فیش منبر محرم شبهات عاشورا ۱

روز اول ـ عقلانیت در حرکت اباعبد الله الحسین علیه السلام
فیش سخنرانی کوتاه – شبهات پیرامون قیام سیدالشهداء علیه السلام
ایجاد انگیزه به روش سوال
یکی از سوالات اساسی درباره قیام ابا عبد الله الحسین اینه که چرا امام حسین  علیه السلام برای ادامه قیام شون کوفه رو انتخاب کردند با اینکه کوفی ها  سابقه ی درخشانی در یاری کردن اهل بیت  علیهم السلام نداشتند.

این قدری این رفتن یا نرفتن مهمه تا اون جایی که برخی  شکست ظاهری اباعبد الله رو  به خاطر انتخاب کوفه به عنوان نقطه نهایی قیامشون می دونند  یعنی اگه امام به کوفه نمی رفت اتفاقات کربلا رخ نمی داد.

حتی شخصیت های نام داری مثل ابن عباس ها امام رو از رفتن به عراق منع می کردند می گفتند حسین مگه کوفیان رو نمی شناسی؟اینها با پدرت و برادرت چه کردند ؟

حتی گزینه های دیگری هم به امام پیشنهاد می دادند مثل رفتن به یمن ، ابن عباس علیه السلام  برگشت گفت : اگه اصرار داری از مکه بیرون بری ، برو سمت یمن ، که از نظر نظامی ،  موقعیت جغرافیایی خوبی داره .

چه سری در نرفتن به یمن و رفتن به سمت کوفه نهفته بود ؟

منطق سیاسی می گه حسین علیه السلام کوفه  نرو ،اینها به داداشت و پدرت وفا نکردند ؟
اقناع اندیشه به روش نقد و برسی

۱٫                نظریه شهادت

هر امامی هنگام به امامت می رسیدند نامه ای رو داشتند که در اون رسالت امام تا آخر عمرشون نوشته شده و مامورند طبق اون عمل کنند

امام حسین هم وقتی نامه سر به مهرشون رو گشود دید نوشته شده

قاتل فقتل  و تقتل

بنابراین مشیت الهی بر این رقم زده شده بود برای همین وقتی محمد حنفیه برادر امام حسین علیه السلام از آقا سوال می کنه چرا کوفه می ری ؟ حضرت فرموده باشند  رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم رو خواب دیدم که فرمود : یا حسین اخرج فان الله قد شاء ان یراک قتیلا

این رفتن اوج بندگی اباعبد الله رو می رسونه در امر خدا چون و چرا نمی کنه چشم می گه می ره به سمت کوفه

یعنی امام بهتر از هر کس دیگه ایی کوفی شناس و‌ زمان شناسه و می دونه اگه بره کوفه شهید می شه  ولی وقتی امر خدا بر این قرار گرفته ، حسین تسلیم خداست

اما اشکالاتی به این نظریه هست :

۱)                اگه امام دستور وی‍ژه داشتند ، تاسی به سیره ایشون و دیگر امامان رو زیر سوال می بره

دیگه نمی شه حرکت امام رو به عنوان الگو قرار داد و از اون پیروی کرد

تو یه زمان خاصی دستوری اومد امام حرکت کرد و شهید شد و السلام

شما حق نداری طبق حرکت امام در شرایطی که شبیه شرایط امام بود اقدامی کنی

و حال اون که اسوه بودن ائمه علیهم السلام نزد شیعه امری حتمی هست

(مگر اینکه گفته بشه اسوه بودن عمومیت نداره مثل اینکه نماز شب بر پیامبر واجب است ولی درباره ما واجب نیست و نمی توان به معنای وجوب تاسی کرد

صدقه گرفتن بر اهل بیت علیهم السلام حرامه در حالی  فقرای شیعه می توانند از صدقه بهره ببرند بنابراین چه اشکالی داره در موارد خاص تاسی نکرد و حال آنکه اصل اسوه بودن سر جاش باشه )

۲)                اگر چه پیشگویی های پیامبران پیشین ( وقتی آدم قرار شده توبه کنه و خدا رو به ۵ تن آل عبا قسم بده به اسم حسین که رسید دلش گرفت و ناخودآگاه گریه کرد از جبرئیل سوال کرد چرا این حال برای من پیش اومد جبرئیل شروع کرد روضه خوانی کردند گفت و گفت تا رسید به اون جا که فرمود و لو ترئه یا آدم اذ یقول الحسین و اعطشاه …. )و پیش بینی های که رسول مکرم اسلام داشتند درباره شهادت اباعبد الله الحسین از قبل خلقتش وقتی حسینش رو می دید  او رو به بغل می کشید می بوید می بوسید می فرمود دارم جای شمشیرها و نیزه ها رو می بوسم ،‌اصلا خود اباعبد الله خبر داشتند قبل از اینکه به این دنیا بیان برای مادرشون روضه می خودند حضرت زهرا سلام الله علیها اومد   پیش پیغمبر عرضه داشت بابا گاهی این طفل در جنین با من حرف های می زنه حضرت فرمود زهرا جان چی می گه انا الغریب انا العطشان همه این حرفها درست ولی خبر دادن از شهادت با اینکه هدف از قیام شهادت بوده این هدف در رفتن به سمت کوفه اتفاق می افتاده فرق داره

هدف قیام رو اما در جاهای دیگه فرمودند ، الاترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لایتنهی عنه لیرغب المومن فی لقا الله محقا و یا فرمودند انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی …

از این عبارت ها بر می آد هدف شهادت نبوده تا اینکه کوفه رفتن مقصد باشه برای رسیدن به این هدف بلکه به روشنی هدف قیام در این عبارت ها بیان شده

۲٫                نظریه تشکیل حکومت اسلامی

این تحلیل توسط سید مرتضی معروف به علم الهدی تو قرن چهارم پنج مطرح شد ولی به خاطر جو علمی حاکم بر زمانه چندان مورد استقبال علما قرار نگرفت تا اینکه امام خمینی رضوان خدا بر او باد در سال پنجاه  این نظریه رو دوباره زنده کرد

فرمود سید الشهدا برای حکومت کردو اون هایی که خیال می کنند حضرت اهل حکومت نبوده این طور نیست اصلا حکومت باید در دست مثل سید الشهدایی باشه

شواهد و قرائنی که حکایت از حرکت اباعبدالله برای تشکیل حکومت  بوده

۱)                مهم ترین دلیل ، سخنان امام حسین هنگام خروج از مدینه است که فرمود می رم تا امت را اصلاح کنم امر به معروف و نهی از منکر کنم و عمل به سیره نبوی و علوی کنم

و معلوم این سطح وسیعی که امام برای اصلاح انتخاب کردند یعنی اصلاح امت جز در  سایه حکومت داری اتفاق نمی افته و کدام منکری بالاتر از حکومت یزید که شراب می خورد که امام فرمود اگه مملکت و امور امت به دست یزیدها بیفته باید با اسلام خداحافظی کرد یعنی چیزی از اسلام باقی نمی مونه و امر به معروف و نهی از منکر جز برای حاکم اسلامی امکان نداره

و تاسی به سیره حکومتی نبی مکر م اسلام ص و امیرالمومنین ع  هدفی بود که امام اون رو تبیین کردند

۲)                نوع نامه نگاری های کوفیان به گونه ایی بود که می شد فهمید اینها حکومت یزید رو مشروع نمی دونستند

نمایندگانشون رو فرستادند سمت یزید دیدند موجودی پست بر کرسی حکومت نشسته او رو نپذیرفتند

اینها از نداشتن امام گلایه داشتند

سلیمان صرد و حبیب بن مظاهر جمعی از بزرگان کوفه این طوری نامه نوشتند

( انه لیس لنا الامام فاقبل لعل الله ان یجمعنا بک علی الحق ….)

گفتند ما امام نداریم بیا به سوی ما شاید خدا به واسطه شما ما رو دور حق جمع کنه

۳)                پاسخی که امام داد مساله حکومتی رو مهر تایید زد

فرمود من همه ای حرفتون رو فهمیدم گفته عمده شما نداشتن امام بود

۴)                بیان شرایطی که امام برای آمدن به کوفه می ذاشتن هم حکایت از این می کرد که امام برای تشکیل حکومت اسلامی داره می ره کوفه

می فرمود فلعمری ما الامام الا العامل بکتاب

۵)                نوع فعالیت ها ی حضرت مسلم در کوفه هم شاهدی دیگه ای هست بر این معنا

ایشون از مردم بیعت گرفت و بیعت یعنی تشکیل حکومت و اسامی بیعت کنند گان رو هم در دیوانی نوشت که بین دوازده هزار تا هجده هزار نفر نوشتند

۶)                تو نامه نگاری ها ی طرفداران بنی امیه که از کوفه به شام می رفت نگرانی اون ها این بود که کوفه از دست داره می ره

تو یکی از نامه هاشون نوشتند فان کان لک بالکوفه …

۷)                در نهایت گزارشی که مسلم مبنی بر تایید انگیزه کوفیان در یاری امام داشت بهترین شاهد هست که اما خطاب به کوفیان نوشتند من از مکه بیرون اومد شما در تلاش خودتون جدیت داشته باشید تا من خودم رو به شما برسونم

همه این ها دست به دست هم دادن تا امام برای تشکیل حکومت به سمت کوفه حرکت کنه

اشکال

شاید بی مهری عده ایی به این تحلیل به خاطر این که ممکنه این نظریه با علم غیب و عصمت امام نسازه

پاسخ

امام خمینی رحمه الله علیه در این جا پاسخ خوبی می دن و او ن اینه که

اقدام برای تشکیل حکومت وظیفه است و این باید همراه با تدبیر و درایت و همراه سازی دیگران باشه

ولی نتیجه دست خداست و باید به اون رضایت داد و حتی اگه علم به نتیجه داشته باشیم

امام حسین می دونست نتیجه حرکت شهادت هست و به این رضایت داده بود ولی وظیفه چیز دیگه ای بو د که باید طبق اون عمل می کرد نه اینکه عدم موفقیت امام حسین ع در تشکیل حکومت به عنوان یک هدف به خاطر برآورد نادرست امام ع از کوفیان بود ۱
رفتار سازی

به روش الگو دهی
ولی جدای از این حرف ها این جاست که فرق ابن عباس ها با حضرت عباس پیدا می شه

عباس با امامش چون چرا نمی کنه ، مصلحت اندیشی نمی کنه در مقابل امامش منم نمی زنه

من فکر می کنم که …

آزمون های الهی از این تیپ امتحانات که گاه ی امام افق هایی رو که می بینه پنهان می کنه و بیان نمی کنه

و در یک ابهام باید شیعه پیروی کنه ماجرای موسی و خضر این طور بود

وقتی جناب موسی تقاضای همراهی باخضر رو کرد حضرت خضر فرمود نمی تونی دلیل نتونستن رو فرمود :

وَ کَیْفَ تَصْبرُِ عَلىَ‏ مَا لَمْ تحُِطْ بِهِ خُبرًْا۲

چگونه می تونی بر موضوعی صبر کنی در حالی که اطلاعات کافی و کاملی از او ن نداری

ولی موسی اصرار کرد خب خضر کشتی سوراخ کرد صدای موسی در اومد چی کار داری می کنی داری اهل کشتی رو غرق می کنی کار ناپسندی می کنی حضرت خضر فرمودند دیدی گفتم نمی تونی  حضرت موسی گفت : من رو سرزنش نکن یادم رفتم که نباید اعتراض می کردم

دو تا حرکت دیگه به ظاهر غیر معقول از خضر دید و اعتراض کرد حضرت خضر فرمود دیگه باید از من جدا بشی

ولی اون جا که کشتی رو سوراخ کردم برای این بود که صاحب کشتی خانواده نیازمندی بودند که با کشتی روزی شون رو در می اوردند  و  پادشاه غضب کرده بود و همه کشتی ها رو تصاحب می کرد  کشتی رو سوراخ کردم تا براشون بمونه

یا در باره این چرا شیطان رفوزه شده امام فرمودند :

وَ لَوْ أَرَادَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ أَنْ یَخْلُقَ آدَمَ مِنْ نُورٍ یَخْطَفُ الْأَبْصَارَ ضِیَاؤُهُ وَ یَبْهَرُ الْعُقُولَ رُوَاؤُهُ وَ طِیبٍ یَأْخُذُ الْأَنْفَاسَ عَرْفُهُ لَفَعَلَ وَ لَوْ فَعَلَ لَظَلَّتْ لَهُ الْأَعْنَاقُ خَاضِعَهً وَ لَخَفَّتِ الْبَلْوَى فِیهِ عَلَى الْمَلَائِکَهِ وَ لَکِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ یَبْتَلِی خَلْقَهُ بِبَعْضِ مَا یَجْهَلُونَ أَصْلَهُ تَمْیِیزاً بِالِاخْتِبَارِ لَهُمْ وَ نَفْیاً لِلِاسْتِکْبَارِ عَنْهُمْ وَ إِبْعَاداً لِلْخُیَلَاءِ مِنْهُا۳

اگه خدا می خواست در گل آدم نوری درخشنده قرار می داد

تا دربرابر اون نور همه تسلیم بشند در این صورت آزمون ساده می شد و همه قبول می شدند ولی قرار خدا ینکه

یه جوری امتحان بگیره که اصل مطلب رو نسبت بهش جهل داری نمی دون ی چیه باید این جا چشم بگی

گیرم نمی دونی امامت برای چی می ره به کوفه نباید همراهیش کنی ؟

تو برای امامت مصلحت اندیشه هم می کنی ؟

تو جنگ خودمون عده ایی می گفتند جنگ جنگ تا پیروزی امام می فرمود : جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم۴

کسی در مقابل ولی فقیه زمان خودش بایسته و افق هایی که او ترسیم می کنه رو ندید بگیره و بر نظر خودش پافشاری کنه معلوم نیست عاقبت به خیر بشه

بنابراین تا اون جایی که می فهمیم امر خدا رو با خوبان رو چشم بگیم اون جایی هم که نفهمیدیم چون چرا نکنیم

خیلی از فلسفه احکام بیان نشده  این یه آزمون برای خوب چشم گرفتند هر چند دلیلش رو روشن ندونیم

البته به این معنا نیست که دلیل نداره تو ماجرای خضر و موسی خضر دلایل خودش رو بیان کرد و موسی  پذیرفت ولی قراره بدون دانستن دلیل موسی چشم بگه
روضه کوتاه
عباس در برابر امر امامش چون چرا نمی کنه وقتی اومد پیش امام نگفت چرا آقا مرو به میدان نمی فرستی عرض حال کرد گفت آقا سینه ام تنگی می کنه لقد ضاق صدری

وقتی امام فرمود عباسم برو چند قطره  آب بیار نگفت من عباسم  جنگ آورم برم آب بیارم ؟ نه ، تسلیم محض خدا و رسولش و اهل بیت بود

برای همین تو زیارت نامه اش می خونی المطیع لله و لرسوله و لامیرالمومنین ۵

خدا هم در اثر این اطاعت مقامی به عباس داد که تمام شهدا به مقام عباس غبطه می خورند آخه خدا می دون عباس چه کرد

عباس رفت کنار نهر یه نگاهی به آب کرد یاد عطش برادر کرد فذکر عطش الحسین آب رو آب ریخت مشک رو به دوش ، با یه شوقی داشت به سمت خیام حرکت کرد الان که می رم لب ها ی تشنه رقیه رو سیراب می کنم به بچه ها وعده آب دادم ولی نامردا نذاشتند اول دستای عباس رو زدند ولی مگه امید عباس به این سادگی ها از دست می ره مشک  رو به دندان کشید ولی یه وقتی امید عباس نومید شد اون وقتی بود که تیر به مشکش نشست  فوقف العباس ،‌ عباس ایستاد متحیر خدایا یکی بیاد عباس رو از تحیر نجات بده حالا این آبا هی رو دست و پای عباس می ریزه ولی مگه آتیش دل عباس با این آب ها خاموش می شه یه وقتی نامرد اومد عباس رو از چه کنم در بیاره این عمود آهنش رو بلند کرد آن چنان به فرق عباس زد عباس که دست نداره تا که از بالای بلند زمین می خوره ضرب زمین رو بگیره ، عباس با صورت از بالای اسب به زمین خورد این جا بود که فرمود : یا اخا ادرک اخا۶
منبع
۱-       پرسش ها و پاسخ های دانشجویی ، وی‍‍‍ژه محرم ، ص ۳۲ الی ۴۷

۲-       سوره کهف ، آیه ۶۸

۳-       نهج‏البلاغه ، خطبه ۱۹۲ قاصعه ، ص : ۲۸۶

۴-    صحیفه امام ج ۱۹ ص ۱۱۳

۵-    تهذیب‏الأحکام     ۶     ۶۵    ۱۸- باب زیارته ع …..  ص : ۵

۶-    لهوف

‫۰/۵ ‫(۰ نظر)

بازدیدها: ۱۱۳۳

ادامه مطلب