سیره اجتماعی امام باقر علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

فیش منبر

سیره اجتماعی امام باقر علیه السلام

               کانال فیش منبر در ایتا

https://eitaa.com/fishemenbar

عرضه در سایت طلبه یار = http://www.talabeyar.ir

زندگی امام، آینه تمام نمای زندگی شرافت مندانه انسان های موحد و متعالی است. یکی از بارزترین ویژگی های امام، جامع بودن اوست. توجه به علم، او را از اخلاق و فضیلت های روحی غافل نمی سازد و روی آوری به امر معنوی و عبادت و بندگی، وی را از پرداختن به زندگی مادی و روابط اجتماعی و اصلاح جامعه باز نمی دارد، در حالی که انسان های معمولی، در بیشتر زمینه های زندگی، گرفتار زیاده روی و کوتاهی می شوند؛ اگر به زهد و عبادت بپردازند، گرفتار گوشه نشینی می شوند و اگر به کار و تلاش روی آورند، از انجام دادن بایسته ها و وظایف عبادی و معنوی دور می مانند.

۱٫ کار و تلاش در اوج زهد و تقوا

انسان های کم ظرفیت و کوته اندیش، گمان می کنند که لازمه زهد و تقوا این است که خرقه ای پشمینه بر دوش افکنند و گوشه خلوتی بیابند و با روی تافتن از خلق، به خدا نزدیک شوند. اینان می پندارند که تلاش برای تأمین معاش و کسب روزی، بر خلاف زهد و توکل است و وظیفه انسان، فقط ذکر گفتن و پرداختن به نماز و روزه است و روزی از هر جا که باشد، می رسد، ولی برنامه امامان علیهم السلام و از آن میان امام باقر علیه السلام به جز این بوده است. آنان در اوج زهد و تقوا و در نهایت عبادت و بندگی خدا، اهل کار و تلاش بوده اند و از اینکه دیگران روزی آنها را تأمین کنند و خرج زندگی ایشان را بپردازند، به شدت بیزار بوده اند. در یکی از روزهای گرم تابستان، محمد بن منکدر، از زُهّاد عصر امام باقر علیه السلام از مدینه به سوی یکی از ناحیه های آن بیرون رفت. ناگاه امام باقر علیه السلام را دیدار کرد که در آن هوای گرم، مشغول کار و رسیدگی به امور زندگی بود. وی چنین تصور کرد که بزرگی از بزرگان قریش، در این ساعت گرم و طاقت فرسا، به فکر دنیاست. پس به خود گفت به خدا سوگند، باید پیش تر روم و او را موعظه کنم. پس به آن حضرت نزدیک شد و پس از سلام، به امام گفت: خداوند کارهایت را سامان دهد! چرا بزرگی چون شما در چنین شرایطی به فکر دنیا و جویای مال باشد! به راستی، اگر مرگ در چنین حالتی به سراغ شما بیاید، چه خواهید کرد؟ در این حال، امام از کار باز ایستاد و فرمود: به خدا سوگند، اگر در چنین حالتی مرگ به سراغم آید، در حالت اطاعت از خداوند، به سراغم آمده است. این تلاش من، خود، اطاعت از خداست؛ زیرا با همین کارهاست که خود را از تو و دیگر مردم، بی نیاز می سازم. من زمانی از خدا بیمناک هستم که هنگام گناه و نافرمانی خدا، مرگم فرا رسد.

محمد بن منکدر می گوید: پس از شنیدن این سخنان، به آن حضرت عرض کردم: خدای رحمتت کند! من می خواستم شما را موعظه کنم، ولی شما مرا راهنمایی کردید.۱     

  1. ۱٫       ۱. ارشاد مفید، ج۲، ص۱۵۹٫

۲٫ حضور سازنده و مؤثر در جامعه

امام باقر علیه السلام در روزگار خود، بزرگ ترین تأثیر علمی و عملی را برای جامعه خویش داشت. حضور در مجامع علمی و پایه گذاری نشست های فرهنگی، یکی از بهترین و ارزنده ترین نوع حضور در جامعه و خدمت به اجتماع مسلمانان بود که آن امام به گونه ای بارز و اثرگذار، این نقش را بر عهده گرفت. از دیگر جنبه های حضور مؤثر ایشان در جامعه، مرجع بودن و پاسخ گویی به پرسش های مردمی بود که از دور و نزدیک به حضور ایشان می شتافتند و پاسخ پرسش های گوناگون خود را از محضر امام دریافت می کردند.

۳٫ رسیدگی به محرومان

درباره امام باقر علیه السلام گفته اند: هرگز شنیده نشد که نیازمندی، نیازش را به آن حضرت اظهار دارد و با پاسخ منفی روبه رو شود. ایشان همواره سفارش می کرد که وقتی نیازمندان به شما روی می آورند و یا شما می خواهید آنان را صدا بزنید، بهترین نام ها و عنوان ها را درباره آنان به کار گیرید۱ و با عنوان ها و صفت های ناپسند و بی ارزش و با بی احترامی با ایشان برخورد نکنید. از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود: پدرم با اینکه از نظر امکانات مالی، نسبت به دیگر خویشاوندان، در سطح پایین تری قرار داشت و هزینه های زندگی وی، سنگین تر از دیگران بود، هر جمعه به نیازمندان انفاق می کرد و می فرمود: انفاق در روز جمعه، دارای ارجی فزون تر است، چنان که روز جمعه، خود بر دیگر روزها برتری دارد.۲         

۱٫ احقاق الحق، ج۱۲، ص۱۷۹٫

۲٫ بحارالانوار، ج۴۶، ص۲۹۵٫

۴٫ سخاوت و مروت در حق دوستان

هنگامی که دوستان و آشنایان امام باقر علیه السلام به مهمانی آن حضرت می آمدند، از نزد ایشان بیرون نمی رفتند، مگر اینکه بهترین غذاها را می خوردند و چه بسا گاهی لباس و پول از آن امام گرامی دریافت می کردند. گاهی که به ایشان گفته می شد خرج خانواده شما، سنگین است و از نظر درآمد، وضع متوسطی دارید [و بهتر این است که در پذیرایی از دوستان و مهمانان با احتیاط بیشتری رفتار کنید]، امام می فرمود: نیکی دنیا، رسیدگی به برادران و دوستان و آشنایان است.۱

یکی از یاران امام می گوید که تهی دست شدم و دوستانم به من رسیدگی نکردند. نزد امام باقر علیه السلام رفتم و از نیازمندی خود و جفای برادران شکوه کردم. آن حضرت فرمود: «برادری است آن برادری که به هنگام ثروت و توان مندی، حال تو را بپرسد و تو را در نظر داشته باشد، ولی زمانی که تهی دست و نیازمند شدی، از تو ببرّد و به سراغت نیاید!» سپس امام به خدمتکارش دستور داد تا مقداری پول نزد من بگذارد و فرمود: «این مقدار را خرج کن و هرگاه تمام شد و نیاز داشتی، باز مرا از حال خود باخبر ساز».۲       

۱٫ الفصول المهمه، ص۱۹۷٫

۲٫ همان، ص۲۱۵٫

۵٫ شکیبایی و بردباری در روابط اجتماعی

شرط اصلی حضور سازنده و سودمند در جامعه، صبور و شکیبا بودن فرد است. این ویژگی را به عالی ترین شکل آن، در زندگی امام باقر علیه السلام می توان یافت. برای نمونه داستان زیر را بازگو می کنیم:

مردی نصرانی که به دلیل نامشخصی با امام باقر علیه السلام کینه داشت، روزی هنگام روبه رو شدن با آن حضرت، دهان به بدگویی گشود و با تغییر اندکی از نام امام باقر علیه السلام گفت: تو بقر (گاو) هستی! امام بدون آنکه خشم گیرد و واکنش شدیدی نشان دهد، با آرامش خاصی فرمود: من باقرم. مرد نصرانی که از سخن قبل خود به مقصود نرسیده بود و احساس کرد نتوانسته است امام را به خشم وادارد، گفت: تو فرزند زنی آشپز هستی. امام فرمود: این حرفه او بوده است [و ننگ و عاری برای او نخواهد بود]. مرد نصرانی پا فراتر نهاد و با گستاخی هر چه تمام تر گفت: تو فرزند زنی سیاه چرده و زنگی هستی! امام فرمود: اگر تو راست می گویی و مادرم آن که تو توصیف می کنی، بوده است، از خداوند می خواهم او را بیامرزد و اگر ادعاهای تو دروغ و بی اساس است، از خداوند می خواهم که تو را بیامرزد.

در این لحظه، مرد نصرانی که شاهد حلم و بردباری شگفت انگیز امام باقر علیه السلام بود و دید که این شخصیت اصیل و پرنفوذ، با وجود پایگاه عظیم اجتماعی و علمی خود که صدها شاگرد از درس او بهره می گیرند و در میان قریش و بنی هاشم ارج و منزلت و طرف داران بسیار دارد، به جای واکنش منفی و مقابله به مثل در برابر بدزبانی های او، چون کوهِ صبر و شکیبایی، آرام و مطمئن ایستاده است و با او سخن می گوید، ناگهان در دادگاه وجدان خویش، خود را محکوم و شکست خورده یافت و بی تأمل، از گفته های خود عذر خواست و اسلام آورد.۱           

  1. ۱٫       ۱. بحارالانوار، ج۴۶، ص۲۸۹٫

۶٫ صمیمیت و محبت با دوستان

یکی از دوستان امام باقر علیه السلام می گوید: در سفری، رفیق و همراه امام باقر علیه السلام بودم. در طول سفر همیشه نخست من سوار مرکب می شدم و سپس آن حضرت بر مرکب خویش سوار می شد [و این نهایت احترام و رعایت حرمت بود].

زمانی که بر مرکب می نشستیم و در کنار یکدیگر قرار می گرفتیم، آنچنان با من گرم می گرفت و از حالم جویا می شد که گویی لحظاتی قبل کنار هم نبوده ایم و دوست خود را پس از روزگاری دور جسته است. به آن حضرت عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! شما در معاشرت و لطف و محبت به همراهان و رفیقان، به گونه ای رفتار می کنید که از دیگران سراغ ندارم و به راستی اگر دیگران دست کم در دیدار اول، چنین برخورد خوشی با دوستانشان داشته باشند، ارزنده و شایسته قدردانی خواهد بود.

امام باقر علیه السلام فرمود: آیا نمی دانی که مصافحه [و دست نهادن در دست دوستان و مؤمنان از روی محبت] چه ارزشی دارد؟ مؤمنان هرگاه با یکدیگر مصافحه کنند و دست دوستی بفشارند، گناهانشان همانند برگ های درخت خورد شده می ریزد و در منظر لطف خدایند تا از یکدیگر جدا شوند.۱          

  1. ۱٫       ۱. اصول کافی، ج۴، ص۵۳۰٫

۷٫ محبت و عاطفه ورزی به خانواده

محبت و عاطفه داشتن به فرزندان و اعضای خانواده، در اوج رعایت ارزش های دینی و الهی، چیزی است که تنها در مکتب اهل بیت علیهم السلام به درست ترین شکل آن دیده می شود. کسانی که از مکتب اهل بیت علیهم السلام دور مانده اند، چه آنان که از اساس پای بند به دین نیستند و چه آنان که دین را از طریق غیر اهل بیت علیهم السلام دریافت کرده اند، در ایجاد تعادل میان عواطف و ارزش ها گرفتار زیاده روی و کوتاهی می شوند.

گروهی آن چنان دل بسته فرزند و زندگی هستند که همه قانون ها و ارزش های دینی و اجتماعی را فدای آن می کنند و دسته ای آن چنان گرفتار سستی و نادانی شده اند که می پندارند توحید و محبت به خدا، نیازمند بی عاطفگی و بی مهری به غیر خداست. این گروه، دوستی و محبت زن و فرزند را ننگ می دانند و در مرگ عزیزانشان، حتی از قطره ای اشک هم دریغ دارند، ولی در مکتب امام باقر علیه السلام خبری از این کندروی و تندروی ها نیست.

گروهی نزد امام باقر علیه السلام شرف یاب و به خانه آن حضرت وارد شدند. از قضا یکی از فرزندان خردسال امام مریض بود و آنان آثار غم و اندوه فراوانی را در چهره آن حضرت دیدند. امام باقر علیه السلام از بیماری فرزند به گونه ای نگران و ناراحت بود که آرامش نداشت. آن گروه با دیدن این وضعیت، تصور کردند که اگر برای این کودک اتفاقی بیفتد [یعنی بمیرد]، ممکن است امام چنان ناراحت و غمگین شود و از خود واکنش نشان دهد که ما از ایشان انتظار نداشته باشیم. در همین اندیشه بودند که ناگهان صدای شیون شنیده شد و دانستند که کودک جان سپرده است و اطرافیان بر او می گریند. در این هنگام، همچنان از وضع امام باقر علیه السلام بی خبر بودند که ایشان پس از مدتی با چهره ای گشاده بر آنان وارد شد، بر خلاف آنچه پیش تر از آن حضرت دیده بودند. مهمانان گفتند: وقتی ما وارد شدیم و حال پریشان شما را دیدیم، ما نیز نگران وضع حال شما شدیم!

امام فرمود: ما دوست داریم که عزیزانمان سالم و بی رنج باشند، ولی زمانی که امر الهی سر رسید و تقدیر خداوندی محقق شد، خواست خداوند را می پذیریم و در برابر مشیت او راضی و فرمان بردار هستیم.۱

این بیان، نشان می دهد که برخورداری از روحیه رضا و تسلیم، به معنای کنار نهادن عواطف و احساسات طبیعی نیست، بلکه عواطف در جای خود باید ابراز شود و در اوج ابراز عواطف انسانی، روحیه رضا و تسلیم در برابر حکم الهی را نیز باید حفظ کرد.

  1. ۱٫       ۱. وسائل الشیعه، ج۲، ص۹۱۸٫

۸٫ رعایت حقوق و نیازهای روحی همسران

زاهد نمایان و تنگ نظرانی که عبادت و تقوا را در گوشه نشینی و سستی و ایستایی می بینند و با ترک شئون زندگی و رفتارهای اجتماعی، درصدد راه یابی به مقامات معنوی هستند، واقعیت های زندگی را نادیده می گیرند و به جای پیروی از کل وحی، تشخیص های نادرستشان را ملاک حق می شمرند. اینان تشکیل زندگی خانوادگی را مانع رسیدن به حق می پندارند و رعایت حقوق و نیازهای طبیعی و واقعی همسران را در خور دنیاگرایان می دانند، ولی در مکتب اهل بیت علیهم السلام و در زندگی امام باقر علیه السلام اثری از این گونه حرکت ها نیست، بلکه، به هر حقیقتی در جای خود توجه می شود. برای نمونه، معمولاً انسان های سطحی از نیازهای روحی همسران غفلت و به آنان بی مهری می کنند، ولی در زندگی امامان علیهم السلام به عنوان یک واقعیت، به این امر توجه می شود.

گروهی از مردم به حضور امام باقر علیه السلام رسیدند، در حالی که امام خضاب کرده بود. تازه واردان از علت خضاب کردن آن حضرت جویا شدند. امام فرمود: چون زنان از آراستگی شوهر خویش شادمان می شوند، من برای همسرانم خضاب کرده و خود را آراسته ام.۱       

  1. ۱٫       ۱. بحارالانوار، ج۴۶، ص۲۹۸، به نقل از: احمد ترابی، امام باقر۷ جلوه امامت در افق دانش، صص ۲۰۹ ـ ۲۲۹٫

ارکان کمال از دیدگاه امام باقر علیه السلام

امام باقر علیه السلام فرمود: «الکمالُ کلُّ الکمال: التَّفَقُّهُ فی الدین والصَّبْرُ عَلی النّائبه و تقدیر المَعیشَه؛ منتها درجه کمال، تفقه در دین و صبر به هنگام رسیدن بلا و اندازه نگاه داشتن در معیشت است».۱

۱٫ تَفَقُّه در دین: در آموزه های استوار و جاودانه امام باقر علیه السلام و برخی دیگر از امامان معصوم علیهم السلام تأکید بر تفقه در دین، به چشم می خورد. در نظر داشتن این نکته ضروری است که مقصود از این اصطلاح، تنها فقه اصطلاحی و طلب آن نیست، بلکه مقصود، ژرف اندیشی در معارف دینی و حقایق عقیدتی است که برای شناختن خدای متعال و فهم جهان و همه کائنات آمده است. همچنین فهم همه آنچه دین در دیگر منظورها آورده است، مانند احکام باز و درک کردن جامع و مرتبط آنها به صورتی درست که از کتاب و عترت گرفته شده باشد، مورد نظر است. در اینجا، تفقه یعنی همین دریافت کامل و مرتبط و درست و خالصِ آموزه های یاد شده و آشکار است که دریافت دین به این صورت، شامل توحید و موضوع های الهی و نیز مسائل سیاسی، انسانی، اجتماعی، اقتصادی، دفاعی، حقوقی، اخلاقی، عملی، تربیتی، حکمی، فقهی و مانند اینهاست.۲   

۱٫ تحف العقول، ج۲، ص۲۱٫

۲٫ الحیاه، ج۳، ص۲۸۳٫

استنباط احکام شرعی

بدون تردید، بزرگ ترین رسالت مرجعیت دینی در عصر غیبت حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، استخراج احکام شرعی از ادله و منابع دینی و سپردن آنها به مسلمانان است. البته در اینجا این پرسش در ذهن شکل می گیرد که نخستین بار، این تلاش علمی را چه کسی انجام داد؟ در واقع، چه کسی باب اجتهاد را گشود و با تمسک به اصول، آن را تبیین کرد و آیا در زمان باز بودن باب علم و حضور معصوم نیز اجتهاد صورت گرفته است یا خیر؟

الف) پایه گذاری علم اصول

بنا بر تاریخچه علم اصول، این علم در زمان امام باقر علیه السلام پایه گذاری و قواعد آن گردآوری شده است. اگرچه امیرالمؤمنین علی علیه السلام برخی قواعد اجتهاد را بیان کرده بود، دوران امامت امام باقر علیه السلام نقطه عطفی برای استفاده دانشمندان راستین اسلامی از چشمه های جوشان دانش و بینش وحیانی بود تا در این عرصه دانش و معرفت بیندوزند. پیش از دوران امامت امام باقر علیه السلام، اوضاع خفقان بار جامعه هرگز به پیشوایان معصوم علیهم السلام اجازه نمی داد که با آسودگی خاطر به پرورش استعدادهای نهفته در جامعه اسلامی بپردازند.

تزلزل در حکومت اموی در دوران امام باقر علیه السلام و ناتوانی حاکمان در اجرا کردن سیاست های تجربه شده بنی امیه، مبنی بر اعمال فشار بر شیعیان، بستر مناسب فرهنگی در این عصر ایجاد کرد. به کارگیری سیاست های دوگانه و کشمکش های ادامه دار حاکمان بر سر قدرت از یک سو و ژرف نگری امام باقر علیه السلام از سوی دیگر، زمینه رشد و تعالی و بارورسازی ارزش ها را در میان مسلمانان فراهم کرد و تلاش های بی پایان امام در این زمینه، تشنگان زلال معرفت و اندیشه را بر آن داشت که با جاری کوثر امام باقر علیه السلام همراه شوند و هر چه بیشتر از آموزه های انسان ساز آن امام همام بهره گیرند. این روند رشد، آن گونه در دانشمندان مختلف علوم دینی در زمینه های تفسیر، حدیث، کلام، فقه و اصول نهادینه شد که امروز کمتر کتابی از متون دینی اسلامی، خالی از کلمات تابناک آن حضرت است.

یکی از تلاش های مؤثر و گسترده امام در این عرصه، تبیین شیوه های درست استنباط حکم شرعی از منابع دینی بود که بیش از پیش به رشد و توان مندی فقه شیعه کمک کرد. امام باقر علیه السلام خود نیز بر این امر اهتمام ورزید و با تدوین قواعد علم اصول و آموزش آن به شاگردان مکتب خویش، گام مهم و کارسازی در پیشبرد هدف های بلند اجتهاد برداشت، به گونه ای که امروزه شیعه می تواند با سربلندی اذعان دارد که میراث دار دانش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و جانشینان او در بهره گیری از منابع دینی در قالب اجتهاد و استنباط حکم شرعی است.

مرحوم صدر در این باره می نویسد:

به واقع، اولین کسی که دروازه علم اصول [و اجتهاد در احکام] را گشود و به تبیین و ترفیع قواعد آن پرداخت، امام ابوجعفر محمد بن علی الباقر علیه السلام و پس از او، فرزند برومندش، ابوعبداللّه الصادق علیه السلام است. این دو بزرگوار با آموزش قواعد آن به بسیاری از شاگردان خود و آنان نیز با گردآوری و نگاشتن آن مسائل و قواعد، گام بلندی در فقه و اصول شیعه برداشتند.۱

علامه سید محسن امین می نویسد:

مسلّماً بیش ترین قواعد اصولی که از امامان معصوم علیهم السلام روایت شده، از امام باقر علیه السلام تا امام حسن عسکری علیه السلام است. سیوطی در [کتاب خود] اوائل بر این باور است که نخستین کسی که علم اصول را تصنیف کرد، امام شافعی بوده است. در پاسخ او می گوییم: نخستین کسی که پیش از شافعی علم اصول را گشود و مسائل آن را بیان کرد، امام محمد بن علی الباقر علیه السلام و فرزند بزرگوار ایشان، جعفر الصادق علیه السلام است که برای اصحاب خویش مسائل مهم آن را تبیین نمودند….

اولین کسی که در علم اصول سخن رانده و هشت قاعده در زمینه علوم قرآنی را بازگو کرده، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام است. همو بود که بیان کرد در قرآن، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و عام و خاص وجود دارد، به گونه ای که این قاعده ها بیشتر مباحث اصولی فقه را در بر دارد، ولی امام باقر و امام صادق علیهما السلام پس از امیرالمؤمنین علی علیه السلام، نخستین کسانی هستند که پیش از امام شافعی، مبانی گسترده علم اصول را تبیین نمودند و مسائل آن را برای شاگردان و یاران خود بیان فرمودند.۲      

۱٫ سید محسن امین، اعیان الشیعه، ص۱۲۷٫

۲٫ همان.

ب) تبیین شیوه های درست اجتهاد

امام باقر علیه السلام به عنوان پایه گذار و تدوین کننده علم اصول، در جایگاه برترین مرجع دینی شیعه در روزگار خویش، بر خود لازم می دانست با تبیین شیوه های درست اجتهاد، فرهنگ اجتهاد را میان دانشمندان علوم اسلامی نهادینه سازد.

از این رو، به اصحاب و شاگردان خود، اجتهاد را با بهره گیری از شیوه های درست آموزش داد که در کتاب های اصولی، نمونه های فراوانی از آن به چشم می خورد. یکی از این موارد چنین است:

«زراره می گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: شما در مسح پا و سر، مسح تمام سر و پا را لازم نمی دانید، بلکه مسح مقداری از آن را کافی می دانید، آیا ممکن است بیان کنید که این حکم را چگونه و از کجا بیان می فرمایید؟ امام با تبسمی پاسخ داد: این همان مطلبی است که پیامبر نیز بدان تصریح دارد و در قرآن نیز آمده است. به درستی که خداوند می فرماید: «فَاغْسِلُوا وُجُوهَکمْ؛ پس صورت هایتان را بشویید.» (مائده: ۶) از این جمله فهمیده می شود که شستن صورت واجب است. پس خداوند شستن دست ها را عطف بر صورت نمود و فرمود: «وَ اَیدِیکمْ اِلَی الْمَرافِقِ؛ و دستانتان را تا آرنج بشویید.» بنابراین، خداوند شستن دو دست تا آرنج را به صورت متصل [واو معطوف] بیان نمود. پس دانستیم که شستن تمام دست تا آرنج، لازم است. پس خداوند این دو کلام [مورد نظر و جمله بعد] را جدا می کند و جمله [بعد]، از ماقبل خود جدا و با فعل جدیدی آغاز می گردد: «وَامْسَحُوا بِرُؤُوسِکم؛ و سرهایتان را مسح کنید.» پس می فهمیم هنگامی که فرمود: بِرُؤُوسِکم، یعنی مقداری از مسح سر کافی است و این مطلب از مکان باء فهمیده می شود [که مراد مسح، برخی از سر است؛ چرا که نفرموده وَ اْمسَحُوا رُؤُسَکم و آن را مانند فَاغْسِلُوا وُجُوهَکم وَ اَیدیکم بدون باء نیاورده است و در واقع، امام باء را باء تبعیضیه گرفته اند.] پس خداوند، رجلین را به رأس، وصل و عطف نموده است، همان گونه که یدین را به وجه، وصل و عطف نموده. هنگامی هم که فرمود: «و اَرْجُلَکم الی الْکعْبَینِ» از اینکه رِجلین را به رأس وصل کرده، می فهمیم که مسح بر برخی از قسمت های پا نیز کافی است. [این همان چیزی است که] رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را برای مردم تفسیر کرده بود، اما مردم سخن او را تباه ساختند».۱

به خوبی آشکار است که امام با در نظر گرفتن دو نکته ادبی در تفسیر آیه شریفه، می کوشد چگونگی برداشت این حکم از آیه را بازگو کند. البته امام می توانست بدون این کار، حکم شرعی را برای مخاطب بیان کند، ولی روشن است که ایشان در آموزش شیوه های اجتهاد به فرد پرسش کننده، تلاش کرده است.

  1. ۱٫       ۱. وسائل الشیعه، ص۲۹۰٫

ج) دستور به فتوا دادن

گام مهم دیگری که امام باقر علیه السلام به منظور تحکیم بنیادهای اجتهاد برداشت، این بود که به شاگردان برجسته خود که به اصول و مبادی فقه و اجتهاد در آن آشنایی کامل داشتند، دستور داد فتوا دهند تا بدین وسیله، راه اجتهاد در فقه، هر چه بیشتر برای شیعه هموار شود. از سویی نیز بستری مناسب برای مرجعیت یاران فقیه خود و البته رجوع مردم که گاه دسترسی به امام ندارند، فراهم شود. یکی از افرادی که امام باقر علیه السلام او را به طور مستقیم، مأمور فتوا دادن برای مردم کرد، ابان بن تغلب است. امام باقر علیه السلام آشکارا به او فرمود: «در مسجد مدینه بنشین و برای مردم فتوا صادر کن. همانا که من دوست دارم میان شیعیانم مانند تو ببینم».۱

از آنجا که ابان بن تغلب از شاگردان خاص امام در زمینه مسائل فقهی بوده و نیز دستور مستقیم امام مبنی بر فتوا دادن را داشته است، می توان نتیجه گرفت که اجتهاد در آن دوره (حضور امام) نیز جریان داشته است.

  1. ۱٫       ۱. شیخ محمد التستری، قاموس الرجال، ص۹۷٫

د) مبارزه با شیوه های نادرست اجتهاد

در دوران امام باقر علیه السلام، برخی از عناصر فرصت جو زمینه را برای آشفته سازی فرهنگ دینی آماده دیدند و با غرض ورزی ها و انگیزه های پست گوناگون، به قیمت خدشه دار کردن آموزه های اسلامی، به دنبال سودجویی خود بودند. تلاش مهم امام باقر علیه السلام در این زمینه، در دو جنبه شکل گرفت: نخست به اصحاب و یاران نزدیک خود، خطر آسیب پذیری اجتهاد به واسطه شیوه های نادرست را گوشزد کرد و آنان را از خطر افتادن در دام آن دور داشت و در گام دیگر، خود به مبارزه با این شیوه های نادرست پرداخت.

برخی از این شیوه ها که عناصر فرصت جو آن را سامان دهی و گاه حاکمیت جامعه نیز آن را حمایت و تقویت می کرد، در قالب عنوان هایی چون «قیاس»، «استحسان»، «اجتهاد در مقابل نص» و برخی گونه های «اجماع» جلوه گر شد.۱

امام باقر علیه السلام در صف اول مبارزه، همواره اطرافیان خود را از افتادن در دام این گونه شیوه ها هشدار می داد و آنان را حتی از مراوده با افرادی که در این عرصه گام می زنند و آن را دست مایه رسیدن به احکام شرعی می دانند، دور می داشت. امام در گفتاری به زراره چنین یادآور شد:

ای زراره! بر تو باد از کسانی که در دین قیاس می کنند، دوری گزینی؛ زیرا آنان از قلمرو تکلیف خود، پا فراتر نهاده اند و آنچه را باید می آموختند، واپس نهاده اند و به آنچه از آنان خواسته نشده، روی آورده و خود را به سختی انداخته اند. روایات و احادیث را بنا بر ذوق خود معنا کرده ـ استحسان ـ و بر خدا نیز دروغ بسته اند ـ اجتهاد در برابر نص ـ و در نظر من بسان کسانی هستند که در مقابلشان، آنان را صدا می زنی، ولی نمی شنوند و در دین سرگردان هستند.۲

آن حضرت فتوا دادن برای مردم را که برخاسته از ناآگاهی و هدایت الهی باشد، به شدت مردود می شمرد و می فرمود: «هر کس برای مردم، بدون علم و هدایت الهی فتوا بدهد، فرشتگان رحمت و عذاب، او را نفرین می کنند و گناه آنان که نظر خطای او را به کار بندند، بر عهده اوست».۳

امام در برخورد با این موضوع و برای جلوگیری از خطر دچار شدن بدان، راهکارهای مثبت و کارسازی را ارائه داد که یکی از این راهکارها «توقف در شبهه ها» بود. از آنجا که افراد گاه به طور ناخواسته گرفتار این دام می شدند، آن حضرت، بهترین راه را احتیاط در مسائل پیچیده و واگذاری آن به اهلش اعلام کرد.۴    

۱٫ محمد دشتی، اجتهاد و تقلید، ص۱۱۹٫

۲٫ وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۲۹٫

۳٫ بحارالانوار، ج۲، ص۱۱۸    ۴-همان، ص۳۰۷٫

‫۰/۵ ‫(۰ نظر)

بازدیدها: ۴۰۵

ادامه مطلب