل و تنگ نظری آنان است که از وجود تو به مردم خیری نرسد. تو را قسم می دهم به حقی که برایت دارم! سعی کن از در عمومی، رفت و آمد کنی و هرگاه بیرون می آیی، مقداری پول نقد، طلا و نقره، همراه داشته باش و هر یک از نیازمندان که از تو درخواستی داشته باشد، به او چیزی ببخش!

اگر یکی از عموهایت از تو کمک بخواهد به او کم تر از ۵۰ دینار نده و اگر بیش تر بدهی، خود دانی و اگر عمه هایت از تو یاری بخواهند، کم تر از ۲۵ دینار عطا نکن و اگر بیش تر دادی اختیار با توست. می خواهم خداوند به وسیله جود و احسان تو، مقامت را والاتر بگرداند، احسان کن و بیم و هراس نداشته باش که پروردگار صاحب عرش، تو را فقیر و تنگدست بگرداند.»

امام هشتم در نامه دیگری به امام محمّد تقی ۷ چنین توصیه می کند: «پسرم! خدا تو را نگه دارد و از گزند دشمنانت پناه دهد. عزیزم، پدرت فدایت باد! من در اموال دنیوی ام به تو توضیح داده ام؛ در حالی که زنده و سر پا هستم. آن اموال را در اختیارت گذاشتم تا به صله رحم بپردازی و به خدمتگزاران پدرم موسی بن جعفر و جدّم امام صادق ۷ احسان و نیکی کنی.»[۵]

در اینجا مواردی از جود و احسان حضرتش را به نظاره می نشینیم:

بخشش و هدیه

علی بن مهزیار می گوید که دیدم حضرت امام جواد(ع) نماز واجب و غیرواجب خود را در یک قبای خز طارونی به جای آورد و به من هم قبای خز دیگری بخشید و فرمود: «این لباس را هنگام نماز پوشیده ام.» سپس به من فرمود: «ای علی! این لباسِ اهدایی را هنگام نماز خواندن بپوش.»[۶]

محمّد بن سهل بن الیسع قمی از افرادی است که به افتخار دریافت لباس متبرک از امام نهم(ع) نائل آمده است. او در این باره می گوید که من در شهر مکه، مجاور بودم. از آنجا به مدینه آمدم و به حضور حضرت جواد(ع) رسیدم. در نظر داشتم که از آن امام عالی قدر درخواست کنم که به من لباسی به عنوان تبرک عنایت کند؛ امّا فرصت نشد و از محضرش خداحافظی کردم و بیرون آمدم.

با خود گفتم: «حالا که نتوانستم خواسته ام را به صورت حضوری برای آقا بیان کنم، پس طی نامه ای از محضر آن گرامی، خواسته ام را طلب می کنم.» نامه ای نوشتم و دلخواهم را در آن اظهار کردم و سپس تصمیم گرفتم که به مسجد بروم و دو رکعت نماز بخوانم. آن گاه صد مرتبه به درگاه الهی استخاره کنم. اگر به دلم افتاد که نامه را به حضورش می فرستم و اگر نیفتاد، نامه را پاره می کنم.

نماز را خواندم و بعد از نماز به دلم افتاد که نامه را به حضورش نبرم. در نتیجه آن را پاره کردم و از شهر مدینه منوّره بیرون آمدم.

در همین موقع که به راه افتاده بودم، پیکی از راه رسید. او لباسی را به همراه داشت که در بقچه ای پیچیده بود و از اهل کاروان در باره محمّد بن سهل قمی می پرسید تا اینکه به من رسید و من را شناخت. به من گفت: «مولای تو (امام جواد(ع)) این لباس را برایت هدیه فرستاده است. لباسهای اعطایی امام ۷ دو لباس نرم و نازک بود. احمد بن محمّد گفته است: «محمّد بن سهل قمی از دنیا رفت. من او را غسل دادم و در آن دو لباس اهدایی امام(ع) او را کفن کردم.»[۷]

آری، پیشوای نهم را به علت جود و احسان، جواد لقب دادند. آن حضرت در عرصه بذل و بخششهای مادی و معنوی چنان عمل می کرد که دوست و دشمن، به ستایش حضرت، زبان می گشودند.

خدمتگزاری و گره گشایی

خدمت به مردم از کاربردی ترین شیوه ها برای جذب دلها است؛ چرا که انسان به طور فطری، خود را مدیون کسی می داند که به او نیکی کند و یا گرهی را از مشکلات زندگی اش باز می کند. امام علی ۷ در این باره فرمود: «أحْسِنْ اِلَی مَنْ شِئْتَ وَکُنْ أمِیرَهُ؛[۸] به هر کس می خواهی نیکی [و خدمت] کن و امیر او باش.»

اکنون به مواردی از خدمتگزاری امام نهم(ع) برای اقشار مختلف جامعه اشاره می کنیم:

۱٫ مردی از اهالی سیستان که در سفری با امام محمّد تقی ۷ همراه شده است، خاطره ای شنیدنی از آن سفر را گزارش کرده است. او می گوید که در سال اوّل خلافت معتصم، من با امام نهم(ع) همسفر شدم و در همه موارد با هم بودیم.

سر سفره غذا نشسته بودیم که عرض کردم: «فدایت شوم! فرماندار شهر ما یکی از دوستان و شیفتگان شما اهل بیت : است. مأموران او برای من مالیات نوشته اند؛ اما پرداختن آن برایم سنگین است. شما لطف کنید و به او نامه ای بنویسید که با من مدارا کند.» امام فرمود: «من او را نمی شناسم.» گفتم: «فدایت شوم! همانگونه که عرض کردم او از دوستداران شما اهل بیت : است. نامه شما برای من، خیلی کارساز و مشکل گشا خواهد بود.»

امام کاغذی را برداشت و چنین نوشت:

«بسم اللّه الرحمن الرحیم. حامل این نامه به تو، نکته زیبایی را یادآور شد که تو به آیین پسندیده ای گرایش داری! مطمئناً تو در مقابل اعمال نیک، پاداش نیکی خواهی داشت. به برادرانت احسان کن و بدان، خداوند عزیز و جلیل از ریزترین اعمال و رفتارت سؤال خواهد کرد.»

مرد سیستانی در پایان می گوید: «قبل از رسیدن من به سیستان، حسین بن عبد اللّه نیشابوری، فرماندار سیستان از نامه امام باخبر شده بود و هنگامی که من به شهرم نزدیک می شدم، هنوز دو فرسخ مانده بود که به استقبالم آمد.

«نامه را به او دادم. او آن را بوسید و روی دو چشمانش گذاشت و به من گفت: «چه می خواهی؟» گفتم: «در دفتر محاسبات شما برای من مالیاتی نوشته اند که توان پرداخت آن را ندارم.» دستور داد آن را برای من ببخشند و اضافه کرد: «تا زمانی که من فرماندار شهر شما هستم تو را از خراج و مالیات معاف کردم.» سپس از خانواده ام پرسید و من وضعیت اقتصادی خود و خانواده ام را برایش شرح دادم. او دستور داد که در باره مشکل معیشتی من، کارهایی انجام شود و مقداری هم به صورت نقدی به من کمک کرد. تا او زنده و در منصب فرمانداری سیستان بود، از من مالیات و خراج نگرفتند و عطایش را تا آخر از من قطع نکرد.[۹]

خدمت به مردم از کاربردی ترین شیوه ها برای جذب دلها است؛ چرا که انسان به طور فطری، خود را مدیون کسی می داند که به او نیکی کند و یا گرهی را از مشکلات زندگی اش باز می کند

اساساً خدمت به مردم و رفع نیازهای آنان در متن زندگی امامان معصوم : قرار دارد. به همین سبب، امام جواد(ع) نیز در این عرصه، پیشتاز بود. آن بزرگوار می فرمود: «ثَلَاثٌ یُبَلِّغْنَ بِالْعَبْدِ رِضْوَانَ اللَّهِ کَثْرَهُ الِاسْتِغْفَارِ وَ خَفْضُ الْجَانِبِ وَ کَثْرَهُ الصَّدَقَه؛[۱۰] انسان با داشتن سه خصلت پسندیده می تواند به مقام رضوان و خشنودی الهی برسد. زیاد طلب آمرزش کردن، مدارا با مردم و زیاد صدقه دادن.»

امام نهم(ع) در خدمت به مردم و یاری آنان از هیچ کوششی دریغ نمی کرد. کمکهای فکری، مادی، معنوی و حتی یافتن کار و شغل به نیازمندان، از جمله خدمات آن گرامی بود.

۲٫ داوود جعفری از علاقه مندان و دوستان آن حضرت می گوید که روزی به حضور امام مشرف شدم و همراه من، نامه هایی بود که نویسندگان آن بر من مشتبه شده بود و به این دلیل، به شدت ناراحت بودم. وقتی نامه ها را مقابل امام قرار دادم، اولی را برداشت و فرمود: «این نامه زیاد بن شبیب است.» دومی را برداشت و فرمود: «این نامه فلانی است» و همین طور… .

من از این آگاهیهای حضرت متعجب شدم. امام لبخندی زد و آن گاه به من سه هزار دینار داد و فرمود که این مبلغ را به یکی از پسر عموهایش تحویل دهم و توصیه فرمود که بعد از گرفتن این مبلغ، پسر عمویم از تو می پرسد: «آیا پیشه وری می شناسی که من با این مبالغ کالایی از او بخرم؟» تو نیز او را در این زمینه راهنمایی کن!» داوود گوید: «وقتی پولها را به او دادم، از من پرسید: «ای ابا هاشم! آیا تو بازرگانی را می شناسی که من با او معامله ای بکنم؟» من نیز او را راهنمایی کردم.

۳٫ ساربانی نیز از من خواسته بود تا مشکل بیکاری وی را مطرح کنم و از آن حضرت یاری جویم. هنگامی که خدمتش رفتم تا در باره بیکاری وی سخنی بگویم، امام مشغول صرف غذا بود و عدّه ای هم، کنار سفره نشسته بودند.برایم ممکن نشد که با او سخن بگویم. حضرت فرمود: «ای ابا هاشم! بیا سر سفره و مقابلم غذا نهاد.» آن گاه بدون اینکه من در موضوع ساربان لب به سخن بگشایم به غلامش دستور داد: «ای غلام! ساربانی را که ابوهاشم معرفی می کند، نزد خود نگه دار!»

۴٫ ابوهاشم در ادامه خاطرات خود از خدمت رسانی آن حضرت می گوید که روزی همراه ایشان به بستانی رفته بودیم. به امام عرض کردم: «آقا! من به مشکل سختی گرفتار شده ام و به خوردن گل علاقه شدیدی دارم.» امام سکوت کرد و بعد از سه روز بدون اینکه سخنی گفته و یا سؤالی کرده باشم به من فرمود: «ای ابا هاشم! خداوند مشکل تو را حل کرد و میل به گل خوردن را از تو برطرف ساخت.» بر اثر دعای امام جواد(ع) از آن روز به بعد، به شدت از گل خوردن نفرت دارم و هیچ چیزی بدتر از گل خوردن برایم نیست.[۱۱]

از منظر امام نهم(ع) خدمت رسانی به مردم بر اثر نزول رحمت الهی بر انسان است و اگر فردی در این عرصه کوتاهی و سهل انگاری کند، ممکن است نعمتهای الهی را از دست بدهد. به این سبب، آن حضرت فرمود: «مَا عَظُمَتْ نِعْمَهُ اللّهِ عَلَی عَبْدٍ اِلاَّ عَظُمَتْ مَئُونَهُ النَّاسِ عَلَیْهِ فَمَنْ لَمْ یَحْتَمِلْ تِلْکَ الْمَئُونَهَ فَقَدْ عَرَّضَ تِلْکَ النِّعْمَهَ لِلزَّوَال؛[۱۲] نعمت خداوند بر کسی فراوان نازل نمی شود، مگر اینکه نیاز مردم به او بیش تر می شود. هر کس که در رفع این نیازمندیها نکوشد و سختیهای آن را تحمل نکند، نعمت الهی را در معرض زوال قرار داده است.»

آن گرامی، اعمال نیک و آثار خدمت به دیگران را برای نیکوکاران مفیدتر از افراد نیازمند می داند و می فرماید: «أَهْلُ الْمَعْرُوفِ إِلَی اصْطِنَاعِهِ أَحْوَجُ مِنْ أَهْلِ الْحَاجَهِ إِلَیْهِ لِأَنَّ لَهُمْ أَجْرَهُ وَ فَخْرَهُ وَ ذِکْرَهُ فَمَهْمَا اصْطَنَعَ الرَّجُلُ مِنْ مَعْرُوفٍ فَإِنَّمَا یَبْدَأُ فِیهِ بِنَفْسِهِ فَلَا یَطْلُبَنَّ شُکْرَ مَا صَنَعَ إِلَی نَفْسِهِ مِنْ غَیْرِهِ؛[۱۳] نیکوکاران به نیکی کردن بیش تر نیاز دارند تا افراد محتاج و نیازمند؛ چرا که انسانهای خیِّر؛ پاداش اخروی، افتخار و نام نیک را در پرونده اعمال خود ثبت می کنند. هر کسی که به خدمتگزاری و نیک رفتاری با مردم و اهل درد می پردازد، اوّل به خودش خیر و نیکی می رساند. پس او تشکر و قدردانی را از دیگران توقع نداشته باشد؛ زیرا آن عمل را برای خود انجام داده است.»

کمک به درماندگان

حضرت جواد الائمه(ع) در امدادرسانی به محرومان، مستضعفان و درماندگان، نهایت تلاش خود را به عمل می آورد و تا حد امکان از آنان دستگیری می کرد.

ابن حدید کوفی در این باره می گوید: «همراه عده ای از شیعیان برای زیارت و انجام مناسک حج به مکه رفتیم. هنگام برگشت، راهزنان به ما حمله کردند و تمام داراییهایمان را به غارت بردند. به زحمت خود را به مدینه رساندم و به منزل امام نهم رفتم؛ ولی از سفر و حوادث آن چیزی نگفتم.» امام جواد(ع) فرمود: «ای ابن حدید! راهزنان در منطقه عَرْج به شما حمله کردند و تمام هستی تان را به یغما بردند. شما سیزده نفر بودید.» آن گاه آن حضرت، ما را یک به یک با نام خود و پدرانمان نام برد. گفتم: «سرورم به خدا قسم! همین طور شد که شما اشاره کردید.»

سپس امام به خادمش دستور داد برای ما لباسها و مبالغ زیادی دینار بیاورد و چنین تأکید فرمود: «اینها را میان خود و یارانت تقسیم کن که به مقدار آن چیزی است که از شما به غارت رفته است.» ابن حدید بعد از نقل این همه لطف و احسان امام ۷ می گوید: «من آن مبالغ اهدایی را میان دوستان و همسفرانم تقسیم کردم و همان گونه که امام فرموده بود دقیقاً به اندازه داراییهایمان بود که قبل از حمله راهزنان داشتیم.»[۱۴]

آزادی بردگان

رها کردن بردگان از دیگر شیوه های امام جواد(ع) در راستای احسان به نیازمندان و دستگیری از بینوایان و درماندگان بود. آن رهبر مهربان، همانند اجداد اطهار خویش، بر این باور بود که همه انسانها آزاد آفریده شده اند و شایسته است که با اختیار و اراده خود تصمیم بگیرند و صلاح و رشد خود را تشخیص دهند.

اساساً برخورد رهبران الهی با موضوع بردگان از همان روز نخست ظهور اسلام بر این مبنا بود که انسانها را از زنجیر بندگی دیگران آزاد کنند و تحت عبودیت آفریدگار جهان در بیاورند. برنامه های اسلام نیز طوری تنظیم شده است که یک انسان مسلمان با انجام آنها از تمام قیدها و وابستگیهای مجازی، رها شود و فقط به قدرت بی منتهای حضرت حق بپیوندد.

عبد الجبار بن مبارک نهاوندی از یاران امام محمّد جواد(ع) می گوید که در سال ۲۰۹ ق به محضر آن حضرت رفتم و پرسیدم: «فدایت شوم! من شنیده ام پدران معصوم شما فرموده اند که اگر مسلمانان به فرمان حاکمان غاصب و غیرامام در جنگ شرکت کنند و پیروز شوند، تمام غنیمتها باید در اختیار امام معصوم ۷ قرار گیرد. آیا چنین روایتی صحیح است؟» امام محمّد تقی ۷ فرمود: «آری، درست است.»

گفتم: «فدایت شوم من در بعضی پیروزیهای مسلمانان به رهبری خلفای جور، اسیر شدم و به عنوان غنیمت جنگی مرا به بندگی کشیدند؛ اما سرانجام، طبق قوانین شرعی و عقود اسلامی از دست مالکان خود آزاد شدم؛ اما وقتی مسئله را فهمیدم متوجه شدم که غنایم جنگی به امام معصوم ۷ می رسد. من آمده ام که شما مرا به عنوان عبد و برده خود بپذیرید.»

امام جواد(ع) فرمود: «پذیرفتم.»

وقتی خواستم به حج بروم، دوباره به محضر امام رفتم و عرضه داشتم: «من غلام شما هستم و غلام، بدون اجازه مولایش نمی تواند کاری انجام دهد. حج رفته و ازدواج کرده و در میان مسلمانان نیز به کسب درآمد مشغول بوده ام. اکنون من در اختیار شما هستم.» امام محمّد جواد(ع) فرمود: «به شهر و دیار خود برو، حج و ازدواج و اشتغال تو، همه اش صحیح و حلال است.»

عبد الجبار مبارک نهاوندی در ادامه می افزاید، هنگامی که سال ۲۱۳ ق رسید. بار دیگر به حضور امام نهم(ع) رفتم و دوباره عبودیت خود را به امام عرضه داشتم. حضرت فرمود: «تو در راه خدا آزادی!» گفتم: «قربانت شوم! این را برایم بنویس!» فردای آن روز امام این گونه نوشته بود:

«بسم اللّه الرحمن الرحیم. این نامه را محمّد بن علی هاشمی علوی در باره آزادی بنده اش عبد اللّه بن مبارک نگاشته است. ای عبد اللّه بن مبارک! من تو را در راه خدا و به سبب روز قیامت آزاد کردم و تو مولایی به غیر از خداوند نداری و هیچ کس مالک تو نیست. تو از دوستان من و دوستان امامان بعد از من هستی!»[۱۵]

پناه نیازمندان

خانه امام جواد(ع) ملجأ و مأوای درماندگان، گرفتاران و حاجتمندان بود. هر کسی به نیتی به منزل آن گرامی وارد می شد و بسیار اتفاق می افتاد که قبل از اظهار گرفتاری و خواسته خود، امام از راز نهانی او خبر دهد و گره از مشکلات زندگی اش باز کند. در نتیجه، غبار غم از دل ایشان زدوده می شد و با نشاط و سرور از منزل امام بیرون می رفتند.[۱۶]

پی نوشت ها:

[۱]. بحار الانوار، علامه مجلسی، چاپ مؤسسه الوفاء، بیروت، لبنان، ۱۴۰۴ ه . ق، ج۵۰، ص۵۵٫

[۲]. الکافی، ج ۲، ص ۵۳۸٫

[۳]. اقبال الاعمال، سید بن طاووس، دار الکتب الاسلامیه، ص ۲۲۵٫

[۴]. الکافی، ج ۴، ص ۴۳٫

[۵]. تفسیر عیاشی، محمّد بن مسعود عیاشی، تهران، چاپخانه علمیه، ج ۱، ص ۱۳۱٫

[۶]. من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، نشر جامعه مدرّسین، ج ۱، ص ۲۶۲ و وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۳۵۹٫

[۷]. بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۴۴ و فتح الابواب، علامه مجلسی، بیروت، مؤسسه الوفا، ۱۴۰۴ ق، ص ۲۴۳٫

[۸]. شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، ج ۷، ص ۷۰، باب الاحسان.

[۹]. تهذیب الاحکام، محمّد بن حسن طوسی، دارالکتب الاسلامیه، ج ۶، ص ۳۳۴٫

[۱۰]. بحارالأنوار، ج۷۵، ص۸۱٫

[۱۱]. الکافی، کتاب الحجه، مولد ابوجعفر ثانی ۷، ح ۵٫

[۱۲]. بحارالأنوار، ج۷۵، ص۷۹٫

[۱۳]. همان.

[۱۴]. الخرائج، ج ۲، ص ۶۶۸، موسوعه الامام الجواد(ع)، قم، مؤسسه ولیّ عصر(۴)، ۱۴۱۱ ق، ج ۱، ص ۲۸۵٫

[۱۵]. مستدرک الوسائل، محدث نوری، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۰۸ ق و الامام الجواد من المهد الی اللحد، ص ۱۸۹، محمّد کاظم قزوینی، قم، نشر لسان الصدق، ۱۴۲۶ ق، ج ۷، ص ۳۰۰٫

[۱۶]. الکافی، مولد ابی جعفر الثانی، ح ۵٫

 

بازدیدها: ۱۵۱۶

ادامه مطلب